کشورهای توسعه یافته

دانلود پایان نامه

گام نهادن در مسیر توسعه، مستلزم همپایی و همراهی آحاد جامعه اعم از زن و مرد در تمامی صحنه های کشور می باشد. و از آن جا که زنان، با دارا بودن نیمی از نیروی انسانی (عامل توسعه) و نیمی از جمعیت (هدف توسعه)، می توانند عاملی برای ایجاد و گسترش توسعه باشند، متخصّصان معتقدند که زنان و نهاد خانواده، عامل اساسی توسعه محسوب می شوند؛ زیرا هم تولیدکننده نسل اند و هم عامل توسعه به حساب می ایند. در گذشته، سیاست های حمایت از حقوق زنان، بر محور امور رفاهی آنان متمرکز بود؛ امّا امروزه، زنان از حالت انفعالی، خارج شده اند و خود، عامل توسعه به حساب می آیند و می توانند همراه مردان، جامعه خود را متحوّل سازند.
دهه 1976-1985 از سوی سازمان ملل به عنوان دهه زنان و تلاش صورت گرفته در این دهه موجبات نگاه به زنان به عنوان عامل توسعه را فراهم نمود. در حالی که تحقیقات متعدد موید ملازمت جنسیتی و افزایش برابری جنسیتی و رشد اقتصادی کشور ها هستند، آمارهای جهانی نظیر گزارش برنامه توسعه سازمان ملل حکایت از وضعیت نه چندان مطلوب ایران (رتبه 83 بین 152 کشور) در توسعه جنسیتی دارد.
بررسی های موجود نشان می دهد که زنان به رغم موفقیت نامناسب اجتماعی شان نقش تعیین کننده ای در کشور های در حال توسعه بر عهده دارند. در اغلب این کشورها مردها در مقایسه با زنان از موقعیت و امکانات وسیعتری برخوردار بوده اند. لیکن با این وجود نمی توان از کارکردهای مختلف زنان در این جوامع غافل بود. برای بازگو کردن اهمیت نقش زنان می توان به موارد زیادی اشاره کرد از جمله، حداقل 50 درصد مواد غذایی دنیا را زنان روستایی تولید می کنند. آنها در تمامی زمینه ها نقش فعالی ایفا کرده و روشهای جدید کار کشاورزی و استفاده از ماشین آلات موجب تسهیل در کار مردها و گاهی ایجاد کار بیشتر برای زنان شده است.
در کل، دو سوم کارهای انجام شده در جهان را زنان که نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می دهند، به عهده دارند. چنانچه به استعدادهای بالقوّه این پتانسیل قوی که انواع مختلف کارها را چه به صورت رسمی و چه غیررسمی انجام می دهند، توجّه شود، می تواند آن را به یکی از بزرگ ترین منابع سرمایه گذاری برای کشورهای در حال توسعه تبدیل کند.
شاخص توسعه انسانی برای زنان در کشورهای توسعه یافته 80 درصد، در کشورهای توسعه نیافته 60 درصد مردان و در ایران شاخص، 61 درصد مردان می باشد. بررسی علل این تفاوت در کشورهای توسعه نیافته نشان می دهد که در کشورهای توسعه یافته بیشتر این تفاوت ناشی از میزان اشتغال و سطح دستمزدهاست در حالی ‌که در کشورهای توسعه نیافته علاوه بر تفاوت‌های مربوط به بازار کار، تفاوت در تعلیم و تربیت، بهداشت و تغذیه نیز به چشم می خورد.
فصل سوم:
تاثیر اشتغال زنان در جرایم
مبحث اول: تاثیر اشتغال زنان در جرایم نسبت به خودشان
گفتار اول: بحران هویت
در جوامع سنتی، زنان در کنار انجام وظایف مادری و همسری در فعالیت های اقتصادی (جمع آوری محصول، تولید مواد لبنی، صنایع دستی و …) نیز شرکت داشتند و از آن جا که در این جوامع محیط خانه و کار از هم مجزا نبود، زنان کمتر تعارضی بین وظایف و نقش های خود می دیدند.
