کودکان پیش دبستانی

دانلود پایان نامه

از این رو مشارکت اجتماعی– اقتصادی زنان در عصر حاضر با روند باروری در ارتباط نزدیک است. این جریان طی نیم قرن اخیر به اشکال مختلف در جوامع گوناگون صورت گرفته است؛ یعنی با ورود زنان به کار و اشتغالات رسمی. بدان مفهوم که باروری مطابق با شرایط کاری و اشتغال تنظیم شده است. ولی، این بدان معنی نیست که اشتغال به طور مطلق تابع باروری است. طی نیم قرن اخیر با ورود تدریجی زنان به بازار کار، نظام ارزشی مربوط به باروری کم، سبب بروز محرومیتهای عاطفی و سوء تغذیهی روانی در آنها میشود.
نکته دیگری که غالبا مغفول می ماند، تاثیر مشکلات در بارور شدن شخصیت والدین است. پرورش شمار زیاد بچه های منضبط، گرچه به والدین کمک اقتصادی نمی کند، آنان را متحول و عمیق می سازد؛ وقتی زندگی خود را صرف خوب شدن و خوب رشد کردن دیگران کنیم، آدم دیگری خواهیم شد.
با ارزشمند شدن اشتغال زنان، تعارض میان شغل و فرزند بیشتر رخ می‌نماید. پیامد دیگر اشتغال، کاهش شمار فرزندان خانواده است. با افزایش شمار خانواده‌های تک‌فرزند، امکانات اقتصادی خانواده که با اشتغال زنان افزایش یافته است، در خدمت رفاه تنها فرزند خانواده قرار می‌گیرد، اما تک ‌فرزندی خود از نشاط فرزند می‌کاهد و سبب افزایش روحیات خودخواهانه و فردگرایانه در وی می‌شود.
 در یک خانواده‌ی پرجمعیت با امکانات متوسط یا کم، در صورتی که به‌درستی مدیریت شود، فضایی مناسب برای تقویت روحیه‌ی همگرایی، تلاش، قناعت، بهره‌وری و انضباط پدید می‌آید؛ اما تک ‌فرزندان برای ورود به اجتماع با مشکلات اساسی رو‌به‌رو می‌شوند، زیرا نه برای همگرایی اجتماعی آموزش دیده‌اند و نه در برابر ناملایمات اجتماعی آستانه‌ی تحمل‌پذیری مناسبی دارند. این افراد غالباً مغفول می‌مانند.
 کم شدن شمار فرزندان دو پیامد جدی را در پی دارد: نخست آنکه والدین برای ایام پیری خود ذخیره‌ای نیندوخته‌اند و احتمال حمایت فرزندان از والدین با کم شدن شمار آنان، کاهش می‌یابد. چنان‌که مهد‌های کودک امروز نوید گسترش خانه‌های سالمندان در فردا را خواهند داد.
 دیگر آنکه، کاهش فرزندان امروز به کوچک شدن خانواده‌ی گسترده در نسل آتی خواهد انجامید. باید نسلی را تصور کرد که از نعمت عمو، عمه، خاله و دایی محروم‌اند و نه لذت روحی ارتباطات خویشاوندی را می‌چشند و نه از حمایت عاطفی، مادی و معنوی آنان برخوردار است.
گفتار دوم: اثر اشتغال زنان و رشد کودک
مساله مادری از جمله مسائلی است که ویژه انسان یا جامعه انسانی نیست؛ بلکه در حیوانات نیز وجود دارد. انگیزه مادری دست کم در حیوانات کاملا غریزی است ولی در انسان تا حد زیادی به فرهنگ بستگی دارد. بدین ترتیب می توان گفت خداوند میل فطری به کودک و تربیت آن را در مادران به ودیعه نهاده است، و این میل و رغبت در سال های بلوغ آشکار می شود و در دوران حمل به عالی ترین مرحله خود می رسد.
تمامی مکاتب و ادیان، نظر خاصی به مادر و احترام به مقام او دارند. در واقع مادر شدن بزرگترین نعمتی است که خداوند به یک زن اعطا می کند. همه انسانه ها از کنار هم بودن دو جنس مرد و زن متولد می شوند و نعمت پدر و مادر بزرگترین نعمت های خداوند به یک فرزند است. فرزند با بودن این دو نعمت هویت می گیرد. با وجود دو نقش پدر و مادر، نقش مادر در همه ابعاد نقش بسزا تری نسبت به پدر است. در عین حال مادری وظیفه ی بسیار سنگینی است و یک مادر برای رساندن فرزندان به کمال و سعادت رنج و سختی بسیاری را متحمل می شود و از خود گذشتگی فراوانی را به نمایش میگذارد تا بدین ترتیب نسلی را که به جامعه تحویل می دهد نسل سازنده باشد. در واقع بیشترین مسولیت جسمی و روحی و روانی فرزند از ابتدای زندگی بر عهده مادر نهاده شده است. با حدیثی از پیامبر اثرات اشتغال زنان در دو قسمت رشد جسمانی-روانی و دیدگاه اسلام در ارتباط با الگو پذیری فرزندان بررسی می شود. پیامبر در بزرگی نقش مادر می فرمایند: ” الجَنَّهُ تَحتَ أقدامِ الاُمَّهاتِ “. بهشت زیر قدمهای مادران است.
الف: اشتغال مادران و رشد جسمی و روانی فرزند
برای تغذیهی روح کودک، پدر و مادر توأماً نقش دارند ولی در این زمینه نقش مادر بیشتر تغذیهی عاطفی طفل است که عامل بزرگی برای سازندگی اوست. کودکی که از مهر مادری سرشار میگردد، از آن لذت میبرد و روح ناآرامش آرام میگیرد. محرومیت از مهر مادری اگر دوام یابد موجبات اختلال و نابسامانیهایی را در کودک فراهم میآورد و حتی ممکن است کودک را به بیماریهای عصبی دچار سازد.
در تجربه مادری و مراقبت از کودک متغییرهای متعدد و پیوستاری از تجربیات وجود دارد. در یک سوی این پیوستار نهایت مطلوبیت مادری است که به مراقبت از فرزند خود می پردازد، و در سویی دیگر، محرومیت کامل از داشتن مادر است. اما واقعیت اغلب بین این دو انتهاست.
ابیراهمسن معتقد است محبت مادر به کودک برای وی به مثابه منبع تامین نیاز و ویتامین روانی است. بنابر پژوهش ها، با توجه به اینکه نخستین سال های زندگی کودک، سال های تکوین شخصیت و تاثیر پذیری و شکل گیری اند اگر در خانواده هیجان ها و طغیان های پیاپی عاطفی روی دهد، رشد عاطفی کودک به آسانی متوقف می شود.
بالبی عشق مادری را در شیر خوارگی و کودکی برای بهداشت روانی مانند نقش ویتامین ها و پروتین ها برای سلامت جسمی مهم می داند. بنابراین هنگام جدایی کودک از مادر سه مرحله ایجاد می شود:
اعتراض: مثلا داد و فریاد، بی قراری، لجبازی؛
ناامیدی: مثلا بی علاقگی به دیگران، مکیدن، حرکات تکراری، جلو و عقب رفتن؛
بی اعتنایی: مثلا وابستگی به مادر از بین می رود.
او همچنین دلبستگی کودک را به مادر پدیده ای نخستین می داند که از نیاز دیگران سرچشمه نگرفته است. این نیاز از تماس های مستقیم مانند در آغوش گرفتن به اشکال رمزی تحول یافته، از لحظ زمان و مکان گسترده تر می شود. بنابراین به تدریج کیفیت رابطه به جای کمیت آن اهمیت می یابد. که این رابطه و وابستگی به مادر، تاثیر چشمگیری در رشد شخصیت وی می گذارد؛ به گونه ای که اگر وابستگی اصلی شکل نگیرد، کودک دچار آسیب شدید روانی خواهد شد.
آزمایش های معروفی که هارلو انجام داد نشان می دهند که در وابستگی مادر-فرزندی چیزی بیش از نیاز به غذا در کار است و امنیت عاطفی و دلبستگی فرزند به مادر نیاز های اساسی و عاطفی کودک را ارضا می کند. اما کیفیت این وابستگی در کودکان متفاوت است. بی تردید وابستگی در این مقام، وابستگی همراه با احساس ایمنی است نه وابستگی همراه با احساس ناایمنی در کودک.
هورنای نیاز به ایمنی را جزو اساسی ترین نیازها می داند. به اعتقاد وی، امنیت کودک از برخورد والدین با او تاثیر می پذیرد و مهم ترین شیوه تضعیف امنیت، نشان ندادن گرمی و محبت به کودک است. بنابراین آنچه در رابطه مادر شاغل و فرزندانش اهمیت دارد خلق و خوی وی است که می تواند متاثر از موقعیتی باشد که مادر در آن قرار دارد.
  اهمیت مادر برای کودک تنها در رفع نیازهای او خلاصه نمی شود، بلکه همه احساس امنیت کودک وابسته به وجود مادر است. مطابق پژوهش ولف و اسپیتز در صورتی که کودک به طور مستمر عشق و علاقه مادر را دریافت نکند، حتی واکنش های بسیار طبیعی عاطفی نیز به موقع بروز نمی کند؛ برای مثال، در فاصله سنی سه تا شش ماهگی، واکنش طبیعی خنده در کودک دیده می شود، اما اگر فعالیت های مادرانه کافی نباشد این واکنش طبیعی بروز نمی کند. مارگارت ریبل ادعا می کند که عشق مادر، شرط لازم برای رشد رضایت بخش کودک است. پژوهش های وی نشان می دهد که واکنش کودکان نسبت به توجه ناکافی مادر، به صورت پریدگی رنگ و از دست دادن شادابی طبیعی، تنفس نا منظم و حتی ناراحتی های معده و روده، که منجر به اسهال و استفراغ در کودک می شود، ظاهر می گردد. با توجه به این تحقیقات، کودک باید در یک دوره طولانی، محبت مادرانه کافی و با ثبات را تجربه کند. تظاهر به رفتار مادرانه کافی نیست و کودک به دریافت محبت واقعی و عمیق مادر یا جانشین مادر نیاز دارد تا بتواند مراحل رشد را به طور طبیعی طی کند.
از سوی دیگر، از دیدگاه برخی افراد، سپردن کودکان به سازمان های خاص (مهد کودک ها)، آن هم در زمانی که کودک بیشترین نیاز را به مادر دارد، ممکن است موجبات نابسامانی های روانی خاصی را در بزرگسالی فراهم آورد که به آن پرستار مادری اطلاق می شود.
در آموزه های اسلامی نیز ملاحظه می کنیم که مادر تا هفت سال در زمینه حضانت (نگهداری و تربیت) دختر و پسر بر پدر اولویت دارد. مهم ترین مسئله ای که در پژوهش ها و بررسی های صورت گرفته به چشم می خورد این است که مادر یک محرک دائمی برای طفل به شمار می آید؛ به گونه ای که کارشناسان معتقدند:”مادران کلید اصلی آموزش صحبت با کودانشان هستند.” از این روی، بنابر نظریه (مادران شاغل بازگشته به کار) زنان وقتی هنوز فرزندانشان به سن نه ماهگی نرسیده اند بر توانایی یادگیری آنان تاثیر می گذارند. به بیانی، مادرانی که طی نخستین سال زندگی کودک سی ساعت در هفته کار می کنند، به احتمال زیاد در تعامل های مادر- فرزندی حساسیت کمتری دارند و برای بچه در 36 ماهگی دارای کیفیت پایین تر و در بچه داری بی ثبات ترند. این می تواند بدین معنا باشد که وقتی مادران کار می کنند مهارت های رابطه آنان با فرزندانشان ضعیف تر می شود؛ زیرا آنان زمان کمتری برای پرورش این مهارت ها داشته اند. حتی اگر زمانی هم به منزل بازگردند باز به دلیل خستگی ذهنی- جسمی و گاه احساسی، توانایی آن را پیدا نمی کنند.
بیدر و بروکز در پژوهشی، تاثیر اشتغال مادر بر عملکرد کودکان پیش دبستانی را بررسی کردند و دریافتند که بین زمان و میزان اشتغال مادر در اولین سال زندگی کودک، از نظر عملکرد شناختی و رفتاری کودک در سه سال بعد ارتباط وجود دارد. البته در این زمینه، زمان اشتغال مادر مهم ترین عامل بود؛ یعنی کودکانی که مادران آنها تا ربع چهارم سال اول زندگی کودک وارد دنیای کار نشده بودند در مقایسه با مادرانی که کار کردن را زودتر آغاز کرده بودند عملکرد بهتری داشتند. ورود مادر به دنیای کار در ربع دوم نخستین سال زندگی کودک در مقایسه با ربع اول بیشترین لطمه را بر عملکرد شناختی و رفتاری کودک وارد کرده بود.