طبقه بندی مادران با توجه به  مدل کاری درونی متخاصم – درمانده

طبقه بندی مادران با توجه به  مدل کاری درونی متخاصم درمانده

مادران کودکانی که دلبستگی آشفته دارند را می توان به دو زیر گروه تقسیم کرد ، مادرانی که رفتارهای منفی – مزاحم و خود ارجاعی داشتند ، و مادرانی که رفتارهای بیمناک و کناره گیر نشان می دادند و لازم به ذکر است که مادران هر دو گروه ، برخی اشکال ارتباطهای عاطفی متناقض را نیز نشان می دادند .

در زیر گروه متخاصم ، ممکن است والدین با والد بدخواه کودکی خویش ، هم ذات پنداری کرده و این هویت ، توسط مدل های درونی غیر یکپارچه ، یا دوگانه حفظ می گردد ، مدل های درونی که روابط فرد را به مدلی متناقض و دو قطبی برایش تجسم می کند . به نظر می رسد مراقبینی که الگوی تعاملی متخاصم دارند تلاش می کنند احساس های تحمل ناپذیر آسیب پذیری خود را با انکار احساس های ترس و درماندگی کنترل کنند ممکن است انکار از طریق سرکوبی تجربه هوشیار هیجان های اسیب پذیر و نیز از طریق کنترل متداول دیگران در روابط ، انجام پذیرد . والدینی که در این گروه قرار دارند ممکن است نظم را با استفاده از زور ، سرکوب کردن خشم کودکان ، و وادار کردن کودک به کسب استقلال قبل از آن که زمان آن فرا رسیده باشد ، وضع کنند . پژوهشگران و درمانگران مشاهده کرده اند ، والدین در این خانواده ها تلاش بی حدی دارند تا رفتار کودکان را کنترل کنند و به دنبال این عمل ، مجموعه ای از رفتارهای اجباری و عاطفه منفی میان والدین و کودکان ایجاد می شود .

والدینی که در زیر گروه درمانده – بیمناک قرار دارند ، ممکن است روش مراقبتی را اتخاذ کرده باشند که ویژگی آن توجه به نیازهای دیگران است ( برای مثال توجه به نیازهای والدین خودشان ) تا بدین وسیله ، نیازهای دلبستگی خودشان تأمین شوند . مادران این طبقه به لحاظ درمانی ، بیمناک به نظر رسیده و به سادگی با ارضای نیازهای دیگران از پا در می آیند . توجه همیشگی این افراد به دیگران ، ممکن است به دلیل راهبرد مقابله ای گسستن از زندگی عاطفی خود و کناره گیری از تماس هیجانی با دیگران باشد ، زیرا وقتی عواطف خودشان برانگیخته می شود احساس می کنند که قدرت کنترل کودکانشان را ندارند . ممکن است فرزندان این مادران متوجه اضطراب و ترس آنها از تماس هیجانی نزدیک بشوند ، و کودکان نیز به نوبه خود، برای حمایت از والدینشان راهبردهای مراقبتی اتخاذ می کنند و به این ترتیب نیز به چرخه های بین نسلی تداوم پیدا می کنند . البته ، مادرانی که در زیر گروه درمانده قرار دارند به نظر نمی رسد که زندگی هیجانی خود را شدیداً سرکوب کرده باشند و حالت آسیب ناپذیری و مقاومتی که ویژگی زیر گروه متخاصم است را داشته باشند .

ممکن است مادر برای اینکه در عواطف از پای در آورنده اش غرق نشود ، رفتارهایی از خود نشان دهد که به نظر کودک ترساننده ( برای مثال ، سرکوب هیجان های کودک ،‌فریاد کشیدن ) یا ترسیده ( برای مثال قطع ارتباط ، کناره گیری ) برسند . اشتغال ذهنی ای که مادران با تنظیم حالت های عاطفی خود دارند و ماهیت رفتارهای فاصله جویانه آنها ، احتمالاً از توانایی آنها در ترمیم ارتباطهای نادرست می کاهد . کودکان و کودکان ،‌احتمالاً به این دلیل می ترسند که در هنگام فعال شدن نیازهای دلبستگی شان به اندازه کافی آرامش نمی یابند و از عدم تناسب پاسخ های والدینشان حیرت زده می شوند . به نظر می رسد این کودکان با تناقض لا ینحلی که رفتار مراقبینشان ایجاد کرده است ، با استفاده از رفتارهای نزدیک شونده – اجتنابی ، میخکوب شده – گسسته ، و سایر رفتارهای غیر عادی ، خود را سازگار می کنند .