در جامعه مدرن، با تقسیم کار پیچیده، تخصصی شدن نقش ها و جدایی محل کار از خانه، زنان نیز همچون مردان در عرصه های گوناگون اجتماعی حضور یافته اند و مسوولیت های اجتماعی گوناگونی را عهده دار شدند. اما در چنین شرایطی، تصور جامعه همچنان بر این بود که تقسیم کار خانگی شکل سنتی خود را حفظ کند و نقش های جنسیتی به روال سابق ادامه یابد؛ به این معنا که زنان هم چنان نقش مادری و همسری با صبغه عاطفی-اظهاری را بر عهده گیرند و مردان از نقش نان آوری با صبغه ابزاری برخوردار باشند. فرهنگ نیز همچنان از این دیدگاه حمایت می کرد.
میل روز افزون به اشتغال را می توان هم نتیجه تغییرات هویتی در زنان دانست و هم موثر بر آن. زنان شاغل به دلیل آنکه باید سنگینی ایفای نقش های متعدد خانگی و اجتماعی را تحمل کنند، به الگوی تقسیم کار جنسیتی معترض می شوند و مفهوم برابری به معنای تشابه نقش ها رفته رفته در ذهن آنان ارزشمند تلقی می گردد. از سوی دیگر، دستیابی به درآمدی مستقل می تواند روحیه استقلال طلبی و فرد گرایی را در آنان تقویت کند. نتیجه تغییر نگرش ها و تمایل های زنان به تدریج مرزهای جنسیتی را در نظر آنان کم رنگ می سازد و آنچه تا دیروز ارزش های زنانه به شمار می آمد جای خود را به ارزش های جدید می دهد. نویسندگان کتاب جامعه شناسی انسانی بر این نکته تاکید می کنند که تغییرات آشکار در شیوه زندگی ناشی از تغییرات حاصل در نقش زنان در اشتغال و زندگی خانوادگی است.
زمانی که فرد در انجام نقش ها خود را ناتوان می بیند و به نوعی سردرگم از هویت و نقش خود می شود برای رهایی دست به اقداماتی میزند که باعث نقض هنجارها در جامعه و نهایتا نقض قوانین اخلاقی می شود.
گفتار دوم: افزایش سن ازدواج
مسئله ازدواج یکی از مسائلی است که از نظر بهداشت روانی حائز اهمیت است. افراد ازدواج نکرده، معمولا از ثمرات یک زندگی رضایت بخش، ایمن و سرگرم کننده برخوردار نبوده و همیشه بلاتکلیف و سرگردان زندگی می کنند و در صورت عدم پایبندی های مذهبی، اکثرا با لذت طلبی ها و کامجویی های بدلی به دنبال تکیه گاه های غیر حقیقی می باشند تا از فشارهای روحی آسوده شوند.
از دیگر اثرات روحی-روانی تاخیر در ازدواج، کم حوصلگی و بی رغبتی فرد در انجام امور، احساس فقدان حمایتهای عاطفی، احساس عدم درک از سوی دیگران، احساس خلاء نسبت به رابطه نزدیک و صمیمانه با یک فرد از جنس مخالف، کاهش اعتماد به نفس، احساس وابستگی و عدم استقلال فردی، احساس ناامیدی، افسردگی، انزوا و نهایتا هجوم افکار مخرب در ذهن فرد می باشد. از آن جا که یکی از اهداف ازدواج تامین عاطفی است، لذا عدم دستیابی به این هدف، موجب ناامیدی، ناکامی و احساس شکست برای فرد می شود.
