پایان نامه با کلید واژه های فضاهای داخلی، قرون وسطی، پهلوی دوم، تکامل فرهنگی

نحوۀ دسترسی به فضاهای داخلی خانه است که معمولاً شامل سرسرا(هال) و راهرو است. انتخاب این معیار به علت نقش اساسی محور دسترسی در سازماندهی فضایی است.
معیار سوم چیدمان فضاهای داخلی است که اساس گونه بندی سوم براساس نحوۀ قرارگیری فضا حول محور دسترسی گردید. منظور از فضاهای داخلی، فضای خصوصی(اتاق خواب ها) و فضای عمومی(اتاق پذیرایی) است. این معیار روابط موجود بین فضاهای تشکیل دهندۀ خانه را مورد توجه قرار می دهد.
با تحلیل نما نیز با تعیین معیار گونه بندی و مقایسۀ خانه های ردیف مربوط به نمای ورودی، گونه بندی نما صورت پذیرفت معیار انتخابی جهت انجام گونه بندی نما، میزان پرداخت و تزیینات انجام شده بر روی قاب ورودی است. علت انتخاب این معیار اهمیت فضای ورودی و نمود بیشتر آن در معماری خانه است که سبب شده تزیینات آن بیشتر مورد توجه باشد.
لازم بذکر است که سه معیار و گونه بندی اخیر جدید بوده و نگارنده تاکنون نمونۀ انجام تحقیقی با سه معیار اخیر ندیده است.
در نهایت پس از گونه بندی خانه های موجود، با هدف معرفی هر چه بیشتر و بهتر گونه به توصیف موردی هر یک از گونه ها و زیرمجموعه های آن، بیان ویژگی های آنها، جدول فراوانی هر گونه و ارائۀ تمامی مصداق های آن پرداخته شده است. تا از این طریق بتوان شاخصه های بارزی را برای فضاهای خانه های مسکونی دورۀ پهلوی دوم شیراز در پلان و نما و تزیینات تعیین نمود و سبک غالب آنها را ارزیابی کرد.
فصل دوم
ورود مدرنیسم به ایران
مقدمه
ورود مدرنیته به مثابۀ یک روش فکری و زندگی جدید سبب به وجود آمدن تحولاتی در فرهنگ و نحوۀ زیست ایرانیان شد. آشنایی ایرانیان با مفاهیم و دستاوردهای مدرنیسم از دورۀ قاجار آغاز شد. تأثیرات مدرنیسم در معماری این دوره اغلب به صورت سطحی بود. با آغاز حکومت پهلوی اول، مدرنیسم به صورت گسترده در اقصی نقاط مملکت آغاز شد. نوگرایی در زمینۀ معماری با ایجاد بناهای دولتی و تأسیسات شهری و بین شهری آغاز می گردد تا به خانه سازی می رسد. تأثیرات مدرنیسم در معماری جهان و ایران بر قسمت های مختلف ساختمان، از پلان گرفته تا نما پدیدار گشت. در دورۀ پهلوی دوم، مدرنیسم شکل گرفته در دورۀ قبل نهادینه گردیده و با تأسیس دانشکدۀ هنرهای زیبا و آموزش معماری مدرن به صورت آکادمیک و رسمی، مدرنیسم جنبۀ کلی و فراگیر می یابد.
۲ـ۱.تعریف مدرنیته
پیتر آزبورن۱در بیان تعریف مدرن معتقد است که: مدرنیته عبارت است از نوعی حالت یا کیفیت و ویژگی مدرن، نوعی تجربۀ مدرن یا دورۀ مدرن. ایدۀ مدرن بیانگر تازگی، بداعت و نو بودن زمان حال به عنوان گسست یا انقطاع از گذشته و ورود به آیندۀ سریعا در حال ظهور و در عین حال نامطمئن و ناپایدار است. مدرنیته در معنای کلی و گستردۀ آن با فکر یا ایدۀ نوآوری، ابداع، ابتکار، تازگی، خلاقیت، پیشگامی، پیشرفت، ترقی، توسعه،رشد، تکامل، سلیقه و مد همراه و هم آواست. از این نگاه در نقطۀ مقابل گذشته گرایی، کهنه پرستی، رکود، عقب افتادگی، قدیمی بودن، عدم توسعه، بی ذوقی، بی سلیقگی و سنت قرار دارد(نوذری، ۱۳۸۰: ۶۵). مدرنیته به عنوان یک مفهوم جامعه شناختی بدواً با مفاهیمی چون صنعتی شدن، دنیاگرایی یا غیر دینی شدن(secularization)، بوروکراسی(دیوان سالاری) و مفهوم شهر و شهرنشینی همراه است(همان: ۶۶). از نظر گیدنز۲”مدرنیته به شیوه های زندگی اجتماعی و تشکیلات و سازمان های اجتماعی اشاره دارد که از حوالی قرن هفدهم به این طرف در اروپا ظاهر شدند و به تدریج دامنۀ تأثیرات و نفوذ آنها کم و بیش در سایر نقاط جهان نیز بسط و گسترش یافت”(گیدنز، ۱۳۸۰: ۱۳۷).
