پیامدهای استرس شغلی

دانلود پایان نامه

الف: پیامد فردی
1-تحول هویتی: زنان شاغل هم زمان در دو گروه شغلی و خانوادگی فعالیت می کنند و در هر گروه با انتظارات متفاوتی روبرو هستند. این انتظارات در چگونگی شناخت فرد از خود و هویت او موثر است. بنابراین، اگر هر گروه انتظارات متفاوت و ناسازگاری از فرد داشته باشد و او نقش های خود را در تضاد و تعارض با هم بداند، این تعارض و انتظارات متفاوت، و در نتیجه شناخت های متفاوت از خود موجب بحران هویت در وی می گردد. نمونه بارز بحران هویت در کشور ما ایران کاملا مشهود است. جامعه و فرهنگ موجود، از زنان خواستار ایفای نقش های سنتی و اکتسابی یعنی مادری و همسری است و در مقابل روند زندگی که در جهت توسعه یافتگی و مدرنیته در حرکت است نقش های انتسابی جدیدی را به زنان تحمیل می کند. تغییر در سطح نقش های اجتماعی از گذشته به حال با سرعت به وقوع می پیوندد ولی در مقابل در سطح ساختار ذهنی این تحول با کندی صورت می گیرد که منجر به تعارض نقش و نهایتا بروز بحران هویت در زنان شاغل می گردد.
وست کوت در نقد نظریه کارنای هورنای که معتقد بود زنان باید با خارج شدن از خانه و به عهد گرفتن کارهای متفاوت در مشاغل گوناگون، هویت خود را بیابند، می گوید: زنان امروزی مابین نیاز به جلب توجه مردان و دنبال کردن اهداف شخصی خود، گیر افتاده اند. به همین دلیل، رفتارهای متضادی از خود نشان می دهند. گاهی اغواگر و پرخاشگر، گاهی مودب و گاهی جاه طلب می شوند. زنان امروز بین کار و عشق، دو پاره شده اند و درنتیجه، هیچ کدام، آن ها را ارضا نمی کند.
2-مسولیت و فشار مضاعف: خانه داری به طور کلی مسولیتی است که به دوش زنان است. اگرچه در برخی خانواده ها مردان نیز این مسولیت را به عهده می گیرند یا خانه داری به عهده ی افرادی خارج از خانه با صرف هزینه صورت می گیرد، ولی اکثر زنان خانه داری را مسولیت خود می دانند.
خانه داری در زمره فعالیت های سخت و دشوار است، اما تفاوت آن با مشاغل رسمی این است که در خانه فشار برای انجام کار وجود دارد ولی سرعت کار بنابر میل شخصی تنظیم می شود. این ویژگی کار خانگی با روحیات زنانه هم خوانی تام دارد. به تعبیر تونی گرنت خودآگاهی زنانه ماهیتا مارپیچی است؛ به همان اندازه از نتیجه حرکت لذت می برد که از فرآیند آن؛ وقت را با تانی سپری می کند و به زندگی اجازه می دهد تا اتفاق بیافتد. اما تقاضای بازار کار با تقاضای خانه بسیار متفاوت است.
3- آسیب های جسمی و روحی: با توجه به این که زنان از نظر فیزیولوژیک توانایی کم تری دارند، و این که مسئولیت و رنج و زحمات طاقت فرسای تولید نسل از لحاظ طبیعت به عهده زن گذاشته شده است و زن باید بیماری ماهانه را در ایام کودکی و پیری که از تبعات تولید نسل است تحمل کند، سنگینی دوره بارداری و بیماری مخصوص این دوره را به عهده بگیرد، سختی زایمان و عوارض آن را تحمل نماید، کودک را شیر بدهد و پرستاری کند؛ این ها همه از نیروی بدنی و عضلانی زن می کاهد و توانایی او را در کار و کسب کاهش می دهد. از این رو زنان شاغل به علت قبول مسئولیت مضاعف اجتماعی و خانوادگی، همواره در معرض انواع تنش های روحی و آسیب های جسمی هستند.
