فعالیتهای اقتصادی

دانلود پایان نامه

طلاق در لغت جدا شدن زن و مرد، رها شدن از قید نکاح و رهایی از زناشویی استو دهخدا طلاق را به معنای بیزاری می خواند. طلاق مبغوض ترین حلال ها ست .
طلاق زمانی واقع می شود که عاملی حدود و قصور خانواده را نشانه گرفته باشد و با محو تفاهم و یگانگی زوجِین ، زن و مرد را از هم دور می کند و بین آنان جدایی می اندازد. طلاق به عوامل زیادی بستگی دارد از جمله بیکاری، اعتیاد، مشکلات مالی، توقعات زیاد و… . اشتغال زنان در خارج از منزل درصدی از علل طلاق را به خود اختصاص می دهد.
چندی پس از انقلاب صنعتی، علیرغم ورود زنان به بازار کار، موقعیت شغلی آنان، قبل و بعد از ازدواج بسیار ضعیف بود و از نظر اقتصادی، وابستگی بسیار زیادی به خانواده و همسر داشتند. با گذشت مدت زمانی پس از انقلاب صنعتی و گسترش موقعیت کاری در جوامع اروپایی و نیز استقلال اقتصادی زنان، از میزان وابستگی آنها به نهاد خانواده کاسته شد و این امر آمار طلاق را در این جوامع افزایش داد.
در دوره های قبل یکی از مهم ترین دلایلی که زنان را در رابطه زناشویی نگاه می داشت، کسب امنیت مالی بود، اما افزایش بی سابقه ی ورود زنان به بازار کار در دهه های اخیر، به استقلال اقتصادی آنان منجر گردیده است و این امر راه را برای زنانی که از وضعیت زناشویی ناراضی اند، باز نموده است. پژوهش ها در خواست طلاق از سوی زنان شاغل را، بسیار بیشتر از در خواست طلاق از سوی زنان غیر شاغل نشان می دهد و استقلال اقتصادی زنان گاه انگیزه مردان را نیز برای طلاق تقویت می کند زیرا مردی که زن خود را طلاق می دهد، به آسانی از پرداخت هزینه های مربوط به مراقبت از کودک فرار می کند. و برخی معتقدند که هر چه احتمال ناسازگاری و طلاق در خانواده ها بالا برود میزان گرایش زنان به اشتغال بیشتر می شود.
در واقع اشتغال زنان به معنای کلی خود باعث مشکل نمی شود بلکه مسائل پیرامون آن زمینه را برای ایجاد اختلاف و از هم پاشیدگی خانواده ها، فراهم می کند.
ارتباطی که اشتغال زنان با طلاق دارد بیشتر به جنبه های روانی و عاطفی در خانواده به خصوص روابط بین زن و شوهر برمی گردد. وقتی اشتغال روز افزون زنان را به کارهای خارج از خانه در نظر می گیریم، توجه ما معمولا متوجه زیان هایی می شود که از این راه به کودکان می رسد، ولی اثرات ناگوار این وضع را بر روحیه مردان مورد توجه قرار نمی دهیم.
عدم حضور مداوم زن در خانه به معنای بحران سرپرستی است و عدم نظارت در سنین رشد در کنار فرزندان در تربیت آنان اختلال ایجاد می کند و زمینه آسیب پذیری خانواده و فرزندان را افزایش می دهد. گرمی و جاذبه هایی که بین زن و مرد وجود دارد با اشتغال مداوم زن در بیرون از خانه دچار تزلزل می شود، زن خسته از مشکلات محل کار، خرید مایحتاج منزل، ایاب و ذهاب بچه ها، ترافیک ، گرمی و سردی هوا و … باید به انواع وظایف رسیدگی کند.
وقتی به منزل می رسد با فشار مضاعف کار منزل و امور شوهر داری و بچه داری مواجه می شود، و دیگر چنین زنی جاذبه های روانی–جنسی را که عامل وریشه خوشبختی زوجین است را نمی تواند به راحتی بروز دهد و کالبد شکافی بعضی از طلاق ها نشان می دهد ریشه دلزده گی زوجین از یکدیگر در دافعه های روانی –جنسی است.
