کودک و نوجوان

دانلود پایان نامه

کلاغ با بی‌نوایی هرچه تمام‌تر دفترچه‌اش را زد زیر بالش، آب دماغش را بالا کشید و لخ‌لخ کنان از مطب بیرون آمد. در حالی اصلاً رمق نداشت قارقار کند و بگوید:« الهی کوفتت بشود!»
نیازی به نفرین کلاغ نبود. آن پنیر آلوده به ویروس، به دهان روباه کوفت شد. بدجور هم کوفت شد. هفته‌ی بعد در حالی که یواش‌یواش حال کلاغ خوب می‌شد، حال روباه وخیم می‌شد و جانش بالا می‌آمد.( ص32-37)
بزرگ‌نمایی: نویسنده با توصیف‌های اغراق‌آمیز درباره‌ی حالت شخصیت‌ها در یک موقعیت خاص، سعی در پررنگ کردن موضوع مورد نظر خود داشته است. برای مثال در داستان شوخی با اغراق در توصیف خنده‌های روباه و کلاغ و دارکوب سخن می‌گوید:
سپس آن‌چنان خنده‌ای کردند که هواپیما به لرزه درآمد و شدیداً تکان خورد. تو پنداری درون یک دست‌انداز یا چاله‌ی هوایی افتاد.( ص25)
کوچک‌کردن: در داستان اول که مرد روستایی خرش را برای فروش به بازار برده، با کوچک‌کردن خر از طرف یک خریدار روبه‌رو می‌شویم:
مرد پا کوتاه سبیل جارویی هرچه عیب توی دنیا بود به آن خر بی‌نوا نسبت داد، از جمله:« مدل که نداره، سند هم که نداره، پیر و درب و داغون هم که هست، عرعر هم که نمی‌کنه، چشماش هم که باباقوریه، گوش‌هاش هم که بندری می‌رقصه، نعلستیکش هم که باید عوض بشه. و در آخر گفت: اگه تا بوق سگ هم این‌جا بایستی، هیچ‌کس حاضر نمی‌شه این جسد رو بخره.»( ص14)
ساختار‌های زبانی:
تشبیه:
این شیوه تنها در موارد معدودی از سوی نویسنده به کار رفته است؛ مانند:
گلویش مثل لولای یک در قدیمی خشک بود و به سختی باز می‌شد.( ص32)
چشم‌های شیر مثل دو تا بستنی قیفی شکلاتی بیرون زد.( ص44)

3.3.2. ارزیابی کلی
با توجه به آثار بررسی شده از این نویسنده، باید گفت شیوه‌ی او در طنزنویسی بیشتر بر پایه‌ی طنزهای ملایم استوار است. در واقع، موضوع از اهمیت بیشتری نسبت به تکنیک برخوردار است. به طوری که می‌توان گفت حسن‌زاده تکنیک‌های طنز را بر موضوع پیاده کرده و به خاطر استفاده از تکنیک، تغییری در موضوع مورد نظر خود نداده است. به همین دلیل معمولاً در آثارش با تعدد و تنوع تکنیک‌ها روبه‌رونیستیم.
طرح مضامین و موضوعات از سوی نویسنده بیشتر در قالب کنایه و انتقاد از برخی رفتارها و فرهنگ‌های نادرست بیان شده است. این لحن کنایه‌آمیز حتی در نام‌گذاری برخی داستان‌ها مانند ماست‌مالی و روز جهانی زلزله دیده می‌شود. طنز موجود در داستان‌های لبخندهای کشمشی یک خانواده‌ی خوشبخت طنزی ملایم و ظریف است. به این معنا که نویسنده از تکنیک‌های چندانی استفاده نکرده و در همان موارد از اغراق درباره‌ی یک تکنیک اجتناب کرده است. با توجه به این که موضوع داستان‌ها برگرفته از زندگی عادی و روزمره است، استفاده از طنز ملایم به واقعی‌تر و ملموس‌تر شدن اثر کمک فراوانی کرده است. به طوری که همه‌ی تکنیک‌ها در فضاهایی واقعی و به شکلی کاملاً ساده رخ می‌دهند. سادگی و کوتاهی داستان‌ها، باعث ارتباط بهتر و نزدیک‌تر مخاطب نوجوان شده و در نهایت، او را به تأمل و درنگ درباره‌ی داستان وامی‌دارد. به ویژه این‌که داستان‌ها با اتفاقی معجزه‌آسا پایان نمی‌یابند تا همه چیز به صورت غیرواقعی به سرانجام برسد. این، ویژگی داستان‌های معاصر است که اتفاق‌ها و ماجراهای عجیب و تخیلی در آن‌ها رخ نمی‌دهد. حسن‌زاده در این مجموعه، با دعوت مخاطبش به تماشای یک زندگی شبیه به زندگی و شخصیت خود آن‌ها، انتقاد خود را به برخی روابط و فرهنگ‌ها و عادات نادرست بیان کرده است.
4.2. فریدون عموزاده خلیلی
1.4.2. درباره نویسنده
خلیلی که تا کنون بیش از 16 کتاب و کار گردآوری شده منتشر کرده، نخستین اثرش را در سال ۱۳۶۰به چاپ رساند. او در فاصله سال‌های ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۶ مسئولیت‌های مختلفی همچون دبیر شورای ادبیات، مسئول واحد قصه، مسئول واحد کودک و نوجوان، مسئول جُنگ سوره بچه‌های مسجد و… را در حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی به عهده داشت. وی از پایه‌گذاران دفتر هنر و ادب کودک و نوجوان و دبیر شورای مدیریت در سال ۱۳۶۵ بود. عموزاده در سال ۱۳۶۷ در تأسیس ماهنامه‌ی سروش نوجوان مشارکت کرد و تا ۱۰ سال عضو شورای سردبیری این مجله بود. راه‌اندازی اولین روزنامه‌ی ویژه‌‌ی نوجوانان در تاریخ مطبوعات ایران به نام آفتابگردان از افتخارات عموزاده است. عموزاده بارها در جشنواره‌های مختلف عضو هیأت داوران بوده‌ است. او هم‌چنین مدتی کوتاه در مرکز ملی گفت‌وگوی تمدن‌ها مسئول بخش کودک و نوجوان و دبیر همایش بین‌المللی« بچه‌های زمین سلام» بود. برخی از داستان‌های او عبارتند از فریاد کوهستان، سه ماه تعطیلی، روزهای امتحان، دوچرخه‌ی آقاجان، آن شب که بی‌بی مهمان ما بود، دو خرمای نارس، قصه‌های سینمایی بابام، خدای روزهای بارانی، مجموعه 4 جلدی کلاغ‌های بولوار ساعت و…

