نظریه شناختی اجتماعی

دانلود پایان نامه

بدیهی است که تفکر ، انگیزش ، احساسات و رفتار انسان در موقعیت هایی که به توانایی خود احساس اطمینان می کند، متفاوت با رفتار وی در موقعیت هایی است که در آنها احساس عدم امنیت یا فقدان صلاحیت دارد. درک انسان از خودکارآمدی بر الگوهای تفکر، انگیزش، عملکرد و برانگیختگی هیجانی فرد تأثیر می گذارد( شولتز ، 1990، ترجمه ی کریمی و همکاران، 1384)
تحقیقات متفاوت نشان داده است که نحوه ی نگرش فرد نسبت به خود در ایجاد شکست یا موفقیت وی تاثیر دارد. همچنین عملکرد و نحوه ی تلاش و پیگیری افرادی که خود را انسانی توانا و کارآمد و با استعداد می دانند بسیار متفاوت از کسانی است که خود را ضعیف و بی استعداد می دانند( برای مثال تاکمن ، ساکستون 92ـ 1991. چانگ، 1990. پاجارس 1994. به نقل از کریم زاده، 1380)
عوامل زیادی بر موفقیت افراد در زندگی موثر است. خودکارآمدی به عنوان یک عامل شناختی می تواند به افراد کمک کند و مسیر رسیدن به موفقیت را برایشان هموار سازد . بنابراین شناخت این عامل اهمیت فراوان دارد.
امروزه مطالعات بسیاری جهت بررسی فرآیند خودکارآمدی و باورهای خودکارآمد انجام گرفته است، که هر کدام از آن ها دیدگاه های مختلفی را در این زمینه مطرح نموده است. یکی از این دیدگاه ها، نظریه شناختی اجتماعی بندورا است. بندورا یکی از نظریه پردازان دیدگاه شناختی است که هیچ مکانیسمی را پر نفوذتر از خودکارآمدی در کنترل عملکرد نمی داند. وی معتقد است که خودکارآمدی بر شیوه فکر کردن، احساس کردن و برانگیختگی افراد تاثیر می گذارد. وی انتظارات ویژه کارآمدی را نسبت به سایر انتظارات دارای نقشی حیاتی تر در انگیزش و عمل انسان می داند. از نظر او افراد با باورهای قوی در مورد توانایی خود در مقایسه با افرادی که باور ضعیفی از توانایی خود دارند در انجام تکالیف کوشش و پافشاری بیشتری به خرج می دهند، در برابر موانع دیرتر تسلیم می شوند و از راهبردهای شناختی بیشتری استفاده می کنند.
2-2-2 تعاریف خودکارآمدی
اعتقاد یک نفر به قابلیت‌های خود در سازماندهی و انجام یک رشته فعالیت‌های مورد نیاز برای مـدیریـت شـرایط و وضــعیت‌هــای مخـتلف. به عبارت دیگر، خودکارآمدی، اعتقاد یک فرد به توانایی خود جهت موفق شدن در یک وضعیت خاص است ( بندورا،1977).
خودکارآمدی به قضاوتهای افراد در رابطه با توانایی هایشان در به ثمر رساندن سطوح طراحی شده عملکرد اطلاق می شود( بندورا، 1996؛ به نقل از مجیدیان، 1381). به عبارت دیگر خودکارآمدی، باورها وقضاوتهای افراد از توانایی هایشان در انجام تکالیف خاص در موقعیت های خاص می باشد. بندورا شکل خاصی از انتظار را خودکارآمدی می نامد و بیان می دارد که خودکارآمدی بر عقاید و باور های افراد برای اعمال کنترل بر عملکرد خویش و بر رویدادهای موثر بر زندگی اشاره دارد(بندورا، 1993)
بندورا بیان نمود که در واقع واسطه میان دانش و عمل، خودکارآمدی می باشد. قضاوت مردم درباره توانایی شان برای سازماندهی و اجرای امور، لازمه دستیابی به عملکرد موفق است. این امر ربطی به راهبردهایی که فرد به کار می برد ندارد، بلکه داوری درباره آنچه می تواند انجام دهد مهم است(بندورا، 1986).
باور شخص در مورد تــوانایی هایش برای حصول سطوح تعیـــین شده خودکارآمدی می باشد.(جی. ای. ارمرود، 2006).
قضاوت شخصی در مورد تواناییها، بر پایه ی ملاک های مهارتی، حس کفایت شخـصی در چـهارچوبی خـــاص، تــمرکز بر ارزیابی توانایی ها برای اجرای وظائف خاص، با توجه به اهداف و استانداردها خودکارآمدی می باشد (ال. استینبرگ،1998).
اینکه ما معیارهای رفتارمان را تا چه اندازه درست برآورد کرده باشیم، احساس کارآیی شخصی ما را تعیین می کند. در نظام بندورا منظور از کارآیی شخصی احساسهای شایستگی، کفایت و قابلیت در کنار آمدن با زندگی است. برآورده کردن و حفظ معیارهای عملکردمان، کارآیی شخصی را افزایش می دهد، ناکامی در برآوردن و حفظ آن معیارها، آن را کاهش می دهد( شولتز وشولتز، ترجمه سید محمدی، 1383).
خودکارآمدی یکی از مفاهیم کاربردی در نظریه های یادگیری – اجتماعی و یا نظریه شناختی اجتماعی برای رفتار حرفه ای است (هاکت ، لنت و براون ، 1994 و 1996 ؛ نقل از بتروهاکت ، 1998؛ نقل از کریم زاده،1380: 23).
