پایان نامه ارشد: کمال گرایی-تنظیم شناختی هیجان، ذهن آگاهی و کمال گرایی

سال ها است که کمال گرایی[1] مطرح شده است و اکثر تعاریف اولیه، عمدتاً کمال گرایی را ویژگی  ناکارآمد در نظر می گیرند. ژانت[2] (1898 ، به نقل از ایجان[3] 2005)، اولین فردی بود که در خصوص کمال گرایی نوشت. اوکمال گرایان را افرادی با عقاید محکم و ثابت می دانست و در نتیجه، سختی عقاید و انعطاف ناپذیری یکی از اولین خصوصیاتی بود که درباره کمال گرایی مطرح شد. به عبارت دیگر کمال گرایی به منزله تمایل پایدار فرد به وضع معیارهای کامل و دست نیافتنی و تلاش برای تحقق آنها که با خود ، ارزشیابی های انتقادی از عملکرد شخصی همراه است، تعریف شده است ( فروست و همکاران ،1998 ).کمال گرایی تمایل در جهت بی نقص بودن است وکمال گرایان افراطی مردمی هستند که می خواهند در همه جنبه های زندگی- شان بی عیب باشند( هویت و فلت[4] ،2002). از سوی دیگر بعضی یافته ها برحسب کنش وری مثبت ومنفی کمال گرایی، تقسیم بندی های دوگانۀ کمال گرایی بهنجار – نابهنجار(هاماچک[5]،1978) و مثبت – منفی (تری شورت[6]،1995؛ به نقل از بشارت،1383 ) را معرفی کرده اند. هاماچک ( 1978 )، با تمایز بین کمال گرایی بهنجار و نوروتیک متعقد است که کمال گرای بهنجار از تلاش و رقابت برای برتری و کمال لذت می برد و در عین حال محدودیت های شخصی را به رسمیت می شناسد اما کمال گرای نوروتیک به دلیل انتظارات غیر واقع بینانه هرگز از عملکرد خود خشنود نخواهد شد و از منظرخودش هرگز کاری را خوب انجام نمی دهد که بتواند ازآن احساس لذت ببرد. این افراد ناشکیبا وبی نهایت خود انتقادگرند. در کمال گرایی بهنجار اشخاص به کارهای سخت روی آورده و با هدف موفقیت، برانگیخته شده و ضمن تاکید بر معیارهای سطح بالای عملکردی، می توانند واقعیت های بیرونی را درک کرده و محدودیت ها را بپذیرند. ولی کمال گرایان نابهنجار با ترس از شکست بر انگیخته شده و در نتیجه در خصوص دستیابی به اهداف سطح بالا و غیر واقع بینانه دائماً نگران هستند (ایجان و همکاران ، 2007).

رئودل[7]1984 به نقل رایس [8]2000 ، کمال گرایی را واجد جنبه های مثبت و منفی می داند و آن را معادل کمال گرایی بهنجار و روان آزرده قرار می دهد. کمال گرایی مثبت، به جای اضطراب و نگرانی در مورد عدم تحقق اهداف و معیارهای دست نیافتنی ، مثبت نگری و خوش بینی و آرمان های تحقق پذیر را در فرد فعال می سازد.

به نظر هویت و فلت(1991 به نقل رایس و همکاران، 2003 )، کمال گرایی  منفی سه مؤلفه دارد که سه بعد کمال گرایی تعریف می شود.کمال گرایی خویشتن مدار[9]، کمال گرایی دیگرمدار[10] وکمال گرایی جامعه مدار[11]. این ابعاد به صورت صفات شخصیتی در افراد تثبیت می شوند. کمال گرایی خود مدار به معنای کوشش فرد برای دستیابی به خویشتن کامل با توجه به معیارهای افراطی و دقیق برای خود و ارزش یابی سخت گیرانه و اطمینان بخش از رفتار خود و سانسور رفتارهای شخصی می باشد. کمال گرایی دیگر مدار، بیانگر تمایل به داشتن انتظارات افراطی و ارزش یابی انتقادی از دیگران است (مانند سرزنش دیگران، وضع معیارهای غیر واقعی برای سایرین و ارزیابی سخت گیرانه از کارکرد آنان) و شامل توقعات و باور هایی درباره توانایی دیگران مانند گرایش های کمال گرایانه والدین برای فرزندانشان می باشد. وکمال گرایی جامعه مدار شامل عقیده یا ادراک افراد دال بر این مطلب است که افراد مهم زندگی شان معیارهای غیر واقعی برای آنها وضع می کنند، آنها را به سختی ارزیابی می کنند و آنها را برای کامل بودن تحت فشار قرار می دهند. و تنها زمانی راضی خواهند شد که انتظارات آن ها بر آورده شود.