2.4.2. آثار
1.2.4.2. پروفسور اسکولسکی و ژنرال پیسکولسکی
خلاصه‌ی داستان
کتاب، دربردارنده‌ی سه داستان کوتاه درباره‌ی رویارویی پروفسور اسکولسکی و ژنرال پیسکولسکی، در سه موقعیت گوناگون است. در داستان اول، پروفسور که قرار است یک موشک جنگی برای ژنرال آماده کند، با گم‌شدن عینکش دچار مشکل می‌شود. با شایع‌شدن این خبر که تمام دانش پروفسور در عینکش بوده، همه‌ی مردم شهر سعی دارند در پیدا کردن عینک از یکدیگر پیشی بگیرند. در پایان، همدم خانم، خدمتکار پیر پروفسور، عینکرا پیدا کرده و به پروفسور برمی‌گرداند. داستان دوم، شهردار، درباره‌ی رقابت ژنرال و پروفسور برای شهردار شدن است. ژنرال و پروفسور که آراءشان در انتخابات مساوی شده، به فکر پیدا کردن چاره‌ای برای انتخاب شهردار می‌افتند که در نهایت، با پیدا شدن یک رأی نامشخص در منقار یک کلاغ، همه‌ی تلاش آن‌ها بی نتیجه می‌ماند.
عنوان داستان سوم، دستگاه الفباربا مانیتیک، اختراع تازه‌ی پروفسور است که به وسیله‌ی آن‌ می‌تواند تمام حروف الفبا را از مغز فرد مورد نظر پاک کند. ژنرال که از پروفسور انتظار ساختن وسیله‌ای برای مقابله با دشمنان را داشته، با اطلاع از این خبر، اختراع پروفسور را به تمسخر می‌گیرد. پروفسور دستگاه را روی مغز ژنرال امتحان می‌کند و به این ترتیب تمام حروف و واژه‌ها از مغز ژنرال پاک می‌شوند. در این میان، سرکار استوار که مدام از طرف ژنرال تحقیر می‌شود، برای انتقام از او، به طور ناخواسته، مغز تمام مردم شهر را از واژه پاک می‌کند. سیصد سال بعد یک کلاغ با استفاده از این دستگاه، دوباره مردم شهر را به حالت اولیه برمی‌گرداند.
تکنیک‌ها
کنایه: استفاده از بیانی کنایی برای طرح موضوع‌ها و مضامین اجتماعی که محوریت اصلی داستان‌ها را تشکیل داده، انتخاب مناسبی از سوی نویسنده بوده است. به این ترتیب، درک مسائل پیچیده، تا حد زیادی برای مخاطب نوجوان اثر قابل فهم می‌شود. نویسنده حتی در انتخاب اسامی شخصیت‌هایی مانند آقای تی‌وی‌لوسکی از کنایه استفاده کرده است. برای نمونه می‌توان به بخشی که در مورد انتخابات شهرداری است، اشاره کرد. پروفسور و ژنرال به دلیل تساوی آرا در انتخابات شهرداری، به دنبال راه‌حلی برای رفع این مشکل هستند. نویسنده با اشاره‌ی کنایی، تاکید می‌کند که حضور آقای تی‌وی‌لوسکی در ستاد انتخاباتی پروفسور و ژنرال کاملاً تصادفی بوده است. در واقع، این روش به خوبی نشان‌دهنده‌ی وضعیت برعکس موجود در جامعه است. تشویق پروفسور و ژنرال برای تبلیغات انتخاباتی و حضور هم‌زمان او در ستاد هر دو نفر، کنایه‌ای دیگر به شرایط انتخابات و چگونگی تبلیغات نامزدها است. استفاده از صفت« بیچاره» برای آقای تی‌وی‌لوسکی به خاطر زحمت فراوان برای تبلیغات انتخاباتی و به جیب زدن فقط چند میلیارد ناقابل، به طور تمسخرآمیزی او را شخصیتی مظلوم نشان داده است.
آقای تی‌وی‌لوسکی که در این لحظه کاملاً تصادفی تو ستاد انتخابات حاضر بود تا خبر انتخابات را به صد و صیزده کانال تلویزیونی مخابره کند، گفت:« باید دوباره انتخابات برگزار کنین ژنرال! مشکل شما اینه که بدون تبلیغات انتخابات‌تون رو برگزار کردین، و گرنه چرا باید در یک انتخابات آزاد دو طرف یه اندازه رأی بیارن، بدون کم و زیاد… هرکدوم از شما می‌تونین با تبلیغات مناسب و انفجاری رأی‌تون رو تا سه برابر حتی هفت برابر افزایش بدین…»