معرفت خداوند

دانلود پایان نامه

از نظر نراقی، بعضى از کسانى‌که در واقع گناهانشان بیشتر است گمان مى‏کنند که طاعاتشان بیش از معاصى است، زیرا خویشتن را به محاسبه نکشیده و در صدد پژوهش گناهان خود بر نیامده‏اند و بلکه آن‌ها را به فراموشى سپرده‏اند، و هر گاه طاعتى از آنان به عمل آمده باشد آن را حفظ مى‏کنند و پیوسته به شمار مى‏آورند، مانند کسى‌که در همه‌ی عمر یک‌بار به حج مى‏رود و مسجدى مى‏سازد، در حالى‌که هیچ یک از عبادات وى به نحو مطلوب نیست، و از گرفتن اموال مسلمین اجتناب نمى‏کند، بلکه همه‌ی این‏ها را فراموش مى‏کند و همواره آن حج و ساختن مسجد در یاد اوست، و مى‏گوید: چگونه خداوند مرا عذاب مى‏کند، درحالی‌که حج کردم و مسجدى ساختم. یا مانند کسى که در هر روز صد بار خدا را تسبیح مى‏گوید و آن‌گاه به غیبت مسلمین مى‏پردازد و آبروى آن‌ها را مى‏ریزد و در طول روز سخنانى بى‏شمار بر خلاف رضاى خدا مى‏گوید، و توجه و نظرش به شمار تسبیح است.
بعد از بیان درجات غرور از نظر فیلسوفان اسلامی، اقسام غرور را از نظر ایشان بیان می‌کنیم.
2-2-5 اقسام غرور
2-2-5-1 اهل علم
اولین قسم از غرور، غرور اهل علم می‌باشد. در ابتدا باید توضیح داد که علم بر دو قسم است: علم معامله؛ که علم شناخت حلال و حرام، و معرفت اخلاق پسندیده و ناپسند و کیفیت علاج و درمان رذایل نفس است که بدون عمل هیچ سودی برای انسان ندارد. و علم مکاشفه؛ که علم شناخت خداوند و صفات اوست و در عرف به آن علم معرفت می گویند. از نظر غزالی گاهی غرور افراد به این است که علم دارند، اما به این علم عمل نمی‌کنند.
از نظر غزالی، غرور علما به این است که گروهی از ایشان عمر خود را به کسب علم و تحصیل علوم می‌گذرانند، اما در عمل کوتاهی می‌کنند و دست و زبان و چشم و فرج را از معاصی حفظ نمی‌کنند، این افراد تصور می‌کنند چون در علم به جایی رسیده‌اند، دیگر نیازی به عمل ندارند و دیگران نیز به شفاعت آن‌ها نیاز دارند.
همچنین غزالی می‌گوید: عالم و فقیهی که تنها طاعات و اخلاق حسنه را می‌شناسد و به آن عمل نمی‌کند و معاصی و اخلاق ناپسند را نیز می‌شناسد، ولی نفس خود را از آن‌ها پاک نکند، او نیز مغرور است. همان‌طور که پروردگار می‌فرمایند: «قَد اَفلَحَ مَن زَکّاها»؛ یعنی هرکس نفس خود را اصلاح کرد رستگار شد. و نفرمود هر کس علم تزکیه را آموخت رستگار شد.
در مورد کسی که ادعای علم مکاشفه می‌کند و با این حال به علم خود عمل نمی‌کند و معصیت می‌کند، غرور سخت‌تری وجود دارد. تقصیر و کوتاهی او در پرهیزگاری و انجام معاصی دلیل بر این است که از معرفت خداوند، تنها نام‌های او را شناخته نه معانی آن را؛ چرا که اگر خداوند را با معرفت حقیقی می‌شناخت، تقوا و ترس از خشم الهی اجازه‌ی انجام معاصی را به او نمی‌داد.
گروه دیگر از اهل علم، افرادی هستند که در علم و عمل به آن علم کوتاهی نکرده‌اند، اما در اعمالشان تنها ظواهر را رعایت می‌کنند و از باطن غافل مانده‌اند.
