پایان نامه با کلید واژه های پهلوی اول، معماری سنتی، مدرنیزاسیون، ایران باستان

تنها ساختمان های درباری و دولتی نبودند که با معماری غربی آمیزش پیدا می کردند. اغلب ساختمان های دولتمندان، افراد فرنگ رفته و یا تجار ثروتمند نیز در زمرۀ این آمیزش قرار می گرفتند و برای تعدادی از معماران محلی نیز حرکت به طرف شکل های “وارداتی” دلپسند بود و به این ترتیب از مُد روز پیروی می کردند. علت مهم دیگر این آمیزش، تغییر نوع زندگی و در نتیجه تأثیر آن بر روی چگونگی فضاهای داخلی ساختمان است که به تدریج از ابتدای قرن بیستم در زندگی ایرانی دخالت می کند. ایجاد پلکان باز به جای پله های بستۀ معماری سنتی، بخاری دیواری بزرگ(شومینه)، پله ها در پاگرد، ستون های تقلیدی، گچ بری با نقش های فرنگی و صراحی و پنجره های کلاسیک به جای اُرُسی های کشویی از جملۀ واردات غربی در این دوره اند(مقتدر، ۱۳۸۷: ۷۹ و ۸۰). در تمام دورانی که ساختمان های حکومتی و اعیانی با معماری غربی و روسی ترکیب می شد ساختمان های مسکونی متوسط در سطح شهر و به خصوص در محلات قدیمی تا حدی هم شکل و هماهنگ با ویژگی ها و خصوصیات معماری سنتی بنا می شد. اما در اواخر قرن نوزدهم با استقرار سفارت خانه ها و نمایندگی ها و اقامت اتباع خارجی در ساختمان های اعیانی در شمال شهر و در داخل حصار ناصری و بیرون از حصار قدیم تهران، تأثیر معماری غربی را در ترکیب فضاهای داخلی نیز می بینیم؛ به این ترتیب که به تدریج از سطوح ساختمان “بیرونی” کاسته می شود و قسمت پذیرایی به داخل ساختمان اصلی راه می یابد. آنچه که امروزه “سالن” یا “میهمان خانه” نامیده می شود از این تاریخ به صورت عنصر جدیدی وارد معماری مسکونی شد(مقتدر، ۱۳۷۲: ۲۶۲ و ۲۶۳).
نتیجه اینکه، تهران که تا اواسط دورۀ ناصری صفات شهرهای ایرانی ـ اسلامی را داشت بر اثر التقاط فرهنگی و برخی عوارض غربی، نه تنها درگیر گسترش تدریجی مناسبات سرمایه داری و واسطه گری دول اروپایی گردید بلکه به لحاظ جغرافیایی و فرهنگی نیز دچار ظواهر فرهنگ مادی اروپایی شد. به طوری که بخش قدیم شهر ویژگی سنتی و بافت قدیمی خود را حفظ کرد و این در حالی بود که چهرۀ بخش جدید شهر با دارا بودن ساختمان های به سبک و شیوۀ اروپایی به تدریج خود را از شیوۀ سنتی و رایج ایران جدا کرد(بانی مسعود، ۱۳۸۸: ۷۹ و ۸۰).
۲ـ۴ـ۲. معماری دورۀ پهلوی اول
شهر تهران در دورۀ پهلوی اول به علت تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، چهرۀ یک جامعۀ اداری و صنعتی به خود گرفت. در آغاز این دوره مجموعۀ شهری تهران در داخل حصار ناصری(دورۀ ناصرالدین شاه را دورۀ ناصری می گفتند) قرار داشت. به علت سرعت رشد شهر و با هدف ایجاد تغییرات بنیادین، در سال ۱۳۱۱ خورشیدی، تخریب باروی قدیمی شهر آغاز شد که تا سال ۱۳۱۶ خورشیدی ادامه داشت. خندق های پیرامون شهر پُر شدند و به جای آنها خیابان های جدید در چهارسوی شهر با نام های شاهرضا در شمال، شوش در جنوب، شهباز در شرق و سی متری نظامی در غرب احداث شد. بدین ترتیب سیما و هویت شهر قدیم که شهری محصور و قرون وسطایی بود تغییر یافت و شهر در جهت دست یافتن به سیما و هویتی نوین گام برداشت. خیابان مهمترین نماد و واقعیت عمدۀ شهرسازی رضاشاهی است. الگوی رایج خیابان کشی در این دوران ایجاد خیابان های عمود برهم بود. این خیابان های چلیپایی شکل غالباً با بریدن بافت های ارگانیک، ابتدا و انتهای شهر را به یکدیگر پیوند می زد. این دو خیابان یا بر روی دیوار و خندق قدیمی شهر بنا می شد و یا اینکه حاصل تعریض گذرهای قدیمی بود(بانی مسعود، ۱۳۸۸: ۱۸۶ و ۱۸۷).
