دانلود پایان نامه ارشد مفهوم انصاف-بررسی اصول دادرسی عادلانه در آیین دادرسی مراجع حل اختلاف کار

مفهوم انصاف متأثر از اندیشه های یونانی راجع به برتری روح بر لفظ،و اهمیت اراده یا قصد نسبت به صرف الفاظ،و نیز به امر منصفانه بودن یا وجدانی بوده است.مفهوم انصاف به معنای معیاری در کنار قانون که آن را تعدیل یا تکمیل می کند،از زمان ارسطو شناخته شده بود.ارسطو در کتاب پنجم اخلاق نیکوماخوس که عمدتاً پیرامون عدالت است به بررسی انصاف،به مثابه مفهومی متمایز از عدالت می پردازد.البته مفهوم انصاف در جنس از عدالت متمایز نیست،امر منصفانه در حقیقت عادلانه است،اما نه بر اساس قانون،بلکه انصاف،اصلاح عدالت حقوقی است.قواعد حقوقی،قواعدی عام هستند،حال آنکه مصادیق آن ها نامنظم و گوناگونند،به طوری که آن قواعد،توانائی ارائه عدالت کامل را در هر مورد خاص ندارند.بنابر این،اگر پس از وضع قاعده عام،موردی باشد که به نحوی در الگوی عام نگنجد،در این صورت چنانچه اجرای فرمان مصوب قانون گذار در این مورد موجب بروز خطا شود،درست این است که کاستی مزبور را به گونه ای اصلاح کنیم که اگر قانون گذار حاضر بود و یا اگر به هنگام وضع قانون از این مورد آگاهی داشت،همین گونه عمل می کرد.

ممکن است تصور شود که انصاف فضیلتی برتر از عدالت است،همان گونه که از نام یونانی آن برمی آید.بنابراین،نمی تواند جزیی از عدالت باشد.اما در تفسیر فیلسوف بزرگ،ارسطو،انصاف نوعی عدالت است.وی آن را عدالت اصلاحی نام می نهد که در کنار عدالت توزیعی و تعدیل کننده و مکمل آن است).ابراهیمی،47:1393)

لیکن با نظر به اندیشه های یونانی مربوط به روح و لفظ یا قصد و الفاظ می توان گفت انصاف بر حسب نوع تفسیری که از عدالت توزیعی یا قانونی ممکن است به عمل آید،جزیی از آن و یا از آن متمایز خواهد بود.به این معنا که اگر مقصود از عدالت قانونی پیروی کردن از مر قانون باشد،انصاف جزیی از آن نیست،بلکه جزیی از عدالت در عام ترین مفهوم آن است.(فضایلی،56:1389)

بنابراین همان گونه که کریستوفر سنت ژرمن حقوقدان انگلیسی قرن شانزدهم گفته است:انصاف روش عادلانه ای است که شرایط ویژه هر عملی را در نظر می گیرد و نیز با شیرینی شفقت ممزوج شده است.چنین انصافی باید همیشه در هر قانون بشری رعایت گردد،در برخی موارد خوب و حتی ضروری است که لفظ قانون را رها کرده و به آنچه عقل و عدالت حکم می کنند وآنچه آهنگ انصاف دستور می دهد عمل کنیم…و بنابراین به نظر می رسد که انصاف از قصد و منظور موجود در قانون،و نه الفاظ آن،بر می خیزد.(فضایلی،1389:57)

انصاف مجموعه قواعدی است که در کنار قواعد اصلی حقوقی وجود دارد و به استناد متکی بودن بر اصول عالی و برتر اخلاقی می تواند قواعد حقوقی را لغو یا تخصیص دهد.(کاتوزیان،  1377:145).

عدالت و انصاف،مفاهیمی هستند که از دیرباز ذهن بشر را به خود معطوف داشته اند و علمای علوم مختلف از جمله:سیاست،جامعه شناسی،فلسفه،دین،اقتصاد و بالاخره حقوق،هر یک به فراخور حال،تعاریفی از آن ارائه داده اند.

عدالت در لغت به معنای دادگری کردن و استقامت است.یعنی مستقیم در مسیر حق ماندن و به سمت جور میل نکردن و انصاف در لغت به معنای نیمه چیزی را گرفتن،داد دادن و صداقت نمودن می باشد.نقطه مقابل انصاف،ظلم است.و نقطه مقابل عدل،جور است.(یزدی،1383:110)

در علم حقوق و در بیان مفهوم انصاف می توان گفت:احساس مبهمی است از عدالت که در مقام اجرای قواعد حقوقی در اشخاص به وجود می آید و وسیله تعدیل و متناسب کردن آن ها با موارد خاص می شود.انصاف چوبدستی عدالت است تا از لغزش آن بکاهد و بر سرعت و استواری گام هایش بیفزاید.چنانکه ارسطو نیز انصاف را عدالتی برتر از عدالت قانونی توصیف می کرد و ژنی نیز آن را احساس غریزی می نامید که راه حل بهتری از عقل متعارف را القاء می کند.(کاتوریان،1377:679)

خرید و دانلود فایل (متن کامل پایان نامه ) با فرمت ورد در لینک زیر :

wq

بررسی اصول دادرسی عادلانه در آیین دادرسی مراجع حل اختلاف کار

انصاف و عدالت دو مفهوم اخلاقی است که به هم نزدیک و شبیه است و گاه نیز به جای هم به کار می رود ولی باید دانست که عدالت با حقوق ارتباط بیشتر دارد اما پیوند انصاف با اخلاق نزدیک تر است. عدالت حکم می کند که مدیون به عهد خود وفا کند ولی گاهی داوری انصاف این است که او را مهلت شایسته دهند یا از میزان طلب او بکاهند.شیفتگی حقوقدان در برابر قانون و نگرانی او از برهم خوردن نظم سالیان دراز پنهان ماندن گرایش طبیعی انسان به انصاف بود.(کاتوزیان،  1377:478)

داد و عدل در واژه دادرسی،اشاره به مفهوم ماهوی عدالت دارد.در صورتی که استفاده از وصف عادلانه در واژه دادرسی عادلانه،یعنی عدالت شکلی در دادرسی که مستلزم رعایت یک سری تشریفات و قواعد در دادرسی می باشد.همان طور که در عمل،در بسیاری از موارد دیده می شود که وجود دادرسی،فی نفسه،متضمن عادلانه بودن آن نیست و در برخی موارد وابستگی مرجع رسیدگی دعوی و یا قاضی،به برخی دستگاه ها و نهادهای دولتی و عمومی یا بعضی گروه های سیاسی،منجر به ایجاد جانبداری از یکی از طرفین،عدم امکان دفاع موثر و به طور کلی،منجر به یک رسیدگی غیر منصفانه می گردد.البته باید از این نکته نیز غافل نشویم که هدف از هر دادرسی رسیدن به عدالت می باشد و به کارگیری تشریفات،اصول و قواعد مطروحه در دادرسی عادلانه،در جهت نیل به همین هدف والاست.به بیان دیگر عدالت شکلی،وسیله استقرار عدالت ماهوی در هر دادرسی است. (راهپیما،،1391:35)

بنابراین،می توان چنین پنداشت که در علم حقوق،عدل،احقاق حق است طبق مر قانون و موازین صرف قضایی،حال آنکه انصاف،اجرای عدالت است بر مبنای حکمت هایی چون فردی کردن دادرسی و مجازات و تلطیف قانونی بر مبنای شرایط احقاق حق.