فیض در مورد این گروه می‌گوید: «گروه دیگرى علم و عمل را استوار ساخته و به عبادت‌هاى ظاهرى اهتمام ورزیده و گناهان را ترک کرده‏اند، امّا به دل‌هاى خود نپرداخته‏اند تا صفاتى را که در نزد خدا نکوهیده است از بین ببرند، مانند تکبّر، حسد، ریا، ریاست‌طلبى، بلندپروازى، بدخواهى همگان و شهرت‏طلبى در میان بندگان خدا و شهرها، و بسا که بعضى از آنان نکوهیدگى آن (صفات) را ندانند.» پس این گروه به اعمال پرداخته‏اند نه به دل‌ها، در حالى‌که اصل دل است، زیرا در آخرت تنها کسی نجات می‌یابد که با دلی سالم در پیشگاه خدا حاضر شود. برخی افراد نیز هرگاه خیال تکبر و ریاست در آن‌ها ظاهر می‌شود، دچار غرور شده و می‌گویند: این تکبر نیست، بلکه طلب عزّت دین و اظهار شرافت علم و یارى کردن دین خدا و خوار ساختن بدعت‌گذاران مخالف است. از نظر آن‌ها اگر لباس بی‌ارزش بپوشند و پایین مجلس بنشینند، دشمنان دین ایشان را سرزنش کرده و خواری آن‌ها خواری اسلام است.
گروه دیگرى نیز علوم و دانش‌ها را استوار و اندام‌ها را پاکیزه کرده و آن‌ها را به عبادات آراسته‏اند و از ظاهر گناهان دورى جسته و به جستجوى اخلاق نفس و صفات دل از ریا و حسد و تکبّر و کینه و برترى‏جویى پرداخته‏اند و با نفوس خود در بیزارى جستن از آن‌ها جهاد کرده و ریشه‏هاى نیرومند و آشکار آن‌ها را از دل‌هایشان برکنده‏اند، ولى آنان پس از این عمل فریب خورده‏اند، زیرا در گوشه‏هاى دلشان مکرهاى پنهانى شیطان و نفس باقیمانده است که دریافتن آن دشوار است و آن‌ها را به فراست درنیافته و مهمل گذاشته‏اند.
گاهی عالم، تمام مجاهدات را انجام مى‏دهد ولى از مراقبت کردن امور پنهانى و جستجو از مسائل ظریف غافل مى‏ماند؛ مثلاً ساعات زیادی را صرف جمع‌آورى علوم و مرتّب ساختن آن‌ها و نیکوکردن الفاظ آن‌ها سپرى مى‏کند و معتقد است که انگیزه‏اش آشکار ساختن دین خدا و منتشر کردن شریعت اوست، در حالى‌که شاید انگیزه‌ی پنهانى او کسب شهرت نزد مردم باشد. پس خداى متعال را شکر می‌کند، بر این‌که منافع بندگان خود را بر زبان وى جارى ساخته است و معتقد است که این عمل گناهانش را از بین مى‏برد در حالی‌که هرگاه خدا نسبت به بنده قصد خیر کند او را به عیب‌هاى نفسش بینا سازد.
گروه دیگر از علما، کسانی هستند که علوم مهم را رها کرده و به علوم غیر مهم اکتفا کرده‌اند. از نظر نراقی، هرکس بعضى از علوم را بداند و علوم مهم‌تر که همانا معرفت پیمودن راه طاعت و گذشتن از گردنه‏هاى نفس که همان صفات مذموم مانع از وصول به خداوند است، را رها کند و تصور کند که در طریق خیر گام بر مى‏دارد، مغرور و فریفته است. بنابراین هرکس علوم مهم را واگذارد و به غیر آن بپردازد، همچون کسى است که بیمارى خاص کشنده‏اى داشته باشد و نیازمند آموختن دارو و استعمال آن باشد، اما درمان دیگری غیر از بیماری خود را بیاموزد و هرگز درمان نشود.