به نظر ما ، حالت های متخاصم یا درمانده والد احتمالاً پیامد رابطه نامتعادل سلطه گر – سلطه پذیری[1] است که والد در پیشینه دلبستگی خودش تجربه کرده است پیش بینی می کنیم ، افرادی که از راهبردهای آشفته یا کنترل کننده استفاده می کنند به هر دو بعد متخاصم و درمانده این مدل تجسمی دسترسی داشته باشند . میزان تخاصم یا درماندگی که در این سازمان دو نفره اتخاذ می شود ، احتمالاً به عوامل موقعیتی ، سرشتی[2] ، فرهنگی ، و هم چنین پیشنیه ارتباطی که فرد داشته است بستگی دارد ، و انتظار می رود که فرد یکی یا هر دوی این حالت های ارتباطی را در زمان های گوناگون یا در موقعیت ها و روابط متفاوت نشان بدهد .

به لحاظ تجربی ثابت شده است که فقدان یا اسیب حل نشده والد با الگوی دلبستگی آشفته در دوران نوباوگی همبسته است ( مین و همکاران ، 1985 ؛ ون ایجزوندورن و همکاران ،‌1999ترجمه خانجانی و همکاران 1390)

 

سطوح پردازش در ارتباط های والد کودک

والدین و کودکان اطلاعات دلبستگی را در چندین سطح پردازش می کنند . در سطح فردی[3] ، هم والد و هم کودک مدل های کاری درونی [4](IWMs ) را که شامل انتظاراتی است که از خود و از فرد دیگر دارند ، شکل می دهند . این مدل ها در کودکان برداشت هایی که شامل در دسترس بودن و پاسخگو بودن والدین است را هدایت کرده و راهبردهایی را برای حفظ این رابطه سازمان دهی می کنند . مدل های والدین ، ارزیابی رفتار کودک و نیز واکنش به این رفتارها را هدایت می کنند . در سطح میان فردی[5] ، والدین و کودکان درگیر یک سری تعامل ها و ارتباط ها شده و هر دو طرف پیام هایی را فرستاده و دریافت می کنند . مشکلاتی که در رابطه پدید می آیند در دو بخش ممکن است اتفاق بیفتد ، هم از نظر اینکه طرفین پیام ها را با چه میزان از تناسب و شفافیت می فرستند و هم از این نظر که با چه حساسیت و دقتی این پیام ها را دریافت می کنند . سرانجام ، در سطح فراشناختی[6] کفایت والدین در مدیریت خود و طرف مقابل می تواند باعث تسهیل رابطه و هم چنین میزان باز بودن مدل های کاری درونی نسبت به بازبینی و به روز شدن باشد . کودک به صورت فزاینده ای تا سنین نوجوانی قابلیت مدیریت خود و طرف مقابل را در رابطه والد – کودک بدست می آورد   ( کوباک ، کول[7] ، 1994  )

 