خودکارآمدی یعنی اینکه یک فرد چگونه شیوه های مورد نیاز برای رسیدن به موقعیتهای مورد انتظار را سازمان می دهد و آنها را اجرا می کند (بندورا ، 1980، نقل از کلونینجر، 2004 به نقل از کریم زاده، 1380:31).
به نظر بندورا (1989) خودکارآمدی یعنی اینکه معتقد باشیم می توانیم با وضعیت های مختلف کنار بیایم. کسانی که خیلی خود بسنده هستند، انتظار دارند موفق شوند و غالباٌ موفق می شوند و کسانی که چندان خودکارآمد نیستند ، در مورد توانایی خود در انجام تکالیف شک دارند و به همین جهت نیز کمتر موفق می شوند. از همین رو عزت نفس آنها کم است (کریم زاده، 35 :1380).
مفهوم خودکارآمدی به باورهای فرد مبنی بر توانایی های او در انجام موفق کارها در حوزه خاصی از رفتار بر می گردد . سطوح بالاتر خودکارآمدی به رفتار گرایش در برابر رفتار اجتناب منجر می شود.(بتز، 2004)
خودکارآمدی به معنای باور یک فرد به توانایی اش جهت سازماندهی و انجام اعمالی که برای دسترسی به هدف لازم است می باشد.(گیبسون و ارلی، 2007: 440 ،به نقل از خواستار،1387)
خودکارآمدی در تعریف به قضاوت افراد درباره توانایی آنان در انجام یک وظیفه یا انطباق با موقعیتی ویژه مربوط است(پروین، 2001).
خودکارآمدی تمرینی که از نظریه شناختی اجتماعی بندورا مشتق شده است، به باورها یا قضاوتهای فرد به توانایی های خود در انجام فعالیت بدنی منظم گفته می شود.(بندورا، 1997)
پور افکاری(1385) باورهای شخص در مورد توانایی برای کنار آمدن با موقعیت های متفاوت را خودکارآمدی می داند.
2-2-2-1 خودکارآمدی خاص و خودکارآمدی عام
خودباوری عام به باور فرد در مورد انجام موفقیت آمیز کارها در موقعیتهای مختلف اشاره دارد. خودباوری خاص به باور انجام موفقیت آمیز در وظایف تخصصی بر می گردد. باندورا معتقد بود که خودباوری بر وظیفه خاص در موقعیت خاص دلالت دارد و یک ویژگی وابسته به زمینه است( قلی پور،‌1386 :359).
ولی خودباوری عام در طول زمان و در موقعیتهای مختلف ثابت است و مثل ویژگیهای شخصیتی است. از این رو میتوان این نتیجه ی کلی را به دست آورد که خودباوری در یک زمینه ی خاص قابل تعمیم به زمینه های دیگر است. خودباوری به طور مستقیم انتخاب، انگیزش، پشتکار، الگوی ذهنی و آسیب پذیری در برابر استرس را تحت تأثیر قرار میدهد. باندورا معتقد است که علاوه بر کارکردهای مذکور، خودباوری انتظارات، جاه طلبی و بلندهمتی را نیز تحت تأثیر قرار می دهد؛ بنابراین افراد با خودباوری بالا معمولاً نتایج مثبت و موفقیت آمیز و افراد با خودباوری پایین عملکرد پایین و نتایج منفی به بار می آورند(قلی پور،‌1386 :359).
البته باید در نظر داشت که عملکرد بالا خود به خود به افزایش سطح خودباوری نمی انجامد و خودباوری به تفسیر افراد از موفقیت بستگی دارد. موفقیتهای مکرر، الگوهای موفق، دشواری کار، حمایت اجتماعی، بازخورد مثبت و سازنده، شرایط کاری و حالات فیزیولوژیکی و روانشناختی بر خودباوری تأثیر می گذارند و به عنوان علل خودباوری مدنظر قرار گرفته اند ( قلی پور، ‌1386: 359).
2-2-3 مفهوم خود و خودکارآمدی
مفهومی که فرد از خود دارد در تعیین روابط با دیگران سهم عمده ای می تواند داشته باشد. همانگونه که کودک رشد می یابد، تجارب بیشتری کسب کرده و تصورات شخصی از خود را به عنوان یک فرد رشد و توسعه می دهد. از این رو مطالعه ی مفهوم خود از موضوعات مهم و اساسی در دانش روان شناختی محسوب می شود.
مفهوم خود، متفاوت از خودکارآمدی است. به این معنی که خودکارآمدی یک ارزشیابی خاص وابسته به بافت از توانش هاست که یک تکلیف خاص را شکل می دهد، یک قضاوت از توانایی ها که رفتارهای خاص را در موقعیتهای خاصی اداره می کند. مفهوم خود شامل باورهای ارزش خود در رابطه با توانایی ادراک شده ی فرد است و این روشن است که باورها بخشی از مفهوم خود می باشد. اما بندورا معتقد است که مفهوم خود و خودکارآمدی پدیده های متفاوتی را بازنمایی می کنند و نباید با یکدیگر اشتباه شوند. در مقایسه با قضاوت خودکارآمدی، قضاوت مفهوم خود بیشتر کلی و کمتر وابسته به بافت است. نمونه سوالات مفهوم خود در درس خاص اینگونه است که آیا شما یک دانش آموز خوب در درس ریاضی هستید؟ در مقابل سوالی که خود کارآمدی را پرسش می کند؛ آیا شما می توانید یک تکلیف خاص را انجام دهید؟ نظریه های مفهوم خود معتقدند که مفهوم خود افراد یک پیش بینی قوی تر در عملکرد می باشد. در حالی که نظریه های شناختی اجتماعی معتقدند که خودکارآمدی از چنین قدرت پیش بینی برخوردار است(کریم زاده، 1380: 4).