تعداد کمی از زنان شاغل با کسب استقلال مالی و احساس استقلال فکری از خانواده و همسر، به نوعی سرکشی و عدم تمکین می رسند. همچنین آستانه تحمل مشکلات و مسائل خانوادگی در چنین زنانی بسیار پایین است و به اندک تنشی یا نسبت به مسئله بی تفاوت و به سادگی از کنار آن رد می شوند و یا واکنشهای شدیدی نشان می دهند و این مسیری به سوی آزردگی و آسیب دیدگی خانواده است .
چرستون در این زمینه می نویسد: “من فکر آن نیستم که زنان قبلا مورد رفتار ناشایست و حتی در معرض شکنجه قرار می گرفتند، ولی به عقیده من وضع آنها هیچگاه به اندازه امروز که فرمانروای خانه و رقیب ادرای مردانند رقت بار نبوده است.”
فعالیت زن، گرچه به بالا رفتن درآمدهای خانواده و برخورداری از تسهیلات رفاهی  بیشتر میانجامد، نه تنها ممکن است رضایتمندی و آرامش بیشتر را به ارمغان نیاورد، بلکه ممکن است منجر به خسارتهای جبرانناپذیری گردد. چرا که نوع برداشت غلط از اشتغال ممکن است باعث فروپاشی زندگی مشترک شده،  بسیاری از اینگونه خانوادهها را با چالش جدی مواجه سازد. شاید بتوان گفت بیشتر مشکلات و اختلافات زناشویی در این رابطه میتواند به طلاق منجر شود. (البته این امر نیاز به تحقیقات میدانی دارد.) در هر حال آنچه از شواهد پیداست عواملی چون برخورداری از اقتدار اقتصادی و کم شدن وابستگی اقتصادی به همسر، خستگی ناشی از کار که منجر به کاهش یا عدم رسیدگی کافی به خود، همسر و خانواده میشود،  بعضاً به اختلاف و درگیری و نهایتاً طلاق منجر میگردد که همگی از نتایج اشتغال زنان در بیرون از منزل است.
رابطهی اشتغال زنان و طلاق از مباحثی است که باید بیشتر مورد دقت قرار گیرد. در بررسی عوامل زمینهساز جدایی و گسیختن خانواده، به سستی و سردی روابط عاطفی از مدتها قبل از طلاق برمیخوریم. در کالبدشکافی این جریان، سستی تدریجی عواطف میان زن و شوهر یکی از عوامل مهم ارضای عاطفی از طریق روابط با دیگران است. التذاذهای بصری و سمعی در فضای ارتباطی با همکاران که به نوعی روابط صمیمی توأم با احترام است و انتظار و تکلیفی هم در بین نیست به صورت ناخودآگاه مقدار قابل توجهی از نیاز عاطفی همسر را کاهش میدهد و به صورت تدریجی به تنزل کیفیت زناشویی میانجامد و بالاخره جدایی روانی، طلاق و جدایی فیزیکی را به دنبال دارد.
برخی پژوهشگران غربی مشاهده کرده اند که طلاق به میزان زیادی در بین افرادی دیده می شود که به دلیل های شغلی غیبت های پیاپی از خانه داشته، تماس های نزدیک و صمیمانه با جنس مخالف دارند.
برخی آمار کشورهای غربی نشان میدهد که آمار طلاق در خانوادههایی که زنان شاغل دارند تا چهار برابر خانوادههای دیگر است. لنسکی مینویسد: مشارکت شتابآلود زنان در صنعت باعث گسترش طلاق و افزایش جرایم شده است و این امر به گواهی آمار و مستندات رسمی قابل قبول است. از این رو هر قدر زنان در توسعهی علوم و فنون کوشش نمایند، طلاق و جداییها افزایش مییابد و رشتهی زناشویی رو به گسیختگی خواهد رفت. مطابق آمار موجود مربوط به سالهای 1348 و 1349، چهل درصد از زنان تهرانی به خاطر گرفتاریهای شغلی که در خارج از منزل داشتهاند و به دنبال اختلاف و مشاجره با شوهرانشان، جدایی را انتخاب کردهاند.
پژوهشهای انجام شده در سالهای اخیر نشان میدهد که در میان زنان درخواستکننده ی طلاق، سهم زنان شاغل بیش از دو برابر سهم زنان خانهدار است که بیانگر آگاهی بیشتر از حقوق اجتماعی و اتکاء به خود به دلیل کسب درآمد و استقلال اقتصادی است.
