پیامبران الهی

دانلود پایان نامه

در مقابل، افرادی مانند غزالی، فیض و نراقی، غرور را گناهی دینی و رذیلتی عقلانی معرفی کرده‌اند، که در هر صورت باید از آن اجتناب کرد. آن‌ها با تکیه بر آیات و روایاتی که در این زمینه وجود دارد، نظرات خود را مطرح کرده‌اند، و از آن‌جا که قرآن غرور را به عنوان اولین گناه معرفی کرده که مانع از سجده کردن شیطان بر انسان و اطاعت خداوند شد. بنابراین از نظر آن‌ها غرور، رذیلتی عقلانی است که باید از آن اجتناب کرد.
2-2-4 درجات غرور
از نظر فیلسوفان مسلمان، غرور درجاتی دارد که غرور کافران، سرسخت‌ترین آن‌هاست. البته از آن‌جا که نظرات این فیلسوفان در مورد درجات غرور تا حد زیادی شبیه به هم است، در هرمورد نظر یکی از آن‌ها را بیان می‌کنیم.
2-2-4-1 غرور کافران
نراقی می‌گوید: «بدان که دسته‏هاى فریفتگان بسیار است و اسباب و درجات فریفتگى و غرورشان مختلف است، و هیچ گروهى در عالم نیست که در وصفى مشترک و بر امرى مجتمع باشند، مگر اینکه در آن‌ها دسته‏هائى از فریب خوردگان و اهل غرور یافت مى‏شوند. امّا بعضى از طوایف، همگی فریفته‏اند؛ مانند کفّار و گناهکاران و فاسقان و در بعضى فریفته و نافریفته پیدا مى‏شود، اگر چه بیشتر هر طایفه‏اى اهل غرور هستند.»
طبق نظر نراقی غرور کافران از دو جهت است؛ بعضی از ایشان را حیات دنیا فریفته و بعضی دیگر را شیطان. افرادی که زندگی دنیا آن‌ها را فریفته می‌گویند: نقد بهتر از نسیه است، و دنیا نقد و آخرت نسیه است، پس دنیا بهتراست، بنابراین دنیا را انتخاب می‌کنند. استدلال دیگر این افراد این است که یقین بهتر از شک است، از طرفی لذت‌های دنیا یقینی است و لذت‌های آخرت مشکوک، بنابراین یقین را نباید با شک تعویض کرد.
اما این قیاس‌ها، قیاس‌های فاسد و مشابه ابلیس است، آن‌جا که گفت: «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی من نارٍ وَ خَلَقْتَهُ من طِینٍ.» (من برتر از انسان هستم، چرا که من را از آتش آفریدی و او را از گِل.)
نراقی قیاس اول را باطل دانسته و می‌گوید: «هر چند نقد بودن دنیا و نسیه بودن آخرت درست است، لیکن اینکه هر نقدى بهتر از نسیه باشد نادرست است بلکه جاى فریب و ناراستى است، زیرا بهتر بودن نقد بر نسیه در صورتى مسلّم است که در مقدار و منفعت و مقصود و دوام و بقا یکسان باشند، و امّا اگر کمتر و پست‏تر از آن باشد نسیه بهتر است.»
پس در حقیقت همواره هر نقدی بهتر از نسیه نیست، مثلاً بیماری که به علت ترس از بیماری، غذاهای خوشمزه‌ای که نقد است را ترک می‌کند و به حرف طبیب گوش می‌دهد تا به بیماری احتمالی دچار نشود. لذت دنیا نیز گرچه نقد است اما نسبت به لذت آخرت در کمیت و کیفیت قابل قیاس نیست.
نراقی در مورد قیاس دوم می‌گوید: «در این مقام، شیطان به قیاس دیگر پناهد. و آن قیاس آن است که یقین به از شک باشد و آخرت شک است. و این قیاس فاسدتر از اول است، زیرا که هر دو اصل آن باطل باشد.»
فیض در مورد بطلان این قیاس می‌گوید: فساد این قیاس بیش‌تر از قیاس اوّل است، زیرا هر دو اصل آن باطل است، زمانی یقین بهتر از شک است که مانند هم باشند و گرنه تاجر به زحمت خود (در تجارت) یقین دارد و در سود بردن شک دارد، و فقیه مستنبط در اجتهاد خود یقین دارد ولى در رسیدن به درجه‌ی علم مشکوک است، شکارچى در رفتنش به شکارگاه یقین دارد امّا در شکار کردن مشکوک است. همچنین دوراندیشى عادت تمام خردمندان است و در همه‌ی این موارد امور یقینی به واسطه‌ی امور مشکوک ترک شده است، ولى تاجر مى‏گوید: اگر تجارت نکنم گرسنه مانده و ضرر بیشتری مى‏کنم و اگر تجارت کنم رنجم اندک و سودم بسیار مى‏شود. همچنین بیمار داروى ناگوار، تلخ و ناخوشآیند را مى‏آشامد در حالى‌که به تلخى دارو نسبت به بیمارى و مرگى که از آن بیم دارد اندک است.