خرید و دانلود :

.  پایان نامه ارشد روانشناسی بالینی -دانشگاه آزاد ساری :نقش تنظیم شناختی هیجان، ذهن آگاهی و کمال گرایی در پیش بینی اضطراب –  امتحان

از آنجایی که در بیشتر موارد، کمال گرایان منفی بین خواسته های کمال گرایانه روان رنجورانه و عملکرد واقعی، تضادی را درک می کنند، اعتقاد بر این است که تضاد حاصل، تأثیرات نامطلوبی بر اضطراب فرد بر جای می گذارد(صابونچی و لونده[12]،1997(.

مدل شناختی رفتاری کمال گرایی

شافران، کوپر، فیربرن[13] (2002)،ضمن تعریف شناختی رفتاری از کمال گرایی مدل خوبی برای این سازه پیشنهاد کردند. به نظر می رسد این مدل بسیاری از عواملی را که در توصیفات اولیه کمال گرایی مطرح شده است، در بر می گیرد.

این مدل هم چنین به دلیل تمرکز بر عوامل نگهدارنده کمال گرایی مفید به نظر می رسد. بنابراین ارتباط واضح با درمان هایی دارد که بر تغییر فاکتورهای نگهدارنده تمرکز می کنند. درمان های شناختی – رفتاری برای دامنه وسیعی از اختلالات بالینی ، اثربخش بوده اند، از این رو بررسی اثر بخشی مدل شناختی – رفتاری می تواند به درمان شناختی – رفتاری مؤثر ر کمال گرایی منجر شود.

شافران، کوپر، فیربرن هم سو با عقیده شان مبنی بر خودمدار بودن کمال گرایی ، تعریفی از این سازه ارائه داده و آن را کمال گرایی بالینی نامیدند. آنان از این اصطلاح در اشاره به کمال گرایی آسیب شناختی استفاده کردند. از دیدگاه آنان کمال گرایی عبارت است از : «وابستگی مفرط خود ارزیابی به تعقیب معیارهای آمرانه شخصی و خود تحمیل شده حداقل در یک حوزه برجسته، برخلاف پیامدهای منفی آن”.

سازه کمال گرایی از دو دهه قبل تاکنون چه به لحاظ بالینی و چه به لحاظ روانشناسی شخصیت، توجه گسترده ای را به خود معطوف داشته است و لذا پژوهش در زمینه ادبیات کمال گرایی نیز روند رو به رشدی داشته است (سومی و کاندا[14]،2002). اگرچه تعریف شاخص کمال گرایی، حول محور معیارهای فردی بالا قرار دارد امّا محقّقان تعاریف مختلفی از کمال گرایی ارائه داده اند.

یکی از الگوهای طبقه بندی کمال گرایی ، طبقه بندی آن به صورت کمال گرایی سازگارانه در برابر ناسازگارانه، با کمال گرایی سالم در برابر نوروتیک است. کمال گرایی سازگارانه شامل معیارها و توقعات منطقی و واقعی و هم چنین اهدافی است که توسط  نیاز به پیشرفت سوق داده می شوند و برای فرد عزت نفس بالا و رضایت از زندگی را به ارمغان می آورند. کمال گرایی ناسازگارانه گرایش به معیارهای فردی غیرواقعی بالا در هر موقعیتی است که با نیاز شدید به اجتناب از شکست مشخص می شود (هربرت[15]، 2008 ).