4- افزایش استرس: مشارکت زنان در نیروی کار موجب افزایش میزان استرس در میان آن ها گشته است، زنانی که بیرون از خانه کار می کنند به ناچار با استرس های ناشی از نقش حرفه ای خویش نیز سر و کار دارند. از جمله پیامدهای استرس شغلی که می توان به آن اشاره نمود: اضطراب، تنش، درهم شدگی و برآشفتگی، گوشه گیری و افسردگی و خستگی روانی و افزایش ضربان قلب و فشار خون خستگی جسمانی، بیماری های قلبی و عروقی و…هم چنین کاهش عملکرد ، پرخاشگری و اختلال در روابط با خانواده و دوستان است.
5-ابتلا به بیماری های ناشی از کار: بیماری های ناشی از کار به علت اشتغال به یک کار و تحت شرایط موجود در آن به وجود می آیند.
بیماری های زیان آور شامل: عوامل فیزیکی مثل سر و صدا و ارتعاش که باعث کاهش شنوایی، عوامل زیان آور شیمیایی باعث بیماری های انقباض عروقی تروماتیک، مسمومیت ها، سرطان ها، آلرژی ها و آسیب های دستگاه عصبی، عوامل ارگونومیکی باعث استرس ذهنی، آسیب های کششی و کاهش بهره وری و کیفیت کار، و عوامل خطر مکانیکی باعث حوادث و آسیب های ناشی از کار می شود.
از این رو با توجه به توانایی ها و سیستم بدنی و فیزیولوژیکی زنان که دارای لطافت های خاص خویش است حضور در برخی از مشاغل که منجر به این بیماری ها می گردد، عوارض ناگواری بر جسم و روح زن وارد می آورد که گاه جبران ناپذیر است.
6-تاثیر در بارداری: بارداری یک فرآیند طبیعی و در عین حال مهم و سرنوشت ساز است. بهداشت روانی این دوره از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بارداری باید زمان و دوره ای سالم و شاد برای مادر باشد و به دور از هر گونه استرس و نگرانی و آسیب های جسمی و رسیدگی کامل نیازمند است. امروزه تحقیقات نشان می دهد که وضعیت روانی زن در دوران بارداری بر رشد جنین تأثیر به سزایی می گذارد مادر تندرست، شاداب، با تحرک و نیرومند بی شک فرزندی با همین ویژگی ها را می پروراند. و اضطراب ها، ناراحتی ها، ترس ها، نگرانی ها، هیجانات شدید، منظره های حزن انگیز، غم و اندوه ها، نیز همگی می تواند به طور غیر مستقیم در روان و بلکه جسم کودک اثر نامطلوبی داشته باشد. لذا بر مادران واجب است که آگاهانه مراقبت های لازم را انجام دهند.
عوامل بیولوژیکی، روانی و اجتماعی که زنان شاغل در محیط های مختلف شغلی خود با آن روبه رو هستند موجب می شود تا زنان با خطرها، بحران ها و مشکلات مختلفی مواجه شوند. در دوره بارداری از این جهت که اثرات نامطلوب این عوامل می تواند سلامت مادر و جنین هر دو را به خطر بیندازد، مراقبت های بیش تری نیاز است. این مراقبت ها در دو زمینه ی مهم جسمانی و روانی است. در بعد جسمانی تأمین تن درستی زن و کودک، بارداری کامل و بهبود سریع پس از یک زایمان طبیعی مورد نظر است و در بعد روانی شرایط مطلوب زندگی که آرامش و آسودگی خاطر زن، باید حداقل تنش و اضطراب را به همراه داشته باشد، توصیه می شود.
اما این امور برای یک زن باردار که شاغل می شود به سختی فراهم می گردد و وی همواره با استرس و نگرانی دست و پنجه نرم می کند و همواره با مخاطراتی همراه است که خود و جنینش را مورد تهدید قرار می دهد و ممکن است این امر اثرات نامطلوبی بر جنین بگذارد.
یک زن باردار باید در محیطی امن که کم ترین تنش ها و استرس ها را به هم راه دارد و محیطی که کم ترین عوارض را بر جنین و مادر وارد می کند دوران بارداری را سپری کند. اما یک زن شاغل کم تر می تواند چنین محیطی را برای خود و جنینش فراهم و مهیا سازد. چنان که زنان شاغل در بیمارستان ها، آزمایش گاه ها، رادیولوژی ها و … با انواع مواد شیمیایی، بیهوشی رادیولوژی و پرتوها و اشعه های خطرناک سر و کار دارند. ضمن این که یک زن باردار در طول حاملگی خود به طور معمول دچار کمر دردهایی می شود که این امر در صورت شاغل بودن او دو چندان می گردد، بنابراین برای حفظ سلامتی جنین و مادر و جلوگیری از سقط جنین، محیط شغلی، محل مناسبی برای گذران دوران بارداری نیست و خطرات و عوارض بسیاری در پی خواهد داشت.