۲ـ۱ـ۱. تاریخچۀ مفهوم مدرن و مدرنیته
آزبورن در خصوص تاریخ پیدایش،تکوین و تکامل مفهوم مدرن و مدرنیته به عنوان یک ایده یا نظریه از زمان ظهور آن در بستر فرهنگ غرب چند مرحله را در نظر می گیرد:
۱ـ قبل از هر چیز در ابتدا واژۀ لاتین modernus (مشتق از واژۀmodo به معنای اخیراً) به منظور جایگزینی برای تقابل ویژگی “کهن و نو” یا “قدیم و جدید” با مفهومی از “حال” به عنوان گسستی غیرقابل برگشت با “گذشته” به کار می رفت. لغت modernusمربوط به آثار هنرمندانی می شد که به شکلی نو و بدون توجه به سابقۀ هنری با خلاقیت های تازه، آثار جدیدی خلق می کردند(آزبورن، ۱۳۸۰: ۶۷).
۲ـ نخستین جابه جایی و تغییر معنایی عمده با توسعه و تکامل آگاهی از عصری جدید در اروپا در خلال قرن پانزدهم صورت گرفت. این جابجایی در بدو امر اساساً در قالب تعابیر و اصطلاحاتی چون “رنسانس” و “رفورماسیون” صورت گرفت. واژه هایی که بیانگر آستانه یا طلیعۀ دورانی جدید بودند. مرحلۀ بعدی این جابجایی با تعیین عصر یا دورۀ پیشین تحت عنوان “قرون وسطی” که اینک بطور قطع دوران آن سپری شده بود صورت پذیرفت.
۳ـ این مرحله از قرن شانزدهم شروع شد و تا پایان قرن هفدهم ادامه یافت و تعابیر و اصطلاحات رنسانس و رفورماسیون به صورت شاخصه های توصیف گرِ دوره های تاریخی ای درآمدند که اینک مراحل تکامل خود را گذرانده بودند. این امر شرایط و زمینه ها را برای ظهور و پیدایی واژه ای جدید دال بر دوره ای جدید فراهم ساخت؛ دوره ای که به طور کلی پی آیند قرون وسطی محسوب می شد. در این مقطع بود که تضمن مفهوم نوآوری، ابداع، ابتکار نهفته در واژۀ modernus به معنای امروزین، مجدداً احیا گردید. رنسانس سعی نموده بود تا اقتدار و عظمت باستانیان را به جای اقتدار کلیسا و قرون وسطی جایگزین سازد(همان: ۶۸).
۴ـ در عصر روشنگری و نتایج و عواقب پی آیندِ آن بود که مفهوم تازگی و نو بودن کیفی دربارۀ زمان ها، دوران ها و بهتر بودن آنها نسبت به آنچه در گذشته ها وجود داشت، تثبیت و محکم گردید.
جریان مدرنیته در اواخر قرن هجدهم در بستر شتابدار تجربۀ تاریخی ای که با انقلاب صنعتی و انقلاب فرانسه تسریع شده بود در روند تحول خود سبب به اوج رسیدن برخی از مفاهیم نظیر “انقلاب”، “پیشرفت”، “توسعه”، “تکامل”، “رشد” و … گردید. بدین ترتیب مفهوم “مدرن” عمدتاً در مقابل مفهوم “سنت” قرار دارد(همان: ۶۹).
بانی مسعود معتقد است مدرنیسم یا نوگرایی ریشه در تاریخ اروپا و آمریکای شمالی دارد. از قرن هفدهم میلادی مباحث مربوط به توسعه در میان فیلسوفان امور اجتماعی، اقتصاددان ها و جامعه شناسان اروپا به طور جدی مطرح شد. از دیدگاه اقتصاددان ها، انباشت سرمایه به مثابه پایۀ توسعۀ اقتصادی که به توسعۀ اجتماعی می انجامد، تلقی شد. برای رسیدن به این هدف ـ انباشت سرمایه ـ اصل “خردگرایی” مورد توجه قرار گرفت(بانی مسعود، ۱۳۸۸: ۱۷۸).
به عبارت دیگر و از نگاه مولانا، نوگرایی در مفهوم عام خود به معنی نوعی خردگرایی غربی بود که ایجاد سازمان های جدید اجتماعی برای جایگزینی سازمان های سنتی، صنعتی کردن اقتصاد، سکولاریسم و ایجاد “دولت ـ ملت” از الزامات آن به شمار می آمد. در این بینش، شرایط مادی نه معنوی به رفتار و نحوۀ تفکر افراد در جامعه شکل می داد. در نهایت این نگرش، پیشرفت اجتماعی را صرفاً به رشد کمی تولید و فناوری محدود می کرد(مولانا، ۱۳۷۱: ۲۹ـ۳۶).