سطح فردی : مدل کار درونی از خود و دیگری

سیستم دلبستگی کودک که مربوط به دیدگاه بالبی ( 1982 ، 1969 ) است و تحول این سیستم دریافت ارتباط والد – کودک ، در قلب نظریه دلبستگی قرار دارد . بر اساس این نظریه ، کودکان سیستم های کنترل رفتاری با انگیزشی ای را ایجاد می کنند که باعث تشکیل و حفظ پیوند دلبستگی[8] والد – کودک   می گردد     . با توجه به لذتی که کودک از تماس با والد می برد . و بالعکس ، ترس ، خشم ، و غم شدیدی که از احساس مورد تهدید واقع شدن این رابطه یا احتمال قطع این پیوند درک      می کند ، می توان به معنی دار بودن این پویند از نظر هیجانی پی برد ( بالبی ،‌1973 ) ، بالبی هم چنین این موضوع را مطرح که رد پای تفاوت های فردی در شخصیت را می توان در مدل های کاری درونی ای که کودک از در دسترس بودن مراقبین دارد ، یافت . کودکانی که مدل های کاری درونی آنها به طور قاطعانه در دسترس بودن و پاسخگو بودن مراقب را پیش بینی می کنند احساس ایمنی می نمایند . در حالیکه آنهایی که این اطمینان را ندارند احساس اضطراب و گاهی خشم خواهند داشت .

مطالعات آینسورث (1978) بر روی مادران و کودکان در خانه و در آزمایشگاه که از دهه 1960 آغاز شده بود ، برخورد پیچیده بین مدل های کاری درونی کودک راهبردهای آنان جهت حفظ ارتباط دلبستگی را روشن نمود . آینسورث دریافت که مدل های کاری درونی نوبادگان از در دسترس بودن مادران را می توان از نحوه ای که کودکان رفتار خود را در موقعیت نا آشنا سازمان می دهند استنتاج کرد . کودکانی که ایمن ارزیابی شدند الگویی را نشان دادند که منعکس کننده یک مدل کاری درونی است که بطور قاطع در دسترس بودن مادر را در موقعیت جدید ، که در محیط آزمایشگاه ایجاد شده بود ، پیش بینی می کرد این کودکان از مادر به عنوان یک پناهگاه امن در مواقع پریشانی و به عنوان یک پایگاه ایمن برای اکتشاف استفاده می کردند ، کودکانی که مضطرب یا نا ایمن ارزیابی شدند از مادر به عنوان پایگاه ایمن یا پناهگاه امن به گونه ای محدود استفاده می کردند ، که منعکس کننده طرحواره های شناختی[9] یا مدل کاری درونی زیر بنایی اند که بی اعتمادی یا انتظار منفی در مورد پاسخ مادر را پیش بینی می کنند .

مدل های کاری درونی یا انتظار برای در دسترس بودن مارد ، راهبردی را سازمان دهی می کند که کودک برای تنظیم سیستم دلبستگی ( مین ،‌1993 ) و نیز برای حفظ ارتباط دلبستگی انتخاب می کند ( مین و ستون ، 1982) . مدل های کاری درونی بعنوان فیلترهایی برای رفتار والد را به صورت در دسترس و پاسخگو درک    می کند و اینکه آیا والد خود را یک مراقب شایسته می بیند را هدایت می کنند . این برداشت های بینادین از خود و دیگری در ارتباط با ولد – کودک به نوبه خود هیجان ،‌شناختواره ، و راهبردهایی برای حفظ پیوند دلبستگی را سازمان می دهند . اغلب این برداشت ها و تفاسیر به صورت خودکار و خارج از آگاهی عمل         می کنند ( بالبی ، 1980 ) با توجه به این موضوع ،‌مدل های کاری درونی شبیه به طرحواره های شناختی بنیادین اند که اساس درمان های شناختی رفتاری امروزی اند ( سافران و سیگال[10] ،‌1990 )

الگوهای دلبستگی کودک در موقعیت نا آشنا توضیح می دهند که چطور مدل های کاری درونی احساس و رفتار را سازمان دهی می کنند . در حالیکه کودکان مطمئن به در دسترس بودن مادر ، فعالانه پریشانی خود را به مادر مخابره کرده و آرامش را جستجو می کنند . کودکانی که مدل های کاری درونی آنها طرد یا پاسخ بی ثبات مادر را پیش بینی می کنند ،‌راهبردهای ثانویه ای را انجام می دهند که یا باعث کاهش و یا افزایش رفتار و احساس های دلبستگی می شود ( مین ،‌1993 ) . پس روشن است که مدل های کاری درونی معنای هیجانی فراوانی برای کودک در بر دارند . اگر مدل های کاری درونی کودک ، یک والد در دسترس و پاسخگو را پیش بینی کنند ، کودک احساس امنیت خواهد کرد و با اطمینان وارد موقعیت ها خواهد شد ، زیرا می داند که اگر تقاضای کمک یا حمایت داشته باشد والد پاسخ خواهد داد . در مقابل ، اگر کودک پیش بینی کند که مراقب او را طرد کرده و یا نادیده خواهد گرفت و یا در دسترس نخواهد بود ، کودک احساس اضطراب ، خشم یا غم خواهد کرد .