الگوی دیگر از کمال گرایی چند بُعدی، الگوی فراست، مارتن، لاهارت و روزن بلیت[16] (2003)،است. ابعاد کمال گرایی از دیدگاه فراست و همکارانش عبارتند از: الف.  نگرانی درباره اشتباه  ب.  شک درباره عملکرد  ج.  معیارهای فردی  د.  انتظارات والدین  ه . انتقاد والدین و.  سازماندهی (شافران و مانسل، 2005).

فلت و هویت (2002)، نیز برای کمال گرایی سه مؤلفه  اساسی  در نظر گرفته اند که عبارتند از: کمال گرایی خویشتن مدار، دیگر مدار و جامعه مدار.  در حالی که کمال گرای خویشتن مدار معیارهای بالایی را برای خود در نظر می گیرد که با خودنکوهی و خودانتقادی مرتبط است، کمال گرایی دیگرمدار شامل معیارهای بالا برای دیگران و توقعات زیاد و غیرمنطقی از آنان است. این نوع از کمال گرایی به نکوهش دیگران، عدم اعتماد به دیگران و احساس خشم نسبت به آنها منجر می شود.

بُعد سوم کمال گرایی، کمال گرایی جامعه مدار است که شامل نیاز ادراک شده در دستیابی به توقعات ومعیارهای تجویز شده توسط جامعه و دیگران است. ابعاد سه گانه ذکر شده، طی پژوهش های مختلف، روابط  معناداری با آسیب های  روانشناختی نشان داده اند.  بین کمال گرایی خویشتن مدار با ناسازگار ی های مختلفی چون افسردگی و اضطراب (پارک و چانگ[17] ، 2006)،توجه به حرمت خود پایین و ترس از صمیمیت (مارتین و اشبی[18]، 2004)، همبستگی معناداری وجود دارد. کمال گرایی دیگر مدار با مشخصه های  منفی  چون سرزنش دیگران، انتقاد از دیگران، احساس تنهایی و مشکلات خانوادگی مرتبط است. به علاوه اقتدارگرایی و سلطه جویی، ویژگی های شخصیتی نمایشی، خود دوستدار و ضداجتماعی نیز با کمال گرایی دیگر مدار همبسته اند. کمال گرایی جامعه مدار با نیاز به تأیید اجتماعی، ترس از ارزشیابی منفی، خُلق منفی ، اختلال وسواسی، ناخودداری، اضطراب امتحان، ویژگی های شخصیت مرزی ، اجتنابی، منفعل، پرخاشگر، و همچنین افسردگی، اضطراب و نوروزگرایی مرتبط است (هویت و فلت،2004). فروید کمال گرایی را به کنش وری  فرامنِ افرا ط گر نسبت می دهد و بر ماهیت روانی آن تأکید می کند. وی  کمال گرایی  را نوعی  خودشیفتگی در قلمرو اختلا ل های  نوروتیک  می داند بازشناسی این سازه شخصیتی  مستلزم بررسی ماهیت کمال گرایی و مشخصه های آن و مکانیزم های تأثیرگذاری  این  سازه درفرآیندهای روانشناختی بهنجار و نابهنجار است.

از دیدگاه آدلر کمال گرایی ماهیتی سرشتی دارد و بخش جدایی ناپذیر از زندگی آدمی است (پترز[19]،2005). همچنین مزلو از آن به عنوان یکی از شاخص های  خودشکوفایی  یاد می کند.  رایس کمال گرایی را به دو بخش سازگارانه و ناسازگارانه تقسیم می کند و معتقد است که هم افراد کمال گرا، اعمّ از سازگار و ناسازگار، معیارهای  بالایی  برای خود در نظر می گیرند امّا در برآورد ساختن معیارها با هم متفاوتند (بنسون ،2006).