۲ـ۲ـ۲. شاخصه های مدرنیسم
جهانبگلو معتقد است که از نظر تاریخی، دوران مدرن با دورۀ رنسانس آغاز شده و با عصر روشنگری و انقلاب فرانسه و ایده‌آلیسم آلمانی به عنوان گفتار کلیدی غرب تحکیم می‌شود. از ویژگی‌های این دوران می‌توان به این موارد اشاره نمود:
ـ در این دوره فردیت اعتلا یافته و سنت نقد می‌شود.
ـ در این دوره فردِ خودمختار با ظهور یا ظهور به شکل سوژۀ دکارتی خود را ارباب و مالک طبیعت اعلام می‌کند و به مفهوم پیشرفت و بینش فعلی از تاریخ ارزش و بها می‌دهد.
ـ آگاهی فرد از فردیت خود.
ـ جدایی دین از دولت.
ـ تأکید بر آزادی‌های فردی.
ـ افسون‌زدایی از جهان.
ـ تأکید بر علم گالیله‌ای و نیوتونی همراه با انقلاب‌های علمی و صنعتی در غرب.
ـ دوران عقل ابزاری، به معنای تسلط انسان بر طبیعت و انسان از طریق به کارگیری علم و تکنولوژی.
ـ عقل انتقادی، به معنای تأکید بر سوژۀ خودمختار که شناسندۀ خود و جهان است و برآزادی‌های فردی خود تأکید می‌کند.
همچنین دوران مدرن در رویدادهای تاریخی چون انقلاب آمریکا و فرانسه و دو اعلامیۀ استقلال امریکا و اعلامیۀ حقوق بشر و شهروند ۱۷۸۹ فرانسه تجلی می‌یابد۳(جهانبگلو، ۱۳۸۴: ۷۱و۷۲).
۲ـ۲. رویکرد مدرنیسم به تزیین
همانطور که گفته شد یکی از رویکردهای اصلی که از مدرنیته وجود دارد، مدرنیتۀ زیبایی‌شناختی است که از رابطۀ جدید انسان با زیبایی و مفهوم جدید ذوق و سلیقه نشأت می‌گیرد(جهانبگلو، ۱۳۸۴: ۲۱).
مهمترین سندی که راجع به دیدگاه مدرنیسم نسبت به تزیین مطرح است مقالۀ “تزیین و جنایت” نوشتۀ آدولف لُس باشد. این مقاله به عنوان یک سند تاریخی جنجال برانگیز و یکی از کلاسیک ترین متون تاریخ هنر است که تأثیرات شگرفی در تحولات هنر و معماری آغاز قرن بیستم داشته است.
لُس می گوید: این عظمت زمان ماست(زمان مدرن) که قادر به ایجاد تزیین جدید نیست. ما بر تزیین فایق آمده و به زمان بدون تزیین نفوذ کرده ایم. آدمیان به مرحله ای رسیده اند که تزیین در ایشان احساس لذتی مضاعف نکند. تکامل فرهنگی با میزان دور شدن از تزیینات اجسام مصرفی نسبت مستقیم دارد و این بهانه را که تزیین منجر به شادی مضاعف یک انسان با فرهنگ می شود، نمی پذیرم. به ویژه آنکه برای آن شرطی را هم می گذارند؛ مشروط بر آنکه تزیین زیبا باشد. برای من و تمام انسان های بافرهنگ، تزیین منجر به شادی مضاعف نمی شود(لُس، ۱۳۸۲: ۳۸).
با وجود تمام ضررهای بزرگ و نابودکننده ای که احیای تزیین در تکامل فرآیند زیبایی ایجاد کرده است می توان دل خوشی داشت که احدی، حتی هیچ دولتی نمی تواند مانع سیر تکاملی انسان شود و فقط می تواند آن را به تأخیر اندازد. ما می توانیم صبر کنیم ولی این یک جنایت در حق اقتصاد ملی است چرا که نیروی انسانی و مواد اولیۀ بسیاری را به نابودی می کشاند و این زیان ها را زمان مجدداً نمی تواند تعدیل کند. این عناصر مرتجع باعث کند شدن سرعت تکامل فرهنگ می شوند(همان: ۳۹ ـ ۴۰).
وی ازاین بابت تزیین را جنایت می داند که منجر به صدمه زدن به ذخایر ملی و تکامل فرهنگی انسان هاست. از آنجا که تزیین دیگر به شکل ارگانیک با فرهنگ ما سروکار ندارد، لذا بیانگر فرهنگ ما نیست. تزیینی که امروزه خلق می شود هیچ رابطه ای با ما ندارد، اصلاً هیچ رابطۀ انسانی و هیچ تناسبی با نظم جهان ندارد. تزیین نمی تواند کمکی به توسعه کند(همان: ۴۰ و ۴۱).
نوسان حاکم بر فرم تزیینات باعث بی ارزشی سریع این محصولات می شود. زمان کار کارگرها و مواد اولیۀ صرف شده بر روی اینها، سرمایه هایی هستند که به هدر می روند. من شخصاً ادعا می کنم فرم یک شی

دیدگاهتان را بنویسید