کودکان در دوره های نوپایی[11] و کودکی اولیه[12] نیز یک مدل کاری درونی از خود تشکیل می دهند . این مدل کاری درونی از خود ، برداشت کودکان از توانایی هایشان برای موفقیت در چالش های روزمره و کسب حمایت از دیگران را هدایت می کنند . نظریه و پژوهش حاکی از آن است که برداشت والد به صورت فرد در دسترس باعث می شود که کودک خود را شایسته حمایت دانسته ( بالبی ،‌1973 ) و در موقعیت های چالش برانگیز مطمئن و شایسته عمل کند ( اسروف[13] ، 1996 ) بدین ترتیب ، یک مدل کاری درونی از والد که در دسترس بودن والدین را پیش بینی می کند باعث ایجاد یک مدل کاری درونی از خود می شود که پیامدهای موفقیت آمیز در موقعیت چالش انگیز را پیش بینی می کند .

مدل LOP ما حاکی از آن است که سازه مدل های کاری درونی باید به والدین گسترش داده شود ، همان طور که در مورد کودکان آنها به کار برده می شود . از این چشم انداز ، نه تنها تفسیر های کودکان تحت ثأثیر مدل های کاری درونی اند ، بلکه تفسیرهای والدین از کودکانشان هم توسط مدل های کاری درونی هدایت می شوند . پژوهشگران دلبستگی به تازگی شروع به توجه کردن به مدل های کاری درونی والدین از کودک     کرده اند  ( جورج و سولومون[14] ، 1999 ) . بنا بر نظریه ، مدل های کاری درونی والدنی باید رفتار والدین را هدایت کرده و سیستم رفتاری مراقبتی والدین را تنظیم نماید . عملکردهای زیستی سیستم مراقبتی تولید مثل را افزایش می دهد . با توجه به این موضوع ، انگیزه والدین برای حمایت از کودک و تسهیل یادگیری های او ، نیاز کودک به والدین به عنوان پناهگاه امن در موقع خطر و پایگاه ایمن برای مواقع اکتشاف را تکمیل می کند .

بر خلاف کودک ، مدل های کاری درونی والد از خود مقدم بر تحول مدل های کاری درونی است که والد از کودک دارد . در نتیجه ،‌مدل های کاری درونی والد از خود ممکن است باعث سوگیری ادراکات کودک و پدید آمدن یک مدل کاری درونی پیچیده از کودک شود . در موقعیت هایی که والدین یک مدل کاری درونی از خود به عنوان فرد ارزشمند و شایسته دارند ،‌احتمالاً برای حضور کامل و سازگاری با نیازهای کودکشان آزاد خواهند بود . هم چنین داشتن چنین مدلی از خود هم چنین ممکن است باعث افزایش توانایی های والد در کنترل حمله های خشم یا مقابله ای کودک ، که هر دوی آنها بخشی مهم از قابلیت های رشدی کودک برای خودتنظیمی اند ، شود .

میان فردی : دریافت و ارسال پیام ها

به عقیده آینسورث ، مدل های کاری درونی کودک یا انتظاراتی که او درباره در دسترس بودن والد دارد ، همسو با همان چیزهایی بود که اینسورث در تعامل های مادر کودک ، که در سطح میان فردی انجام می شوند ، مشاهده کرده بود . کودکانی که مدل های کاری درونی آنها در دسترس بودن مادر را در موقعیت نا آشنا پیش بینی می کرد مادرانی داشتند که به پیام های آنها طی تعامل های روزمره در طول سال اول زندگی با حساسیت پاسخ داده بودند . بدین ترتیب ، مدل های کاری درونی در سطح فردی ، به طور جدایی ناپذیر با الگوی ارتباطی در سطح میان فردی همبسته است .