7-تاخیر در ازدواج: پدید هایی نظیر تاخیر در سن ازدواج، بالا رفتن سن ازدواج، بالا رفتن نرخ تجرد قطعی، کاهش تعداد فرزندان و … از مهم ترین آثار ناشی از خروج زنان از خانه و اشتغال به کار آن ها در اجتماع است. هم چنان که به نظر می رسد این تحولات کند و بطی اما در حال وقوع است.بر اساس آمارهای موجود و تحت شرایط اقتصادی- اجتماعی جدید میانگین سن ازدواج یا میانگین سن اولین ازدواج در بسیاری از جوامع صنعتی رو به افزایش است. نیاز های اقتصادی تا حد زیادی به عنوان انگیزه ی ازدواج و تشکیل خانواده به حساب می آید.برخی از خانم ها که دارای شغل هایی هستند که از نظر عاطفی و مالی ارضا کننده است، از انگیزه کمتری برای ازدواج برخوردارند چنان که نیاز مالی و نداشتن درآمد کافی، یکی از عوامل تأخیر ازدواج پسران است، در دختران و زنان نیز استقلال اقتصادی و درآمد مادی، می تواند یکی از موانع ازدواج باشد؛ چرا که تا مدتی کار و منافع ناشی از آن چنان فرد را درگیر و سرمست خودش می کند که نیازی به ازدواج و زیر بار امر و نهی همسر و مسئولیت زندگی رفتن احساس نمی کند و ما روز به روز شاهد افزایش سن ازدواج در زنان شاغل هستیم.
ب: پیامدهای خانوادگی
1-دوری از خانواده: برای بسیاری از افراد محل کار جایگزین خانه یعنی بهشت امن، مرکز معنا و مفهوم زندگی و منبع ارزشمندی خود می گردد در حالی که پیش از این تصور می شد که کار وسیله ای برای دستیابی به پول برای حفظ امنیت خانه است، اما با گذشت زمان و بروز برخی مشکلات خانوادگی و نیز مدیریت غلط منابع مالی و در پی آن صرف زمان بیشتر برای کار، به تدریج فرد احساس آرامش و امنیت بیشتری در محیط کار می کند؛ به خصوص اگر محیط کار به گونه ای باشد که رابطه ای صمیمانه بین همکاران شکل گیرد و با هم شوخی و مزاح نموده، به پیامک بازی، بلوتوس بازی و امثال آن بپردازند. ضمن این که گاهی بنا به اقتضای برخی از کارها، فرد از سوی همکاران یا مراجعان مورد احترام و گاه ستایش قرار گرفته و به نوعی احساس غرور و ارزشمندی می کند. این در حالی است که همان شخص ممکن است درون منزل، از سوی همسر یا فرزندان مورد بی مهری و گاه بی حرمتی واقع شود. طبیعی است چنین شخصی سعی خواهد نمود وقت بیشتری را برای کار صرف کند و از این طریق نیاز به احترام و ارزشمندی خود را ارضا کند.
2-تغییر در ارزش ها و اولویّت ها: آنجا که کاری که درآمد کافی داشته باشد زمان بیشتری را می طلبد، اغلب بر زمان زندگی خانوادگی غلبه دارد و باعث می شود به مرور زمان  ارزش ها و انتظارهای فرد، تفکر و تصمیم گیری های او را تحت تأثیر قرار دهد. در مواردی مادر ممکن است فکر کند: اگر بتوانم کسی را پیدا کنم که از فرزندم بهتر از من مراقبت کند، آن وقت می توانم توجه بیشتری به اولویت واقعی زندگی ام که کار است معطوف کنم.
3-سست شدن کانون خانواده: پژوهشگران با ملاحظه تفاوت های روانی زن و مرد دریافته اند که رعایت احترام مرد در جایگاه سرپرست خانواده، به تقویت روحیه اعتماد به نفس و انگیزه حمایت از خانواده می انجامد.