غزالی نیز در مورد این افراد می‌گوید: گروهی هستند که بر علم فتوا دادن و علم معامله اکتفا می‌کنند و نام فقه و علم و مذهب روی آن می‌گذارند. این افراد چه بسا که علوم ظاهر و باطن را از بین می‌برند، از نظر غزالی این گروه از دو جهت مغرورند؛ هم از جهت علم و هم از جهت عمل.
گروه دیگر از اهل غرور، گروهی هستند که به علم کلام و مجادله در خواسته‏هاى نفسانى و ردّ مخالفان سرگرم مى‏شوند، و معتقدند که عمل هیچ بنده‏اى جز با ایمان داشتن صحیح نیست و ایمانى صحیح نیست، مگر با علم مجادله‌ی آن‌ها، از این‌رو دلایل عقاید را می‌آموزند و مى‏پندارند که کسى به خدا و صفاتش از آنها آگاه‏تر نیست و هر کس به مذهب آن‌ها معتقد نباشد و علم آن‌ها را نیاموزد ایمان ندارد.
این افراد دو گروه هستند: گروه گمراه و گروه برحق. گروه گمراه، آن گروهى است که به غیر سنّت دعوت مى‏کند، و گروه بر حق، آن گروهى است که به سنّت دعوت مى‏کند اما هر دو گروه دچار غرور می‌گردند؛ غرور گمراهان، از آن نظر است که از گمراهى خود بى‏خبرند و خودشان را اهل نجات مى‏دانند، بنابراین بعضى از آنها شبهه را دلیل مى‏دانند و بعضى دیگر دلیل را شبهه مى‏پندارند. فریب خوردن گروه بر حق نیز به این سبب است که فرد گمان مى‏کند که جدل از مهم‌ترین امور و بهترین وسیله برای تقرّب به خدا در دین است و مى‏پندارد که دین هیچ کسى کامل نمی‌شود، مگر به بحث و تحقیق بپردازد و تمام عمر خود را در فراگیرى مجادله و بحث از سخنان بدعت‌گزاران و موارد نقض آن‌ها سپرى مى‏کند و نفس و قلب خود را سرگرم می‌کند تا گناهان ظاهرى و باطنى‏اش بر او پنهان بماند.
گروه دیگر نیز، کسانى هستند که به پنددادن مشغول شده‏اند و والا مقام‏ترین آن‌ها کسى است که در اخلاق نفس و صفات دل، یعنى بیم و امید و صبر و توکّل و زهد و یقین و اخلاص و راستگویى و نظایر آن، سخن مى‏گویند. آنان نیز مغرورند و مى‏پندارند که هرگاه از این صفات سخن بگویند و مردم را به آن فراخوانند، خود نیز به آن صفات متّصف مى‏شوند، در حالى‌که در پیشگاه خدا آن صفات را ندارند مگر به مقدارى‌که مسلمانان عوام دارند. غرور این گروه یکی از سخت‏ترین غرورهاست، زیرا سخت گرفتار عُجب شده‏اند و مى‏پندارند که‏ مهارتشان در علم محبّت، دلیل بر خدادوستى آن‌هاست و توانائی آن‌ها بر پژوهش در نکات ظریف اخلاص، نشانه‌ی مخلص بودن آن‌هاست و آگاهی آن‌ها بر عیب‌هاى نهانى نفس، علامت منزّه بودنشان از آن عیب‌هاست.
دلیل سخت بودن غرور این افراد از نظر فیض این است که این افراد تصور می‌کنند اگر نزد خداوند مقرب نبودند چنین علمی تحصیل نمی‌کردند و با این تصورات خود را از عذاب الهی در امان می‌بینند و جزء امیدواران می‌شمارند، در حالى‌که از فریب‌خوردگان هستند. علّت غرور این افراد نیز این است که گمان می‌کنند چون می‌توانند صفات خدا را توصیف کنند، بنابراین خود نیز متصف به آن صفات شده‌اند و هر کسى‌که وصف‌کردن حقایق را با متّصف بودن به آن‌ها اشتباه کند، فریفته و مغرور است.