خیابان های شکل گرفته در دوران پهلوی اول صرفاً جهت تفریح و تفرج مانند لاله زار تهران و چهارباغ اصفهان عمل نمی کردند بلکه خیابان هایی بودند که برای اولین بار اتومبیل در آنها تردد می کرد و کارهای معینی در آنها انجام می شد. همچنین با پدیدار شدن نوع جدیدی از بناهای دولتی مانند وزارتخانه ها و بانک ها و آموزشگاه ها و مدارس و کارخانه ها و ایستگاه ها، نوع تازه ای از معماری بوجود آید که می بایستی از عملکرد داخلی این بناها تابعیت کند. بدین ترتیب در دوران پهلوی اول جنبۀ عقلانی و سودمندگرایانۀ مدرنیته به صورت بارزی در معماری و شهرسازی جلوه گر شد(صارمی، ۱۳۷۴: ۶۳).
در این دوره سازمان های دولتی به تنظیم برنامه های جدید برای مدرنیزه کردن روند سیستم کار در ادارات مختلف دست زدند که در بین آنها شهرداری یکی از مهمترین سازمان هایی بود که از حالت مفلوک بلدیه ای خود را رها ساخته و با یک تغییر شکل اساسی در سیستم سازمانی به نهاد شهرداری تبدیل شد تا بدین وسیله بتواند شرایط اجتماعی و فکری و فرهنگی نوینی در برابر کهنگی تأسیسات اجتماعی و سنت ها در یک مرحلۀ تاریخی ایجاد کند. این سیستم خواهان تغییر در کلیۀ شئون زندگی شهری ـ اداری مملکت بود. شهرداری می بایست تشکیلاتی را فراهم می ساخت که مسایل شهری مثل مسکن، گسترش شهر، تراکم، خیابان کشی های جدید و … را برای آسایش مردم پاسخ دهد. براساس این ایده شهرداری ها در تمام شهرها با یک نظام و برنامۀ نوین ساخته شده و شروع به کار کردند(باور، ۱۳۸۸: ۶۹ ـ۷۰).
سبک های رایج معماری دورۀ رضاشاهی را می توان در سه گرایش معماری تقسیم بندی نمود: تداوم معماری اواخر قاجار، سبک معماری اوایل مدرن، نئوکلاسیک اروپا با تلفیق موتیف های ایرانی(سبک ملی)(بانی مسعود، ۱۳۸۸: ۱۸۷).
در گرایش اول، اکثریت مردم جهت ساختن ساختمان های کوچک و معمولی مانند خانه ها و ساختمان های تجاری اغلب به مهندس معمار مراجعه نمی کردند و با کمک معماران سنتی اقدام به ساخت آنها می نمودند. معماران سنتی این دوره با آموزه های سنتی خود و با الگوبرداری از ساختمان های مهندسان طراح، سعی می کردند که جنبه ها و نکته های معماری جدید را با روش ها و آنچه خود از معماری سنتی می دانستند، بیامیزند. از آنجایی که در این دوره معماران سنتی هنوز با منبع غنی معماری ایرانی اتصال داشتند از این آمیزش نتایج جالب توجه و گاه ارزشمندی در سبک معماری بناهای مسکونی و تجاری دورۀ پهلوی اول حاصل شد. لذا ساختمان های این دوره را می توان در اصل تداوم همان سبک معماری دورگۀ قاجاری اواخر ناصری با کمی تغییر در مصالح و تکنیک دانست.
دومین گرایش معماری این دوره (گرایش به معماری اوایل مدرن) عمدتاً از سوی معماران خارجی و تحصیل کردگان ایرانی در خارج از کشور حمایت می شد. معماری مدرن شکل گرفته در این دوره در اصل معماری مدرنی بود که تحت تأثیر مکتب وین و هنر و معماری اکسپرسیونیسم آلمان قبل از سال ۱۹۳۰ میلادی قرار داشت. این شیوه تا حدودی تحت تأثیر تزیینات جنبش آرنووی(Art Nouveau) فرانسه بود. یکی از مهمترین معماران این سبک در دورۀ رضاشاه که در ساخت و سازهای این دوره فعالیت چشم گیری داشت، وارطان هوانسیان بود. او در یادداشت ها و مقالات خود، معماری مدرن را همچون رویداد کشف حجاب می دانست و بر این عقیده بود که همان گونه که رضاشاه چادر سیاه را از سر زنان کَند و آنها را از قید حجاب رهانید، معماری مدرن نیز همچون کاری با ساختمان های دورۀ قاجاری نمود و دیوارهای گِلی باربرِ آنها را گرفت و آهن و شیشه همان کار کشف حجاب را نمود. برون گرایی ساختمان های دورۀ پهلوی اول، ماحصل همین دیدگاه است. او می نویسد:
کسانی که آن زمان را بیاد دارند بخوبی می دانند که ساختمان های این شهر بزرگ مانند طبقۀ نسوان که در زیر چادرسیاه مستور بودند با دیوارهای بلند کاهگلی و یکنواخت محصور و جز با یک در چوبی آنهم به اشکال مختلف که در روی آنها کوبه های آهنی بدقواره ای نصب شده بود وسیلۀ ارتباط دیگری با دنیای خارج خود نداشتند. در آن عصر یعنی از رفع حجاب مگر کسی می توانست این حصار سیاه و غم انگیز را از گِرد منزل مسکونی خود برداشته و از اتاق نشیمنش پنجره ای بروی خیابان باز کند و یا بالکنی در جا و بنای خود احداث نماید؟ آن روزها همان گونه که زن در خانه محبوس و به مثابۀ یک نفر زندانی زندگی می کرد ساختمان ها و باغ ها و سایر اماکن پایتخت ما هم در میان دیوارهای بلندِ محصور و مستور مانده و باز چنانکه در چهرۀ زن آن روز جلوۀ تبسم و صفا دیده نمی شد قیافۀ ساختمان ها نیز در پناه همین دیوارهای گلی سیاه و بعضاً سر بفلک کشیده، عبوس و غمگین بنظر می رسید(هوانسیان، ۱۳۴۰: ۷).