در بیان بطلان این اصل نیز که دنیا امری یقینی است و آخرت امری مشکوک، دو مدرک برای یقینی بودن آخرت نزد مؤمنین ارائه می‌دهد؛ یکی از آن‌ها ایمان و تصدیق انبیاء و علماء است؛ و مدرک دوم وحی و الهام برای انبیاء و اولیاء بگونه‌ای که حقیقت اشیاء آن چنان که هست برایشان کشف می‌شود و با چشم باطن آنها را مشاهده کرده‌اند چنان‌که شما محسوسات را با چشم ظاهر مشاهده می‌کنید. البته این نوع شناخت تنها مخصوص انبیاء و پیامبران الهی است، چرا که حقیقت روح براى آنها کشف شده و این روح مربوط به عالم امر است نه عالم خلق.
یکی از عوامل غرور در کافران و گناهکاران، فریفته شدن به خداوند است. بعضی از کافران در دل یا به زبان می‌گویند که اگر آخرتی نیز وجود داشته باشد، ما از دیگران سزاوارتریم و بهره‌مان نیز بیشتر خواهد بود.
دلیل فریفتگی این افراد این است که به نعمت‌هایی که خداوند در دنیا به آن‌ها داده می‌نگرند و نعمت‌های آخرت را با آن‌ها قیاس می‌کنند و تصور می‌کنند همان‌طور که خداوند در دنیا به آن‌ها نعمت داده در آخرت نیز از نعمت‌های اخروی بهره‌مند خواهند بود. همچنین اگر خداوند در دنیا عذابشان را به تأخیر می‌اندازد، آن‌ها عذاب آخرت را با عذاب دنیا قیاس می‌کنند و تصور می‌کنند در آخرت نیز عذاب نمی‌شوند. از نظر فیض این افراد آینده را با گذشته قیاس می‌کنند، به این صورت‌که می‌گویند: خدا در دادن نعمت‌های دنیا به ما احسان کرده و هر احسان‌کننده‌ای شخص احسان‌شونده را دوست دارد و هر دوست‌داری در آینده نیز احسان می‌کند. غرور و فریفتگی این افراد نیز به این دلیل است که به اشتباه گمان می‌کنند که نعمت دادن خداوند به ایشان در دنیا احسان است. پس به خدا فریفته شده و می‌پندارند نزد خداوند گرامی‌اند. خداوند در قرآن حال این افراد را این‌گونه بیان کرده است: « فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ وَ أَمَّا إِذا ما ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ» پس خداوند به این گمان جواب داده است «کلّا». خداوند می فرماید این گمان غرور است.
منشاء این غرور، جهل آن‌ها نسبت به خداوند و صفات اوست. چرا که هرکس خدا را بشناسد خود را از مکر او در امان نمی بیند و با این خیالات فریفته و مغرور نمی‌گردد. در احوال فرعون و قارون می‌نگرد که چگونه در ابتدا مورد احسان خداوند بودند و در نهایت گرفتار عذاب الهی گشتند. همیشه نعمت‌های الهی دلیل بر عزت و قرب نزد خداوند نیست، بلکه گاهی دلیل خواری و یا اسباب امتحان است، و انسان عاقل نباید با فراوان شدن نعمت مغرور و شادمان گردد بلکه باید همیشه شکرگذار و خاضع باشد.
از نظر غزالی نیز دلیل این نوع غرور نزد کافران، قیاس شیطان است. این افراد وقتی به نعمت‌های خود در دنیا نگاه می‌کنند، نعمت‌های آخرت را نیز با آن قیاس می‌کنند، و خود را شایسته‌ی نعمت‌های اخروی می‌دانند.گاهی نیز چون عذاب الهی بر ایشان به تأخیر می‌افتد، عذاب آخرت را با آن مقایسه می‌کنند و خود را مستحق عذاب آخرت نمی‌بینند. ترتیب قیاسی که شیطان در دل‌های این افراد نظم کرده است آن است که می‌گویند: خداوند به‌واسطه‌ی نعمت در دنیا به ما احسان فرموده است، و هر کس که خداوند به او احسان کند دوست‌دار خداوند است، و خداوند در آینده نیز به او احسان خواهد کرد. این افراد تصور می‌کنند نعمت‌های خداوند در این دنیا نعمت است و هر کس در دنیا نعمت بیشتری دارد دلیل بر تقرب او به درگاه الهی است.
این نوع غرور، غرور کافران است اما مؤمنانی که به زبان و اعتقاد، فرمان‌های الهی را ضایع می‌کنند و اسیر شهوت‌ها و معصیت‌ها گردند در این نوع غرور با کافران شریکند، چرا که حیات دنیا را به حیات آخرت ترجیح داده‌اند. البته اصل ایمان، آن‌ها را از عِقاب ابدی دور نگه می‌دارد. این غرور، فریفتگی به دنیاست که هم در مورد کافران صدق می‌کند و هم در مورد مؤمنان گنهکار.
