دانلود پایان نامه ارشد – مقایسه باورهای غیرمنطقی اساسی، طرحواره های ناسازگار اولیه و بهزیستی روانی

  • توجه مضطربانه[1]:

فرد اعتقاد دارد چیزهای خطرناک و ترس آور سبب نهایت نگرانی و اضطراب می شوند و فرد همواره باید کوشا باشد تا امکان وقوع آن ها را به تاخیر بیاندازد. در واقع شخص چنین تصور می کند که اگر قرار است حادثه و اتفاق ناگوار و خطرناکی اتفاق بیفتد، باید همیشه نگران آن بود. نگرانی زیاد همراه با اضطراب بر این اساس استوار است که شخص دائما منتظر حوادث بد و ناگوار است و در مورد امکان وقوع آن حوادث نگران است. بنابراین، وقایعی به نظر افراد ناگوار است، شاید ضرورتا ناگوار نباشند و حتی اگر واقعا هم ناگوار باشند، نباید آن ها را آن گونه ناراحت کننده و وحشتناک ارزیابی کرد، زیرا اضطراب زیاد مانع از ارزیابی عینی حوادث شده و اگر اتفاقی بیفتد مانع از مقابله منطقی با آن می شود. این تصور بدان جهت غیر عقلانی است که ناراحتی و اضطراب زیاد اولا، مانع ارزشیابی عینی حوادث می شود. ثانیا اگر اتفاقی بیفتد، مانع از مقابله منطقی با آن می شود. ثالثا، به ظهور اضطراب کمک می کند. رابعا، امکان وقوع آن بیش از حد افزایش می یابد. خامسا، در اغلب مواقع نمی توان از وقوع حوادث غیر قابل پیش بینی جلوگیری کرد و سادسا، موجب بدتر شدن حوادث و وقایع خواهد شد (شفیع آبادی و ناصری، 1386).

وودز (2000) می گوید: به چیزهایی که در مورد آن ها شدیدا دلواپسی دارید و ترس خود را نمی توانید از بین ببرید، توجه کنید. آیا واقعا همان قدر که فکر می کنید بد هستند؟ یا فقط سایه رنجش های از هم گسیخته ای هستند؟ برای مثال اخراج شدن یا جدا شدن از همسر، ممکن است از بهترین اتفاقاتی باشد که برای شما رخ داده است؛ ممکن است کاری بهتر پیدا کنید یا همسری سازگارتر بیابید. چیزهایی که ما فکر می کنیم بد هستند، شاید ضرورتا بد نباشند و حتی اگر هم بد باشند، ما نباید آن هارا آنگونه ناراحت کننده و وحشتناک ارزیابی کنیم.

  • اجتناب از مشکل[2]:

فرد معتقد است که دوری جستن از برخی مشکلات زندگی و مسئولیت ها، ساده تر از مواجه شدن با آن هاست. این باور غیرمنطقی باعث کاهش اعتماد به نفس می گردد، زیرا دوری و اجتناب از یک کار، سخت تر و دردناک تر از انجام آن است و به مشکلات و نارضایتی های بعدی منجر می شود. همچنین یک زندگی راحت، الزاما یک زندگی شاد نیست. فرد عقلانی آنچه را باید انجام دهد، بدون شکوه زیاد به انجام میرساند و در عین حال از انجام کارهای دردناک و غیر لازم دوری می کند. هنگامی که فردی در می یابد که از مسئولیت های ضروری اجتناب می کند، به تجزیه و تحلیل دلایل آن پرداخته و خودنظم می شود و پی می برد که زندگی همراه با مبارزه، مسئولیت و حل مشکل، لذت بخش تر است (شفیع آبادی و ناصری، 1386). زندگی یعنی زنده بودن، و زنده بودن شامل: کار کردن، فعالیت کردن، کسب تجربه، خلق کردن و… می باشد. به عنوان یک راه حل جایگزین، به جای فرار از مشکلات می توانید کارهای ضروری را بدون شکایت انجام دهید، مهم نیست که تا چه اندازه از آنها بیزارید. در این حین می توانید راه های اجتناب از جنبه های غیر ضروری زندگی را که ناخوشایند و آزار دهنده هستند، کشف کنید و هنگامی که کارهای ناخوشایند ولی ضروری را انجام می دهید، ترتیبی دهید که ابتدا آنها و بعد فعالیت خوشایندی را انجام دهید. وقتی شخص ابتدا کار مفرح را انجام می دهد، چون می داند سرانجام با کار طاقت فرسای ناخوشایند روبرو شود، از آن کار مفرح لذت زیادی نخواهد برد (وودز، 2000).

  • وابستگی[3]:

شخص اعتقاد دارد باید متکی به دیگران باشد و به افراد قوی تر تکیه کند. در این مورد وابستگی شدید به سایرین، به کاهش استقلال و فردیت می انجامد. وابستگی موجب وابستگی شدیدتر، قصور در یادگیری . ناامنی خاطر می شود. چرا که در این حالت انسان همواره در پناه کسانی زندگی می کند که به آنها وابسته است. فرد عقلانی برای کسب استقلال و مسئولیت خویش تلاش می کند، ولی هیچگاه از دریافت کمک لازم امتناع نمی کند و اگر با شکست مواجه شد آن را امری وحشتناک نمی پندارد، بلکه به ارزیابی مجدد موضوع و تجهیز نیروهای خود می پردازد (شفیع آبادی و ناصری، 1386).

وودز (2000) در این زمینه می گوید که شکست هیچ ارتباطی به ارزش فردی شخص به عنوان انسان ندارد. سعی کنید که بفهمید از برخی جهات در این دنیا تنها هستید، زیاد وحشتناک نیست که به تنهایی ایستادگی کنید و زندگی خود را کنترل کنید؛ چرا که مسئول تصمیمات خود بودن ناراحت کننده نیست. برای آنچه دوست دارید مدام تلاش کنید، مهم نیست که چقدر شانس بیاورید که به آنچه می خواهید برسید، ولی آماده پذیرش شکست هم باشید، بدون اینکه خود را شکست خورده بپندارید واین فلسفه را قبول کنید که می گوید: بهتر این است که تلاش کنیم و شکست بخوریم تا این که اصلا تلاش نکنیم. بهتر است به انتخاب خود اشتباه کنید و آنرا بپذیرید تا اینکه روحتان را در عوض وابستگی غیر ضروری به دیگران بفروشید.

[1] Anxious Overconcern

[2] Problem Avoidance

[3] Dependency