سومین گرایش معماری که در اصل می توان آن را به عنوان سبک معماری دورۀ پهلوی اول نامید، معماری نئوکلاسیک اروپایی با تلفیق موتیف های ایرانی عمدتاً ایران باستان است. این سبک در دوران بعدی، بخصوص در دورۀ پهلوی دوم به عنوان سبک ملی نام گذاری شد. در اصل این سبک چیزی نیست مگر خوانش معماری فاشیسم اروپا، عمدتاً معماری آلمان هیتلری از زاویۀ معماری نئوکلاسیک اروپایی که با چاشنی موتیف های ایران باستان(تخت جمشید) و دوران اسلامی رنگ و بوی ایرانی یافت(بانی مسعود، ۱۳۸۸: ۱۸۷ و ۱۹۰).
همسو با شکل گیری معماری ابنیۀ عمومی و ساختمانهای مسکونی در این دوره شاهد شکل گیری معماری صنعتی نیز هستیم. معماری صنعتی یکی از زیرشاخه های معماری مدرن است و عمدتاً شروع آن در کشورهای جهان سوم بدست معماران خارجی است و از این رو به عنوان معماری مستعمراتی شناخته میشود. در این نوع معماری بخاطر داشتن عملکرد و ابعاد و استانداردهای ثابت، فرم معماری ساختمان همانند اجزای یک ماشین به وظایف خاص ازپیش تعیین شده پاسخ می گوید. اکثریت فضاها و همجواری آن دریک سطح صاف گسترش می یابد تا در ارتفاع. این ساختمان ها دارای سالن های وسیع ویک طبقهای هستند که ستون هایی آنها رات قسیم می کند. طراحی این ابنیه بیشتر در دورۀ پهلوی اول بدست مهندسین وتکنیسین های خارجی (سهم آلمان پررنگ تر بود) صورت گرفت. از موفق ترین این ساختمان ها می توان به ساختمان مرکزی دخانیات ایران در تهران و اکثر ساختمان های شهربانی و شهرداری شهرهای مختلف ایران از جمله تبریز، ارومیه، قزوین، رشت و گرگان اشاره کرد(همان: ۱۸۷ و ۱۹۲).(تصاویر۲ـ۱۰ تا ۲ـ۱۳)
تصویر۲ـ۱۰. شهرداری رشت.
کیانی، ۱۳۸۶: ۳۲۴.
تصویر۲ـ۱۱. شهرداری ارومیه.
بانی مسعود، ۱۳۸۸: ۱۹۱.
تصویر۲ـ۱۲. شهرداری قزوین.
بانی مسعود، ۱۳۸۸: ۱۹۱.
تصویر۲ـ۱۳. شهرداری تبریز.
بانی مسعود، ۱۳۸۸: ۱۹۲.
شروع مدرنیسم در ایران را باید در مدرنیزاسیون اروپا جست چرا که ما در ایران هیچ زمانی شاهد شکل گیری مدرنیته نبودیم و مدرنیتۀ شکل گرفته در ایران از راه نوسازی ارتش و دیوانسالاری پا به عرصۀ وجود نهاده است. واژۀ مدرنیزاسیون اغلب برای بازگشت به مراحل توسعۀ اجتماعی که بر پایۀ صنعتی سازی استوارند، به کار گرفته می شود . نوسازی یا مدرنیزاسیون طیف گسترده ای از تحولات اجتماعی ـ اقتصادی است که به واسطۀ آن اکتشافات و نوآوری های تکنولوژی، پیشرفت های صنعتی

دیدگاهتان را بنویسید