2-2-5-2 زاهدان و عابدان
قسم دوم غرور، غرور زاهدان و عابدان است. فرقه‏هاى بسیار از آنان دچار غرور مى‏شوند؛ بعضى از آن‌ها به نماز و برخى به تلاوت قرآن و گروهى به حجّ و جمعى به روزه و بعضى به جهاد و برخى به زهد مغرور مى‏شوند.
گروهی مغرورند به این جهت که با انجام کارهای جانبی از واجبات باز می‌مانند، مثل کسی‌که دچار وسوسه‌ی طهارت است، و به خاطر وسواس، نمازش قضا شود. عده‌ای از این گروه نیز سرگرم مستحبات می‌شوند و در انجام واجبات کوتاهی می‌کنند، یا به خاطر نجاست مشکوک، آب بسیاری اسراف می‌کنند، یا در ادای حروف در نماز دچار وسوسه می‌شوند و از معانی نماز غافل می‌گردند.
عده‌ای دیگر به قرائت قرآن فریفته شده و آن را تند و پیاپى مى‏خوانند و بسا که در یک شبانه روز یک قرآن ختم می‌کنند و زبان بعضى از آن‌ها به خواندن قرآن جارى است در حالى‌که در دل‌هایشان آرزوهای بسیار دارند. گروهی دیگر نیز به روزه گرفتن مغرور می‌شوند و چه بسا تمام عمر را روزه بگیرند درحالی‌که زبان خود را از غیبت و شکم‌های خود را از حرام در وقت افطار حفظ نمی‌کنند و با این‌حال به خود گمان خیر می‌برند و برخی از آن‌ها به حج فریفته شده‌اند، از این‌رو به حج می‌روند بدون اینکه حقوقی که بر گردنشان است بپردازند و وام‌های خود را ادا کنند و توشه‌ی حلال به دست آورند و در راه، نماز را از دست می‌دهند، و از پاک کردن لباس و بدن عاجز می‌شوند و گاه این کارها را بعد از ساقط شدن حج واجب انجام می‌دهند.
فریفتگی و غرور در این موارد، بسیار زیاد است و تشخیص این نوع غرور خیلی دشوار است، زیرا فریفتگی کسى‌که در این موارد فریفته مى‏شود، در عبادت است و درک نمى‏کند که عبادت ظاهری‌اش به معصیت تبدیل مى‏شود، چرا که با آن عبادت، عبادت واجبى را که مهم‌تر است ترک کرده است.
نراقی در مورد غرور این افراد می‌گوید: «بعضى، به روزه مغرور مى‏شوند، و بسا در ایّام شریفه روزه مى‏دارند بلکه پیوسته روزه‏اند، ولى نه زبان از غیبت نگاه مى‏دارند و نه هنگام افطار شکم از حرام باز مى‏دارند، امّا پیش خود مى‏پندارند که کار نیکى مى‏کنند، و این نیز در غایت غرور است. و گروهى دیگر، به حج فریفته مى‏گردند، پس روانه‌ی سفر حج مى‏شوند بدون آن‌که از مظالم و اداى دیون بیرون رفته و توشه‌ی حلال طلب کرده باشند، و در راه از فوت نماز پروا ندارند و طهارت جامه و تن را فرو مى‏گذارند، آنگاه با دلى ناپاک و نفسى آلوده به اخلاق پست و صفات نکوهیده در خانه خدا حاضر مى‏شوند، و با وجود این گمان مى‏کنند که عمل نیک انجام داده‏اند، این‏ها نیز در نهایت فریفتگى‏اند.»
فرقه ای دیگر نیز در دنیا زاهد شدند و به خوراک و پوشاک کم قانع شدند ولی در دل حب ریاست و جاه دارند، یا به علم و به وعظ و یا به مجرد زهد.