اکتبر 31, 2020

عوامل مربوط به کودک

بیانکنندهی تمایل به داشتن انتظارات افراطی و ارزشیابی انتقادی از دیگران است؛ این نوع کمالگرایی با خصومت و سرزنش دیگران همراه است. این جنبه در اصل همان کمالگرایی خودمدار است، اما رفتار کمالگرایی به سوی دیگران جهت گیری شده است (هاشمی و لطیفیان، 1388).
در واقع بعد کمالگرایی دیگرمدار باورها و انتظارات دربارهی قابلیتهای دیگران، را شامل میشود. رفتار کمالگرایان دیگرمدار شامل تعیین معیارهای غیرواقعی، برای دیگران و ارزیابی دقیق عملکرد آنان است. این افراد برای بدشانسیهایشان، دیگران را سرزنش میکنند (هویت و فلت، 1991).
چنین کمالگرایی بسته به اعتقادات و انتظارات افراد مهمی که در زندگی فرد نقش دارند، به وجود میآید. در این حالت، فرد سعی میکند به عنوان یک شخص مهم از خود انتظارهایی داشته باشد، انتظاراتی که معمولا مردم از یک فرد بزرگ و مهم دارند. در این وضعیت، فرد کمال‏گرا مجموعهای از استانداردها را برای خود قائل میشود که با آنها افراد محیط خود را میسنجد. مثلا برای وی بسیار مهم است که فردی که با وی معاشرت میکند دارای همان استانداردهای رفتاری و عقیدتی باشد و در غیر این صورت خود را از وی دور نگه میدارد (افضل نیا، 1383).
کمالگرایی جامعهمدار
سومین بعد، شامل درک نیاز به دستیابی معیارها و انتظاراتی است که توسط دیگران تعیین میشود. کمالگرایی جامعهمدار به ادراکی اشاره دارد که فرد از دیگران دارد، مانند این باور که دیگران انتظارات غیرواقعی را بر او تحمیل میکنند، او را سختگیرانه مورد ارزیابی قرار میدهند و او را به خاطر کامل و بینقص بودن تحت فشار قرار میدهند (شافران، کوپر و فیبرن ، 2002).
در این بعد، شخص مجددا از بعد دیگری بر روی خود و سایر افراد تکیه کرده و شرایط خاصی را بنا مینهد. چنین فردی که متأثر از تجویزهای این و آن است، پیوسته سعی میکند خود را با خواستههای این و آن تطبیق دهد و آن بشود که آنها میخواهند. در این حالت، فرد زندگی خود را بر اساس خواستههای مردم تنظیم میکند و در نتیجه نسبت به انتظارات آنها بسیار حساس و زودرنج میشود. از نظر چنین فردی، ارزشهایی که دیگران برای زندگی اجتماعی قرار دادهاند در درجهی اول اهمیت قرار دارد و سعی میکند تا آنها را در خود استوار سازد و از آنها تبعیت نماید (افضلنیا، 1383).
علل کمالگرایی
چندین نظریه برای ریشهها و علل کمالگرایی وجود دارد. مدل انتظارات اجتماعی (هاماچک، 1978، به نقل از حیدری، 1389) کمالگرایی را پاسخی منفی به تأیید مشروط والدینی میداند. بر اساس این مدل، کودک یاد میگیرد و بر این باور است که با انجام دادن عالی کارها میتواند تأیید والدین خود را بهدست آورد. با توجه به مدل یادگیری اجتماعی که میگوید، کودکان رفتارها را از طریق مشاهده و تقلید از دیگران یاد میگیرند، میتوان نتیجه گرفت که کودکانی که والدین کمالگرا دارند، با احتمال بیشتری کمالگرایی را نشان میدهند. در این خصوص شماری از مطالعات این سؤال را مطرح کردهاند که آیا کمالگرایی در والدین با کمالگرایی در فرزندانشان همراه است. در حالیکه بعضی از مطالعات گزارش دادند که یک همبستگی معنیدار کمی وجود دارد (چانگ،2000)، برخی گزارش کردند که اینچنین هماهنگی وجود ندارد (آلبراد و پارکر، 1997)، و برخی دیگر استنتاج میکنند که یک همراهی معنیداری فقط در مورد والدین جنس مشابه وجود دارد (ویث و ترول، 1999).