از نگاه پارسونز، جامعه شناس مشهور آمریکایی نیز خانواده پاره نظامی از نظام کل(جامعه) است که بر مبنای تفکیک نقش های جنسی بنا می شود. تخصص و تفکیک نقش ها به حفظ نظام خانوادگی و وحدت آن کمک می کند و مبنای اجتماعی کردن کودک است. مرد، رئیس خانواده است و نقش نان آوری را بر عهده دارد، و زن نقش کدبانوی خانه را ایفا می کند. نقش اقتصادی مرد و شغل وی تعیین کننده ترین پایگاه حقوقی خانواده و نقش اصلی مرد در جامعه، و خانه داری و بچه داری اساسی ترین فعالیت ها، و نقش زن است، و زن مدار زندگی خانوادگی است. از نظر وی، تفکیک جنسیتی نقش ها در شکل گرفتن شخصیت کودک نقش بی بدیل دارد. پسر، خود را با پدر همانند می سازد و دختر به مادر تاسی می جوید. اشتغال زن افزون بر آنکه موقعیت عاطفی وی را در خانواده متزل می سازد، به سبب رقابت شغلی زن با شوهر به ناهماهنگی و نابسامانی خانواده می انجامد.
اگر زن ازدواج کرده، نقش نان آوری را بر عهده گیرد، خطر رقابت با شوهر به میان می آید که برای وحدت و یکپارچگی خانواده زیان آور است. افزون بر این، هنگامی که تقاضای مرتبط با کار و نقش های خانوادگی سبب کاستی های در ایفای نقش های خانگی شود، احتمال بروز تنش در روابط زن و مرد افزایش می یابد. و بدین صورت زمانی که در جهت استحکام و رشد خانواده باید قرار گیرد در تنش و مشاجرات هدر رفته و شیرازه واقعی خانواده از هم پاشیده و افراد به صورت نمادین در کنار یکدیگر زندگی خواهند کرد.
4- اشکال در ایفای نقش های خود در منزل: بدیهی است که زنان شاغل نتوانند آن طور که شایسته است وظایف خانه داری و مسئولیت های خود را به عنوان همسر و مادر انجام دهند. بسیاری از اختلاف های زناشویی نیز از همین امر ناشی می شود، خصوصا جایی که مردان، خود را موظف به کمک در کارهای منزل نمی دانند. طبق آمار به دست آمده مردان تنها 15-10 درصد از کارهای خانه را انجام می دهند. مطالعات نشان می دهند که زنان متأهلی که بیرون از خانه شاغلند، کمتر از سایر زنان کارهای خانه داری را انجام می دهند، اگرچه مسئولیت اصلی مراقبت و رسیدگی به خانه تقریبا همیشه بر عهده آنهاست.
پارسونز (1955)، با توجه به الگوی نقش ها، دو نقش متفاوت را در خانواده مطرح می کند. از نظر او مرد نقش ابزاری و زن نقش بیانگر دارد. نقش ابزاری، بیش تر گویای حالات مردانه و نقش بیانگر شامل حالات زنانه است. به اعتقاد وی این تقسیم نقش باعث حفظ وحدت خانوادگی می شود؛ زیرا نقش مرد، دادن پایگاه اجتماعی به خانواده از طریق شغل مرد و حفظ امنیت و آسایش خانواده از طریق درآمد شغلی اوست و نقش زن ایجاد روابط عاطفی (بیانگر) در درون خانواده و حفظ روابط عاطفی ضروری برای اعضای خانواده است که از مشکلات گوناگون جامعه رنج می برند. پارسونز این تقسیم را بهترین شکل برای حفظ وحدت خانوادگی می داند و تداخل هر نوع نقش دیگر را سبب برهم خوردن تعادل زندگی به حساب می آورد؛ به خصوص در حالت اشتغال زن، او حالت بیانگر را از دست داده و تبدیل به رقیب شغلی شوهر خود می شود، رقابت زن و شوهر با یکدیگر سبب ناهماهنگی و نابسامانی خانواده می شود. وی الگوی متعارف تقسیم جنسیتی نقش ها و وظایف میان زن و شوهر را عادلانه می داند؛ به این دلیل که نقش های آنها معادل و مکمّل یکدیگرند.
گرین هاوس سه نوع تعارض را میان کار و خانواده مطرح می کند: