اکتبر 31, 2020

ویژگی های فرهنگ

علی‌ اکبر دهخدا در لغت‌ نامه‌ خویش، قوم‌ را گروهی‌ از مردان‌ و زنان‌ (توأماً و با یکدیگر) و یا به‌ ویژه‌ گروه ‌مردان‌ بر می‌شمارد. در تأیید این‌ تعریف‌ به‌ قول‌ خداوند تبارک‌ و تعالی‌ استناد نموده‌که‌ می‌فرماید: لایسخر قوم‌ من‌ قوم‌، و اینکه زنان‌ به‌ تبعیّت‌ مردان‌ داخل‌ قومند. در فرهنگ‌ فارسی‌ امروز، قوم‌ به‌ مردمی‌که‌ دارای‌ ویژگیهای‌ نژادی‌ و زبانی‌ مشترک‌ باشند و نیز به‌ خویشاوند اطلاق‌ شده‌ است(جمعی از نویسندگان، 1373‌: 869).
فرهنگ های‌ موجود دیگر نیز تعاریف‌ مشابهی‌ بدست‌ داده‌اند، اقوام‌، اقاوم‌، اقائم، اقاویم‌ جمع‌ واژه‌ قوم‌ می‌باشند.
قوم، یک گروه انسانی است که فرهنگ خاص خود را دارد(آشوری، 1375: ۴0).
آنتونی اسمیت قوم را یک جمعیّت انسانی مشخّص با یک افسانه اجدادی مشترک، خاطرات مشترک، عناصر فرهنگی، پیوند با یک سرزمین تاریخی و میزانی ازحس منافع و مسئولیّت، می‏داند(اسمیت، 1377: 51).
در کل در یک تعریف ساده از قومیّت می توان گفت: قوم سازمان اجتماعی شکل یافته در پهنه ی جغرافیایی معیّن با مردم مشخّص است که درطول تاریخ با هم پیوندهای اقتصادی، فرهنگی و خویشاوندی برقرارکرده و دارای زبان و ویژگی های فرهنگی، اجتماعی، مذهبی وآداب و رسوم و ارزش های مشترک می باشند. و یا در تعریف دیگری قوم گروهی از افراد از یک جمعیّت انسانی مشخّص هستند که با یک پیوند با سرزمین مادری وخاطرات و افسانه های اجدادی وعناصر فرهنگی، زبانی و نژادی مشترک و میزانی از حس برخورداری از منافع و مسئولیّت های مشخّص شکل گرفته اند.آنان دارای هویّت ومنشأ مشترک، سرنوشت مشترک و دارای احساس مشترک می باشند. حال این منشأ مشترک می تواند خیالی و یا واقعی باشد.
2-2-7- قومیّت
کلمه اتنیسیتی در زبان لاتین از کلمه یونانی اتنیکوس ریشه گرفته که به معنای مردم یا ملّت اشاره دارد. اصطلاح قوم، در شکل کنونی آن نیز در برگیرنده ی این معنای احساسی است. در اغلب تعاریفی که از این مفهوم به عمل آمده است این معنا نهفته است. اصطلاح قومیّت در مقایسه با نژاد، ماهیّت فرهنگی روشن تری دارد و مانند نژاد ضرورتاً متضمّن برتری یا کمتری نیست هر چند که در عمل،گروه های قومی غالباً فرهنگ قومی خود را برتر از فرهنگ گروه های قومی دیگری می دانند.
قومیّت، خود آگاهی سیاسی گروه های مختلف زبانی، مذهبی و نژادی در یک سرزمین نسبت به هویّت خود و نیز تفاوت قائل شدن بین خود وگروه های ساکن در همان منطقه تلقّی می‎شود(روح‌الامینی، 1372: 15).
در کل می توان گفت قومیّت نیز شکلی از شاخص های تعریف کننده مردم است که معمولاً به همراه نژاد، زبان، مذهب، تاریخ و سایر شاخص های مشترک، تعریفی از انسان به دست می دهد. قومیّت درگذشته عامل به وجود آمدن واحدهای مستقل سیاسی بوده است.
در ادبیات سیاسی قومیّت و سپس مرحله ی قومیّت گرائی در واقع به معنای قوم گرائی یا قوم مداری سیاسی است که درآن مرحله، عناصر و فعّالان قومی به یک مرحله ای از مطالبه می رسند که خود را برتر از بقیّه اقوام تلقّی می کنند،که این فاز برای جامعه خطرناک می باشد.
2-2-8- ملّت
ملّت، به افرادی اطلاق می شود که مقیم سرزمین مشترک اند و بر اساس ویژگی ها، علایق و تجارب مشترک به هم پیوسته اند و نسبت به هم احساس همبستگی می کنند. ویژگی های مشترک، علایق و تجارب مشترک، احساس یگانگی و همبستگی از شرایط تشکیل ملّت است. ملّت ها بر اساس یک یا چند ویژگی نظیرتاریخ، فرهنگ، زبان، دین، نژاد، قومیّت،آرمان سیاسی، سرزمین و یا زیستگاه مشترک پدید می آیند(حافظ نیا، 1379: 184) ملّت، به مردمی اطلاق می شودکه میراث فرهنگی مشترکی،آنان را به هم پیوند داده است. با این حال این عبارت در حکم یک تعریف نیست؛ زیرا همین عبارت را می توان در تعریف قبیله و یا طایفه نیز به کار گرفت. برای تشکیل یک ملّت، نیاز به گروه های بسیار متعدّدی است که حدّ معیّنی از بلوغ سیاسی را کسب کرده باشند. به طور معمول، عوامل فرهنگی وحدت بخش، شامل زبان، دین، میراث تاریخی و سنّت می شود لیکن نیازی نیست که این عوامل عینی همیشه حضور داشته باشند(مویر، همان: 70).
همچنین، این نویسنده درتعریف دیگری می گوید «گروهی از مردم که احساس کنند از دو جهت به یکدیگر وابسته اند، اینکه آنان در عناصر بسیار مهمی از یک میراث مشترک سهیم بوده و اینکه در آینده سرنوشت مشترکی دارند»(مویر، همان:70).
در کل می توان گفت که ملّت عبارتست از، دستجات وگروه های انسانی که به وسیله ی عناصر مختلف در نظام تاریخی (یعنی زمان)، جغرافیایی (یعنی مکان) واقتصادی (یعنی فعّالیّت برای ادامه حیات) و احیاناً عناصر زبانی و نژادی وحدت یافته اند. این عناصرموجب پیدایش آمال و سرنوشت مشترک گردیده است(مویر، همان:70).
2-2-9- هویّت
هویّت به معنی «چه کسی بودن»؛ اینکه یک فرد یا یک گروه انسانی خود را چگونه می شناسد و می خواهد چگونه بشناساند یا چگونه شناخته شود. هویّت، پاسخی به نیاز طبیعی در انسان برای شناساندن خود به یک سلسله عناصر و پدیده های فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی است(مجتهد زاده، 1381: 66).
واژه ی هویّت، همواره با دو مفهوم متضاد تعریف می شود: همسانی و تفاوت؛ بنابراین، وقتی گفته می شود: هر ملّت و یا فردی هویّت ویژه ای دارد، به این معناست که این فرد مانند دیگر افراد دارای آن هویّت است (همسانی) و در عین حال، چنین ملّت و فردی هویّت متمایز و ویژگی های منحصر به فردی دارد (تفاوت). به بیان دیگر، ه
ویّت داشتن یعنی، یگانه بودن ولی از دو جنبه متفاوت: مانند دیگران بودن در جامعه و طبقه خود و همانند خود بودن درگذر زمان. هویّت، نشانگر نیازی است همگانی به درک خود به عنوان فردی که به رغم داشتن چیزهای مشترک با دیگران، ازآن ها جداست. بنابراین، هویّت نوعی خودشناسی فرد و یا یک ملّت در ارتباط با دیگران است. این فرآیند مشخّص می کند که شخص، فرد و یا یک ملّت از لحاظ فردی و اجتماعی کیست و چه جایگاهی دارد. در واقع، هویّت، مجموعه نگرش ها، ویژگی ها و روحیّات است که یک فرد خود را از دیگران متمایز می کند(الطائی، 1378: 139).
دکترالطائی می گوید: «هویّت، عبارتست از مجموعه خصوصیّات و مشخّصات اساسی اجتماعی و فرهنگی و روانی و زیستی و تاریخی همسان که به رسایی و روایی بر ماهیّت و یا ذات گروه، به معنی یگانگی یا همانندی اعضای آن با یکدیگر، دلالت کند وآن را و آن ها را در یک ظرف زمانی و مکانی معیّن به طور مشخّص و قابل قبول وآگاهانه از سایرگروه ها و افراد متعلّق به آن ها متمایز سازد(الطائی، 1378: 139).
2-2-10- ناسیونالیسم
ناسیونالیسم،گونه ای معماری سیاسی، فرهنگی در دو قرن اخیر است، برای برپاداشتن کشوری مدرن با مردمی یکپارچه و دولتی پابرجا وریشه دار. ناسیون، در اصل کلمه ای فرانسوی است که به مفهوم ملّت به کار برده می شود و ناسیونالیسم به یک حالت ذهنی وعاطفی، به گروهی از مردم اطلاق می شود که در یک حوزه جغرافیایی سیاسی مشخّص زندگی می کنند و دارای مشترکات متعدّدی می باشند. ناسیونالیست ها به عواطف کهن و بدوی و اساطیری دامن می زنند وتلاش می کنند تا برای خود ریشه ای در اعماق تاریخ پیدا کنند و به آن تمسّک جویند. دولت ها وگروه هایی هم که فاقد چنین گذشته ای باشند،آن را برای خود می سازند. احساسات ناسیونالیستی،آنگاه که در حد وطن دوستی ساده مطرح شود وموجب همبستگی بیشتر در میان خویشاوندان گردد از دیدگاه اسلام به آن امرشده است و هرگاه به عنوان یک آرمان عقیدتی، اجتماعی و به منزله یک شبه مذهب باشد با آرمان های الهی در تضاد بوده و دستور به دوری ازآن داده شده است (مقصودی، همان: 51).
2-2-11- اقلیّت
در مورد تعریف اقلیّت، دیدگاه های گوناگونی وجود دارد؛ برخی اقلیّت را گروهی می‎دانند که در حاکمیّت شرکت نداشته و از نظر تعداد کمتر از بقیّه جمعیّت کشور باشند، در عین حال اعضای آن تبعه آن کشور هستند و ویژگی های متفاوت قومی، مذهبی یا زبانی با سایر جمعیّت کشور دارند و دارای نوعی حس وحدت منافع و همبستگی در جهت حفظ فرهنگ آداب و رسوم، مذهب یا زبان خود هستند گرچه ممکن است اقلیّتهای دیگری نیز در هر جامعه‎ای موجود باشدکه انطباق این ویژگی ها با آنان ممکن نشود، همانند افرادی که به دلیل آرای کمتر در اقلیّت قرار گرفته و توان کسب کرسی های زیادی در پارلمان را نداشته باشند(ترنبری، 1379: ۱۲).
2-2-12- هویّت ملّی
هویّت ملّی، عبارت است از مجموعه خصایص و ارزش های مشترک یک ملّت مستقل که افراد ملّت نسبت به آن ها خود آگاهی یافته اند و به واسطه ی آن ها به یکدیگر احساس تعلّق می کنند. هویّت ملّی، باعث تمایز یک ملّت از دیگران می شود و موجبات معرّفی آن ملّت را فراهم می آورد. با اینکه خصوصیّات سرزمینی، نژادی، فرهنگی، دینی و غیره در شکل گیری هویّت ملّی تأثیر دارد؛ ممکن است این ارزش ها خاص یک دولت ملّی نباشد و در دولت ها و ملّت های دیگر نیزکم و بیش موجود باشد. از این رو هویّت ملّی ممکن است، مجموعه نهادهایی باشد که درآن ها ارزش های مربوط به برخی از اجتماع مردم متعیّن شده است. به عبارت دیگرهویّت ملّی محصول جغرافیا، تاریخ و فرهنگ یک ملّت اعم از ملّت های موجود یا ملّت های احتمالی آینده از سویی و اساس ملّت سازی و حکومت های ملّت پایه از سوی دیگر می باشد و چیزی نیست که یک شبه به وجود آمده باشد و محصول یک فرآیند تکاملی تاریخی، مستمر و پایدار است؛ بنابراین، چیزی نیست که به راحتی تهدید شود یا فرو پاشد و از بین رود(حافظ نیا، 1390: 142). در عصر حاضر معضل قومیّت به عنوان مشکلی بس بزرگ بر سر راه بسیاری از کشورها خود نمایی می کند، ناسیونالیسم قومی شکل تازه ای از قومیّت و ملّیت است که امروزه در سطح جهان نقش آفرینی می کند؛ حقیقت این است که تصوّر جهانی فارغ از ناسیونالیسم قومی غیرممکن است چرا که انسان ها در جوامعی زندگی می کنندکه ذاتاً گوناگون هستند و همین گـوناگـونی است که تنوّع در مقام هویّت را منجر می شود، صاحبنظران و سیاستگزارانی که طیّ دهه ها، حوادث جهانی را از منظر جنگ مشاهده کردند اکنون شاهد جهانی هستند که درآن ملّی گرایی و تمایلات قومی منبع اوّلیّه درگیری های مسلّحانه شده است(امیدی، 1385: 255– 250). روند فزاینده ی منازعات یاد شده به حدّی است که معادلات سیاسی و چهار چوب های ژئوپلیتیکی را در سراسر جهان به چالش خوانده است. بررسی مفهوم و معنای قوم و قومیّت و هویّت قومی بدون بررسی مفهوم ملّت و ملیّت و هویّت ملّی و هویّت ایرانی کامل نبوده، چرا که نزدیکی مفهومی و معنایی این واژه‌ها چنان است که درک و دریافت یکی، مستلزم شناخت ‌آن دیگری است. به لحاظ تاریخی نیز پروسه تغییر و تحوّل در ساخت و بافت قومی و ملّی جوامع مختلف در سطح جهان و در مقاطع گوناگون به گونه‌ای بوده که گاه حرکت از قومیّت گرایی به سوی یکپارچگی و وحدت ملّی و گاه به عکس، از یکپارچگی و وحدت ملّی و کلّی به ملّی گرایی اقوام تنزل یافته است(اشرف، 1372: 2).

نوشته ای دیگر :   ارزیابی جایگاه استراتژیک مدیریت دانش