به طور کلی ازدواج به میزان قابل ملاحظه ای زنان را در برابر ابتلا به بیماریهای روانی حفاظت می کند. در کشور ایران، همگام با دسترسی بیشتر زنان به سازمانهای آموزشی (مدارس دانشگاه ها) گرایش زنان به اشتغال شدت یافت و دلائل اشتغال زنان، متعدد و متنوع گردید، این امر هر چند در ظاهر مثبت ارزیابی می شود، لیکن با دقت در آمار زنان شاغل هرگز ازدواج نکرده (31 درصد) می توان اذعان نمود که اشتغال زنان به اشکال ذیل می تواند منجر به تاخیر ازدواج دختران گردد:
الف) برخی از پسران نگرش های خاصی در خصوص تامین معاش، شرایط و مناسبات شغلی زن و استقلال اقتصادی وی دارند، در نتیجه اغلب آن ها از انتخاب همسر شاغل خودداری می کنند. بدین ترتیب فرصت ازدواج دسته ای از دختران شاغل کاهش می یابد. در واقع این طرز فکر مردان ناشی از حس برتر جویی زنان شاغل است.
ب) برخی از مردان به دلیل وجود مشکلات اقتصادی (پایین بودن سطح درآمد، مشکل خرید یا اجاره مسکن) ترجیح می دهند همسر خود را از میان دختران شاغل انتخاب نمایند، تا با همراهی مالی وی، بتوانند مخارج زندگی را تامین نمایند، لیکن اشتغال دختران مستلزم صرف سال هایی از جوانی جهت تحصیل و اشتغال می باشد و نهایتا پس از طی مراحلی، برخی از دختران شاغل به دلیل افزایش سن (با توجه به اینکه مردان ترجیح می دهند، علیرغم بالا بودن سن خود، همسری در سنین پایین انتخاب کنند) از فرصتهای ازدواج آنان کاسته می شود.
ج) برخی از دختران نیز بواسطه اشتغال و کسب استقلال اقتصادی، ازدواج را مانع پیشرفت های اقتصادی اجتماعی خود تلقی می کنند. بدین ترتیب کمتر نسبت به ازدواج رغبت نشان می دهند.
دختران با احراز فرصت های شغلی در موقعیتی قرار می گیرند که هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ اقتصادی شان بالاتری برای خود در نظر می گیرند، و این حس برتر بودن سطح توقع و انتظارات را در زمینه ازدواج بالاتر می برد. دخترانی که در جامعه مناصبی به دست می آورند از جمله پزشکی، مدیریت در شرکت ها، کارمند ادرات و …ترجیح می دهند با شخصی ازدواج کنند که مناصب شغلی و مالی زوج بالاتر و نهایتا هم سطح خود آنان باشد. از آن جایی که، دختران و زنان جامعه معمولا مسولیت مالی ندارند می توانند اکثر پولی که به دست می آورند را پس انداز کنند، و بدین ترتیب وضعیت مالی بهتری نسبت به پسران هم سن خود در جامعه دارند؛ و از آن جایی که پسران بعد از رسیدن به سن معینی از آنان انتظار می رود که وارد بازار کار شوند، همچنین رفتن به سربازی زمانی را از بهره مفید کار آنان می گیرد، علاوه بر آن بسیاری از پسران نمی توانند پول خود را پس انداز کنند و آن را در جهت کمک در اختیار خانواده قرار می دهند، در نتیجه توازن مالی دختران و پسران در جامعه به هم خورده و در چنین شرایطی دختران شاغل در انتظار موقعیت های بهتر، تن به ازدواج با فرد جویای کار یا شخصی با موقعیت شغلی پایین نمی دهند و به مرور زمان با افزایش سن شانس ازدواج خود را از دست می دهند.
در کشور های صنعتی، که آهنگ رو به رشد اشتغال زنان در آنها بیش از کشور های در حال توسعه است، با نسلی از سال خوردگان تنها مواجهیم. تجرد تنهایی را به دنبال دارد و این یکی از عواملی است که می تواند فرد را به سمت انجام جرایم مختلف سوق دهد تا از تنهایی خود فرار کند.
گفتار سوم: آزار جنسی در محیط های اشتغالی
آزار جنسی در محیط کار از موضوعاتی است که سابقه ی تحقیقی زیادی در ایران ندارد و به طور کلی می توان گفت که موضوعات جنسیتی در طول ده سال اخیر توجه محققان علوم اجتماعی را به خود جلب کرده است. اگرچه در سال های اخیر مطالعات زیادی در خصوص خشونت علیه زنان صورت گرفته است.