2-2-4-2 غرور عاصیان
این نوع غرور، غرور مؤمنان است به این گفته؛ که خداوند کریم است و ما به عفو او امید داریم. آن‌ها نام این غرور را رجا می‌گذارند و آن را مقامی بزرگ در دین می‌دانند. از نظر آن‌ها نعمت‌های خداوند بسیار وسیع است و رحمت و کرم او شامل همه‌ی بندگانش می‌شود، حتی کسانی که عصیان کرده‌اند.
فیض، مغرور شدن مؤمنان گنهکار را به این گفته می‌داند که: خداوند بخشنده است‏ و ما به عفو او امیدواریم، آنان به این امید تکیه می‌کنند و در اعمال خود سهل‏انگاری می‌کنند، و آرزو و فریفتگى خود را نیکو شمرده آن را امید می‌نامند و گمان می‌کنند که امیدوارى مقام ستوده‏اى در دین است، چرا که نعمت خدا گسترده و رحمتش عام و بخشش او همگانى است و گناهان بندگان در برابر دریاى رحمتش ناچیز است در حالى‌که ما یکتاپرست و مؤمنیم پس به وسیله‌ی ایمان به خدا امیدواریم که نجات می‌یابیم.
اما این افراد فراموش کرده‌اند که امید با غرور تفاوت دارد. امید در دو جا ستوده است یکی در مورد گناه‌کاری که در گناه فرور رفته و هرگاه می‌خواهد توبه کند شیطان به او می‌گوید: توبه‌ات پذیرفتنی نیست و او را از آمرزش خدا مأیوس می‌کند. پس هرگاه بنده با توبه انتظار آمرزش داشته باشد امیدوار است و اگر در عین اصرار بر گناه انتظار آمرزش داشته باشد مغرور است. دوّمین مورد ستوده بودن امیدوارى این است که نفس خود را از انجام اعمال نیک و مستحبّات باز دارد و به واجبات اکتفا کند و به نعمت‌هاى خداى متعال و وعده‏هایى که به صالحان داده امیدوار باشد تا بر اثر آن نشاط عبادت در او برانگیخته شود و به اعمال نیک روى بیاورد.
بنابراین نوع اول امید، آن ناامیدى را که مانع توبه است ریشه‌کن مى‏کند و نوع دوّم امید، ضعفى را که مانع از نشاط و آمادگى مى‏شود از بین می‌برد. پس هر انتظارى که آدمى را به توبه و مهیّا شدن براى عبادت برانگیزد امیدوارى است و هر انتظارى که موجب سستى در عبادت و میل به بیکارى شود فریفتگى و غرور است چنان‌که هرگاه ترک گناه به قلبش خطور کند و مشغول عمل عبادى شود و شیطان به او بگوید: چرا خودت را به رنج و زحمت مى‏افکنى در حالى‌که پروردگارى کریم و آمرزنده دارى و انسان به حرف شیطان از توبه و عبادت بازداشته شود، این عین غرور و فریفتگى است.
نوع دیگری از غرور، مغرور شدن به پدران صالح و بلندی درجات آن‌هاست، مانند فریفته شدن علویان به تبارشان که در تقوا و دینداری باپدرانشان مخالفت می‌کنند و تصور می‌کنند که در نزد خدا از پدرانشان گرامی‌ترند و قیاس شیطان برای این افراد این است که چنان‌که خداوند پدرانتان را دوست می‌داشت شما را نیز دوست خواهد داشت و شما نیازی به عبادت ندارید. این افراد از یاد می‌برند که پسر حضرت نوح(ع) و پدر حضرت ابراهیم(ع) با وجود خویشاوندی نزدیک با انبیاء الهی به دلیل عدم اطاعت و فرمان‌برداری به عذاب الهی گرفتار شدند. بنابراین تقوا واجب عینى است و هیچ پدرى به تقواى فرزندش پاداش داده نمى‏شود و برعکس. باید دانست که شیطان انسان را با سخنان به ظاهر زیبا می‌فریبد و نام آرزوی نابجا را امید می‌گذارد تا این افراد نادان را بفریبد.
قیاس شیطان برای علویان، آن است که هر کس آدمی را دوست دارد فرزندان او را نیز دوست دارد، و خداوند نیز که پدران شما را دوست داشت؛ پس شما را دوست دارد، بنابراین شما نیازی به طاعت ندارید.
غرور دیگر، غرور جماعتی است که طاعت‌ها و عصیان‌هایی دارند، و با اینکه معصیت‌هایشان بیشتر از طاعاتشان است، توقع آمرزش دارند و تصور می‌کنند این عبادات اندک، آن‌ها را نجات می‌دهد. این غرور، غایت جهل است. دلیل تصور این افراد این است که به معصیت‌های خود توجه نمی‌کنند و آن‌ها را جستجو نمی‌کنند، اما وقتی عبادتی می‌کنند آن را به یاد دارد. مثل کسی‌که تسبیح به دست می‌گیرد و اذکاری که روزانه می‌‌گوید را می‌شمرد ولی غیبت‌ها و تهمت‌ها و سایر گناهان زبانی را جزء معاصی به حساب نمی‌آورد.