اسپنس[20](2002)،بین کمال گرایی بهنجار نورونیک تمایز قایل می شود. افراد کمال گرای بهنجار کسانی هستند که دلایل واقعی  بسیاری برای لذت بردن از تلا ش هایشان دارند، در حالی که افراد کمال گرای نورونیک  قادر به احساس لذت نیستند و از منظر خودشان هرگز کاری را خوب انجام نمی دهند که بتوانند از آن احساس لذت کنند. این افراد ناشکیبا و فو ق العاده خودانتقادگرند (کورنبلام و اینلی[21]،2005). سارافینو[22] (2006)،کمال گرایی را واجد جنبه های مثبت و منفی می داند و آن را معادل کمال گرایی بهنجار قرار می دهد: کمال گرایی مثبت می تواند انگیزه پیشرفت های بزرگ را در فرد ایجاد کند و توجه به جزئیات ضروری برای پژوهش های علمی  را در او برانگیزد، امّا کمال گرایی منفی موجب می شود که افراد به صورت وسواس گونه برای رسیدن به اهداف غیرممکن تلاش کنند (پترز،2005). هدف کمال گرایی مثبت دستیابی به پیامدهای مثبت و هدف کمال گرایی منفی اجتناب و فرار از پیامدهای منفی است (تری شورت، اُون، اسلید و دیویی[23]، 2007)

نتایج پژوهش های مربوط به کمال گرایی تأثیرات مثبت و منفی کمال گرایی را بر افکار و رفتارها تأیید کرد ه اند. این جنبه های کمال گرایی  می توانند در دو زمینه شخصی و بین شخصی، افکار و عواطف و رفتارهای فرد و دیگران را تحت تأثیر قرار دهند. پژوهش های  بسیاری اثر کمال گرایی را بر اختلالات جسمی و روا- نشناختی، افسردگی (هویت و فلت،2004)، الکلیسم، بی اشتهایی روانی و پرخوری و خودکشی اضطراب و اضطراب امتحان (پارک و چانگ، 2006)،  مطرح کرده اند.

فلت و هویت(2000 ، به نقل از ایجان، 2005)، عنوان کردند سه حوزه وجود دارد که جزء فاکتورهای خطر- ساز برای شکل گیری کمال گرایی به حساب آیند که عبارتند از عوامل والدینی ، محیطی و مربوط به خود. در خصوص عوامل والدینی کمال گرایی زمانی شکل می گیرد که کودک والدین استبدادی را تجربه می کند که والد دارای اهداف کمال گرایی و معیارهای سطح بالا هستند. فلت و همکارانش این چنین بحث کرده اند که الگو سازی با والدین کمال گرا اتفاق می افتد.

این عقیده مشابه نظراتی است که در مرور پژوهش ها آمده است. دوم، در خصوص فاکتورهای مربوط به کودک معتقدند، در کودکانی که آمادگی برای جامعه پذیری و تأثیر پذیری از دیگران نشان می دهند، احتمال شکل گیری کمال گرایی وجود دارد. سایر عوامل مربوط به کودک شامل خلق و خو(مزاج) می شود که از نظر آنان خلق و خوی کمال گرایانه شامل سطوح بالای تحریک پذیری و سماجت (پشتکار) است. اگرچه تعجب برانگیز است که فلت و همکارانش در فاکتورهای مربوط به کودک جایگاهی برای عاطفه منفی کلی در نظر گرفته اند(به نقل از همان منبع).

سوم، در خصوص فاکتورهای محیطی آنان بر این باورند که جامعه بر افراد برای دست یابی به پیشرفت در موقعیت آموزشی و کاری فشار وارد می کند که این خود با ایجاد محیط رقابتی، به مقایسه های اجتماعی مکرر منجر می شود. فلت و هویت (2002)،عنوان کرده اند زمانی که فشار برای کامل بودن وجود دارد، این شکل گیری یا عدم شکل گیری کمال گرایی و نحوه شکل گیری آن بستگی به عواملی دارد که در نیمه پایینی شکل مطرح شده اند. آنان می گویند در پاسخ به فشار در برخی از افراد ممکن است کمال گرایی خودمدار و در برخی دیگر کمال گرایی اجتماع مدار و یا هر دو نوع شکل بگیرد(به نقل از همان منبع).

فلت و همکاران(2002)، همچنین عقیده دارند در برخی از افراد که تحت فشار والدین ، خود ومحیط قرار می گیرند، کمال گرایی رشد نمی کند، زیرا آنان در مقابل فشار ایستادگی می کنند. برای مثال تبدیل به فردی می شوند که با والدین کمال گرای، بسیار متفاوت است.

یکی دیگر از انتقادات وارده به پژوهش های انجام شده درباره کمال گرایی این است که بیشتر از این که با مدل ها هدایت شده باشد با ابزارها انجام شده اند. شافران، کوپر، فیربرن (2003)، معتقدند پژوهش های تأکید اندکی بر تدوین مدل هایی راجع به کمال گرایی داشته و این که تعریف کمال گرایی بیش تر با ابزارها رابطه داشته تا مدل ها. این بحث زمانی که به مرور مدل های کمال گرایی پرداخته می شود، به نظر درست می آید زیرا تا این تاریخ مدل های ویژه بسیار کمی درباره کمال گرایی مطرح شده است.

هویت، فلت و بسر، شری و مک جی[24](2003)، معتقدند نظریه ها و مدل های خود تنظیمی به طور خاص برای فهم کمال گرایی ایجاد نشده است. اگر چه اجزای نظریه های اولیه خود تنظیمی شامل ویژگی های کمال گرایی می شود. مدل خود تنظیمی کانفر و هاگرمن[25](1981)، عنوان می کند یکی از دلایل افسردگی ، تعقیب معیارهای بالای غیر واقع بینانه و انتقاد از خود در نتیجه عدم دست یابی به معیارهاست (به نقل از ایجان،2005). مدل خودتنظیمی کارور و اسچیر[26](1986)،نیز بر دلایل کلی رنجش برخی افراد و مسائل سازگاری تمرکز می کند. در این مدل عنوان شده کوشش برای معیارها ممکن است در برخی افراد ادامه یابد حتی زمانی که رها کردن این چنین معیارهای بالایی برای آن ها ، انطباقی است (به نقل از همان منبع). در حالی که مدل های خود تنظیمی به روشنی جنبه های کمال گرایی را در بر می گیرد، با این وجود این مدل ها مستقیماً به سمت درک کمال گرایی باقی می ماند اشاره ای نداشته اند. یکی از مدل هایی که به عوامل نگهدارنده کمال گرایی تمرکز کرده است، مدل شافران و همکاران(2002) است که در ادامه به آن پرداخته می- شود.

از زمان معرفی کمال گرایی تا کنون، این ساختار روانی همواره مورد توجه پژوهشگران بوده است. بسیاری به بررسی علل آن (سوروتزکین ، 1998)، و برخی دیگر به بررسی تأثیرات این بعد شخصیتی پرداخته اند(روزنهان و سلیگمن، 1995). یکی از حوزه های پژوهش که توجه بسیاری از محققان را به خود معطوف داشته است، ارتباط بین کمال گرایی و متغیرهای آسیبی روانی است. در این میان، ارتباط بین کمال گرایی و اضطراب نیز به میزان قابل توجهی مورد مطالعه قرار گرفته است. ترگسلر و کارست در سال 1973 اعلام کردند که رابطه مثبتی بین کمال گرایی شخصی و اضطراب سخن گفتن در جمع وجود دارد. فلت،هوویت، اندلر و تاسون (1995)، همچنین دریافتند که رابطه معناداری بین کمال گرایی خود مدار و جامعه مدار از یک سو و اضطراب حالتی و خصیصه ای از سوی دیگر وجود دارد. این در حالی است که هوویت و فلت (1991)، تنها رابطه معناداری را بین کمال گرایی جامعه مدار و اضطراب گزارش کرده اند.

[1] Perfectionism

[2] Janet

[3] Egan

[4] Hewitt&Flett

[5] Hamachek

[6] Terry short

[7] Roedell

[8] Rice

[9] Self-oriented perfectionism

[10] Other- oriented perfectionism

[11] Socially prescribed perfectionism

[12] Saboonchi&Lundh

[13] Shafran,R.Cooper,Z.&Fairburn,C.G

[14] Sumi,k&Kanda,k

 

[15] Herbert,M

[16] Frost,O. , Marten, P. , et al

[17] Park,Y&Chang.E

[18] Martin,J.L., &Ashby,J.S

[19] Peters,C.

[20] Espense,G.A.

[21] Kornblum,M.&Ainale,J.M

[22] Sarafino,E.P

[23] Terry short,L, & et al

[24] Hewitt. & et al.

[25] Kanfer & Hagerman

[26] Carver & Scheier