پژوهش دلبستگی تا حدود زیادی در توجیه دگرگونی چشمگیر ارتباط والد – کودک به صورت یک مشارکت تصحیح شونده توسط هدف شکست خورده است . هنگامی که کودکان توانایی درک اهداف والدین را پیدا       می کنند اهداف خود را به تأخیر می اندازند ، مصالحه را می پذیرند و ملاک امنیت در ارتباط والد – کودک از مراقبت توأم با حساسیت در دوران نوباوگی تبدیل به همکاری بین والدین و کودک در انتهای دوره کودکی اولیه می شود . تغییر شکل ارتباط به صورت مشارکت تصحیح شونده توسط هدف ، توانمندی والد و کودک در استفاده از مکالمه برای مسئله گشایی و نیز پرداختن به نیاز های کودک شامل امنیت و یادگیری ، تبدیل به یکی از ویژگی های اساسی ارتباط ایمن می شود . در نتیجه ، مکالماتی که با ملاک های گرایش برای گفتمان مشارکتی یا شفاف مطابقت دارند . در ایجاد امنیت برای کودک یا برداشت او از در دسترس بودن والدین بسیار اساسی اند ( کوباک و دوملر[1] ، 1994 ) . برای اینکه مکالمه ای این ملاک ها را داشته باشد ،‌هم والد و هم کودک باید علایق ، دانش و سایر موضوعات شخصی خویش را عملاً بیان کرده ، و یک ارتباط بده – بستان در موقعیت هایی که تضاد هدف وجود دارد برقرار نمایند . اهمیت ارتباط والد – کودک در مطالعات نوجوانان و والدینشان به اثبات رسیده است . سیستم کدگذاری وابستگی و خودگرانی که توسط آلن و همکاران   ( 1994 ) تهیه شده است ، به بررسی اهمیت اهداف ارتباطی و اعتبار شریک در روابط میان والدین و نوجوانان آنها می پردازد . آلن دریافت ارتباطهایی که در آنها والدین و نوجوانان بر خود مختاری موقعیت خود پافشاری دارند و در عین حال دیدگاه شریک خود را نیز می پذیرند . منجر به سطوح بالاتر تحول خود و عزت نفس در نوجوان می شوند ( آلن ،‌هاسر ، بل ، اکونور[2] ، 1994 ) ، هم چنین ، تعامل های حل مسئله بین مادر و نوجوان که در مکالمه های آنها مادران غالب بودند و همراه با دیدگاه گیری نیز بود . با نشانه های افسردگی نوجوانان به مدت 9 ماه همبستگی داشتند ( کوباک ، سادلر ، گامبلر ، 1991 )

 

 

سطح فراشناختی : روزآمد کردن و بازبینی مدل های کاری درونی

 

در طی دهه گذشته ، حجم زیادی از پژوهش ها بر اساس طبقه بندی حالت های ذهنی والدین که توسط مری مین[3] ابداع شده و نیز دلبستگی که توسط مصاحبه دلبستگی بزرگسالان[4] (AAI‌، هسه ، 1999 ) سنجیده     می شود انجام شده است .

کشف حالت های ذهنی در مصاحبه دلبستگی والدین توسط مین سطح جدیدی از پردازش را در ارتباط والد – کودک به پژوهشگران معرفی کرد . حالت خود مختار ذهن به توانایی فراشناختی دسترسی داشتن ، مدیریت کردن و ارزیابی مجدد مدل های کاری درونی ای که از خود و دیگران داریم ، بستگی دارد . کاربردهای بالقوه این کشف تا بزرگسالانی که درباره تجارب کودکی خود در هنگام مصاحبه تأمل می کنند امتداد می یابد . به لحاظ نظری ، توانایی فراشناختی ای که مین به عنوان حالت خود مختار ذهن معرفی کرد به والد اجازه دسترسی به اطلاعاتی درباره مدل های کاری درونی خود و بررسی ثبات آنها را داده ، و به آنها امکان می دهد در زمان مناسب بتوانند مدل های کاری درونی از خود و دیگران را ، که هدایت کننده برداشت های آنها در تعامل های روزمره اند ، را بازبینی و روزآمد کنند .