مبحث سوم: تاثیر اشتغال زنان بر فرزندان
گفتار اول: اشتغال زنان و عدم باروری
در بسیاری از کشورهای صنعتی و نیز کشورهای رو به توسعه، اشتغال زن در خارج از خانواده به طور همزمان به دو پدیده مهم منجر گردید، اولاً از اهمیت خانواده به عنوان مهمترین هسته پایدار اجتماع کاسته شد و پایه ازدواج و تشکیل خانواده لرزان گردید. ثانیاً با ناهمنوایی وظایف اقتصادی و خانوادگی زنان، رشد موالید کاهش یافت .
تاثیر اشتغال زنان بر کاهش تعداد فرزندان در خانواده و پیامدهای بی فرزندی یا کم فرزندی بر حیات فردی و مناسبات خانوادگی است. با گسترش اشتغال زنان، انتظار می رود هم فاصله میان ازدواج و فرزند آوری افزایش یابد و هم از تمایل به فرزند آوری کاسته شود. اگر بپذیریم که در طبیعت زن تمایل به مادری نهفته است، ارضا نشدن این نیاز طبیعی می تواند آثاری بر روحیات وی بر جا گذارد.
در شرع مقدس اسلام یکی از اهداف تشکیل خانواده، فرزندآوری و توالد نسل بیان گردیده که به بنیان خانواده استحکام بیشتر میبخشد؛ روایت از حضرت رسول اکرم(ص) است که: “تَناکَحوا و تَناسَلوا فَانّی اباهی بکم یوم القیامه وَ لو بالسقط”. ازدواج کنید و تشکیل خانواده بدهید و تولید نسل نمایید که من در روز قیامت به شما مباهات میکنم. حتی به طفل کوچکی که سقط شده باشد.
میان اشتغال زنان و کاهش جمعیت ارتباطی دو سویه برقرار است. تمایل به مشاغل رسمی و پر شدن اوقات فراغت از انگیزه فرزند آوری می کاهد، و کاهش شمار فرزندان زمینه لازم را برای اشتغال فراهم می آورد. در کشورهایی که افزایش جمعیت نگران کننده به نظر می رسد، اشتغال زنان یکی از تدابیر جمعیتی است. از آنجا که افزایش تمایل به اشتغال اغلب با کم ارج شدن خانه و فرزند آوری همراه است، این نگرانی وجود دارد که کاهش جمعیت روندی یک سویه و بازگشت ناپذیر باشد. بنابراین با افزایش خطر پیری نمی توان به توصیه های اخلاقی و ساز و کارهای تشویفی برای مشارکت زنان در فرزند آوری امید بست.
اما متأسفانه امروزه با روی آوردن زنان به اشتغال در خارج از خانه و شرکت فعال آنان در فعالیتهای اقتصادی، این امر میل آنان را به فرزندآوری کاهش داده و چون با تولد فرزند، مادران را با بحران جدیدی مواجه میسازد، مادران ناگزیرند میان شغل و نقش مادری یکی را برگزینند و این در حالی است که بسیاری از آنان مایل نیستند موقعیت شغلی و اقتصادی خود را از دست بدهند؛ در نتیجه نقش مادری را رها میسازند.
در واقع، تنش ناشی از مشکلات باروری بر ناسازگاری های ازدواج تاثیری مستقیم می گذارد و اعتماد به نفس در رفتارهای جنسی و نیز رضایت از روابط جنسی را کاهش می دهد و تعارض های زندگی زناشویی را تشدید می کند. بنابر گزارشی از وضعیت خانواده در کشور کانادا، با نخستین فرزند معضلی مهم پیش روی خانواده کانادایی قرار می گیرد. زن ناچار است میان فرزند و کار رسمی یکی را برگزیند و تمایلی ندارد که موقعیت شغلی خود را به خطر اندازد.
فرزندان می توانند وابستگی زن و مرد به خانواده را افزایش دهند و در استحکام خانواده نقش مهمی ایفا کنند. برتراند راسل معتقد است امروزه اگر در زندگی زناشویی عمل جنسی نباشد آن زناشویی بی اثر تلقی می شود؛ اما فرزند، بیش از رابطه جنسی اهمیت دارد و هدف اصلی زناشویی باروری است. زناشویی به حد کمال نمی رسد، مگر آنکه دورنمای آن فرزند آوری باشد.