هاماچک (1978؛ به نقل از حیدری، 1389) معتقد است که کمالگرایی روانرنجورانه از دو محیط عاطفی بر میخیزد. یکی از این محیطها، محیط عدم تأیید یا اعمال تأییدات غیردائمی و دیگری محیطی است که به لحاظ عاطفی، تأیید مثبت شرطی فراهم میآورد. در یکی، کودک هرگز نمیآموزد که والدینش را چگونه راضی و خشنود گرداند، و در دیگری، تأیید والدین تنها هنگامی صورت میگیرد که کارها به خوبی انجام شود.
کارنز، فوربز، گاردینر و مارشال (2008، به نقل از حیدری،‌ 1389) معتقدند که اینگونه نتایج ممکن است حتی به دلیل تأثیر عوامل ژنتیکی باشد و ممکن است کمالگرایی بیشتر جنبهی ارثی و کمتر یادگیری داشته باشد. مدل واکنش اجتماعی که توسط فلت و همکاران (2002) مطرح شده است، بر این استوار است که کمالگرایی واکنشی به سختگیری خانواده و مقتضیات اجتماعی است و ممکن است با داشتن والدین مضطربی که دائما روی اشتباه نکردن و پیآمدهای منفی اشتباه کردن تأکید دارند، رابطه داشته باشد. این مدلها به طور کلی بر نقش خانواده در پدیدآیی کمالگرایی تأکید دارند. فلت و همکاران (2002) نیز عنوان می کنند که عوامل مربوط به کودکی مانند مزاج و سبک دلبستگی، عوامل مربوط به والدین مانند اهداف، تجربیات، سبک فرزندپروری، و شخصیت، به علاوه فشارهای محیطی مانند فرهنگ، همسالان، مربیان و شغل، نیز نقش مهمی در پدید آیی کمالگرایی دارند. مدل فلت و همکاران (2002) برای تبیین پدیدآیی کمالگرایی در شکل 2-1 آمده است.
فلت و همکاران (2002) شرح میدهند که والدین مستبد که از کودکان خود انتظار دارند پیشرفتهای سطح بالا داشته باشند زمینههای کمالگرایی را در کودکان به وجود میآورند. کودکان جامعهپذیر و متأثر از دیگران احتمال بالاتری برای کمالگرایی دارند. عوامل مربوط به مزاج کودک مانند تهییج پذیری بالا و سماجت نیز از عوامل کودکی تأثیرگذار بر کمالگرایی است.
فشارهای اجتماعی برای پیشرفت در تحصیل و کار که مستلزم رقابت و مقایسههای مکرر با دیگران است از عوامل محیطی مؤثر بر کمالگرایی است. افضلنیا (1383) در بخشی از کتاب خود، مدرسه و شرایط رقابت
آمیز و ناسالم حاکم بر آن را نیز از عوامل تشدید کنندهی کمال‏گرایی در کودکان و نوجوانان در نظر گرفته است. وی معتقد است معلمی که خود در محیط و فرهنگی تکاملگرا پرورش یافته و نمرهی بیست را ملاک موفقیت و عدم موفقیت دانشآموزان خود در نظر میگیرد، شرایط رقابتی در کلاس را تشدید میبخشد و محیطی را به وجود میآورد که دانشآموزان در آن مجبورند برای اثبات شایستگی خود به معلم و والدین، نهایت تلاش خود را برای کامل و بی نقص بودن به کار گیرند. ارزیابیهای نامتعادل و غیرطبیعی دوران ابتدایی است که از مدرسه به طرف خانه سرازیر شده و از خانه به کودک تحمیل میگردد.
عوامل مربوط به والدین
اهداف
عادات
سبک فرزندپروری
شخصیت
عوامل مربوط به دوران کودکی
مزاج
سبک دلبستگی
فشارهای محیطی
فرهنگ
همسالان
مربیان

نوشته ای دیگر :   مفهوم مسئولیت اجتماعی