مدل سطوح پردازش حاکی از آن است که فرایند روزآمد سازی و بازسازی مدل های کاری نه تنها در موارد فقدان و آسیب شناسی روانی مهم اند ، بلکه بخشی از تحول طبیعی روابط والد – کودک محسوب می شود . تأکید بیش از حد بر اهمیت بالقوه توانایی فراشناختی والدین در حفظ ارتباط دلبستگی ایمن با فرزندانش دشوار است . همان طور که کودک تحول می یابد ، والدین باید به طور مداوم مدل های کاری درونی خود از کودک را روزآمد و بازبینی کنند . بیشتر چالش های فرزند پروری به برقراری تعادل بین نگرانی های والدین در مورد امنیت کودک و این موضوع که کودکان در حال یادگیری مهارت هایی اند که به خود مختاری آنها کمک می کند مربوط می شود . یک مدل کاری درونی دقیق از کودک به والدین اجازه سازگار کردن رفتارشان با نیازها و توانایی های خاص کودک در سنین مختلف را می دهد . در طول دوران کودکی اولیه ، بخشی از یادگیری های کودکان شامل این موضوع است که والدین به تدریج انتظارات بیشتری از کودک دارند و انتظار ضروریات دارند که کودکان اهدافشان را با اهداف والدین مطابقت دهند ( کوچانسکا ، آکسان ، کوئنیگ[5]، 1995 ) این رسش  سازگاری مهمی در ارتباط والد – کودک ایجاد کرده و نهایتاً یادگیری مهارت تحمل نا امیدی  و مذاکره را در ارتباط با کودک اشاره می کند . اگر والدین مدل های کار دورنی خود را بر اساس پیام هایی که از کودک دریافت می کنند  روزآمد کنند .احتمالاً این مدل ها بسیار دقیق بوده و منجر به فرزند پروری کارآمد می شود . هنگامی که مدل های کاری درونی والدین به طور منظم روزآمد می شوند . والدین به احتمال زیاد به شیوه ای به کودم پاسخ می دهند که با نیازهای اکتشافی و دلبستگی کودک سازگاری خوبی داشته باشد . تفاوت های فردی بین کودکان ممکن است والدین را برای ایجاد مدل های کاری درونی که با نیازهای اکتشافی و دلبستگی آن کودک خاص مطابقت داشته باشد ، به چالش بکشند . اما ، در بیشتر موارد ،‌مدل های کاری درونی والدین از کودک ، برداشت آنها از نیازهای کودک را به طریقی تسهیل خواهد کرد که منجر به پاسخ کارآمد شده و برداشت کودک از در دسترس بودن و پاسخگو بودن والدین را تقویت می نماید . مدل های کاری درونی که روز آمد شده باشند احتمالً منجر به رفتار مراقبتی ای می شود که پرورش دهنده احساس اثربخشی در والدین و احساس در دسترس بودن و پاسخگو بودن والدین در کودک است .(اتینیکسون[6]، گلدبرگ به نقل از خانجانی و همکاران ،1390)

[1] Duemmler

[2] Allen,j.p.Hauser,S.T.Bell,K.L& o’connor,T.G

[3] Mary Main

[4] Adult a hatchment interview

[5] Kochanska, Aksan, Koenig

[6] Atkinson,L & Goldberg,s

[1] Dominant-submissive

[2] temperamental

[3] Individual level

[4] Internal working models(IWMs)

[5] interpersonal

[6] Met cognitive

[7] Kobak,R.cole,H

[8] Attachment bond

[9] Cognitive schemas

[10] Safron  and Segal

[11] toddler

[12] Early childhood

[13] Sroufe L,A

[14] George,V . & Solomon J