رضایتمندی زناشویی

دانلود پایان نامه

از جمله وظایفی که بایستی زنان به عهده بگیرند و در مسیر عمل به آنها کوشا باشند، خانه داری و شوهرداری است.
حدیث معروف نبوی در این زمینه میفرماید: جِهادُ المرئَه حُسنُ التَبَعُل، جهاد زن خوب شوهرداری کردن است. اسلام در زمینهی شوهرداری و خانهداری زن تأکید فراوانی کرده و در راستای آن پاداشهایی را نیز قرار داده است. رسول اکرم در این مورد میفرمایند: “هر بانویی که در خانهی شوهر چیزی را بلند کند و در جای دیگر قرار دهد – به جهت اصلاح و تدبیر منزل – خدا به او نظر میکند و کسی هم که خدا به او نظر کند عذابش نمیکند”.
زن مدیر خانه است و مسئول گرمی کانون خانواده و ایجاد زمینه برای فراغ و آسایش شوهر. او وظیفه دارد کانون خانه را به صورتی گرم و دلخواه درآورد و با جالب و جاذب کردن آن، محیط را برای زندگی مساعد گرداند.
میدانیم انس و الفت و مهربانی بین زن و شوهر، در حقیقت اساس و پایهی محکم زندگانی و باعث آسایش و راحتی است و زن در خانه نقش بهسزایی در فراهم کردن آسایش و راحتی و رفع اضطراب خاطر و نگرانی دارد. قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
وَ مِن آیاتِه أن خَلَقَ لَکُم من أنفُسِکُم ازواجاً لِتَسکُنوا الیها و جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَهً و رَحمَه… یکی از نشانههای خداوند این است که برای شما از خودتان همسرانی بیافرید تا در کنار آن آرام بگیرید و میان شما دوستی و مهربانی قرار داد. همسر نیاز به یک آرامش روحی دارد و این زن است که میتواند نقش آرامشدهنده در خانواده را ایفا کند.
زن وظیفه دارد اخلاق خوش و نیکویی در رابطه با همسر داشته باشد. تندخویی نکند و عصیان نورزد. در روایات از زن خواسته شده که در حین ورود شوهر به خانه از او استقبال به عمل آورد، او را در صورت خستگی راحت گذارد. وسایل آسایش او را مهیا کند.
در روایتی از حضرت رسول آمده است: “حق مرد بر زن این است که چراغ خانه را روشن کند و غذا را آماده کند، هنگام ورود تا در خانه استقبالش کند و خوشآمد بگوید، بدون عذر، خود را از او دریغ ننماید.”.
با حضور زنان در عرصههای شغلی که بعضاً قسمت عمدهی وقت آنان را میگیرد، دیگر مجالی برای زن باقی نمیماند تا به خوبی به ایفای نقش خود در خانواده بپردازند.
همانطور که در بحث قبل اشاره شد پذیرش اشتغال برای زنان به معنای زیر بار مسئولیتی مضاعف رفتن و قبول نقشهای متعدد در زندگی است و باعث خستگی زیاد، استرسهای مداوم و فشارهای روحی و روانی و افسردگی میگردد. این امر سبب میگردد بعضی مسئولیتهای خانوادگی وی را تحتالشعاع قرار دهد و از ایفای نقشها و آنچه بر عهدهی او در خانواده نهاده شده بر نیاید.
سنگینی وظیفه و مسئولیت سبب میشود که به همسر خود نرسند، به کارهای او با بی اعتنایی بنگرند، نگاهها دلسرد کننده و برخوردها یأسآور باشد و این خود موجب افسردگی و اختلافها میشود. بر اساس تحقیقات، بخشی از اختلافات و درگیریهای خانوادگی مربوط به کار زنان است زیرا بخشی از وظایف و مسئولیتهایی که مرد از زن متوقع است بر زمین می ماند.
همسران اینگونه زنان به تدریج از موقعیت شغلی زن و مشکلاتی که ممکن است برای زندگی مشترکشان پدید آورند ابراز نارضایتی نموده، تبعات این موضوع تشدید مشاجرات لفظی و تحت الشعاع قرار گرفتن امنیت و آسایش خانه و فرزندان است.
بدین ترتیب برنامه کاری بی حد و حساب داشتن و تمایل نامحدود به انجام کار بیرون از خانه، غالباً تأثیرات منفی بر روی مناسبات خانوادگی، خوشبختی، و سلامتی روحی و روانی و رضایتمندی زناشویی دارد. و همچنین باعث میگردد که زوجها کمتر با همسر یا خانواده اوقات را سپری کنند و اغلب رفتاری مانند دو کارمند در اداره دارند.
گفتار دوم: افزایش بیکاری مردان و انحرافات آنان
در اغلب جوامع و نظامات و هم در مذاهب و شرایع کار برای مردان امری است که صورت وظیفه ای و اجباری دارد. چرخ های اقتصادی جامعه و هم حیات اقتصادی خانواده ها در گرو کار مردان است. در نظام حیات اسلام بار سنگین زندگی در جنبه تامین معاش و وسایل و ابزار زندگی بر دوش مرد است. بنابراین دولت وظیفه دارد در گزینش برای اشتغال، مردان را در بسیاری از موارد شغلی و حرفه ای بر زنان مقدم دارد، چون وقتی این طور نباشد و زنان فرصت‌های شغلی محدود را بگیرند، تعداد بیشتری مرد بیکار می‌‌شوند، با بیکاری مردان دو اتفاق می‌‌افتد، آن مردانی که مجرد هستند امکان ازدواج پیدا نمی‌کنند و آنهایی که ازدواج کرده‌اند امکان تامین خانواده خود را نخواهند داشت. در نتیجه، زنان مجرد بیشتری مجرد می‌‌مانند و زنان متاهل بیشتری نیازمند تامین اقتصادی می‌شوند و بر این اساس زنان بیشتری مراجعه می‌‌کنند تا فرصت‌های شغلی را ولو با مطالبات کمتر اشغال کنند.
در کشورهایی که فرصت هایی شغلی کمتر از میزان تقاضاست، فراخوان زنان به بازار کار وضعیتی را پدید می آورد که در آن بسیاری از خانواده ها چند شغل درآمد زا دارند، و شمار در خور توجهی از داشتن شغل مناسب محروم اند. افزایش بیکاران سرپرست خانوار به افزایش احتمال اعتیاد، سرقت و جرایم اجتماعی دیگر و نیز به افزایش طلاق می انجامد. از سوی دیگر، پسران جوانی که صرفا به دلیل نداشتن فرصت شغلی امکان تشکیل خانواده را از دست می دهند، مشکلاتی چون ولگردی، مزاحمت برای نوامیس و فعالیت های ماجرا جویانه دیگر ایجاد می کنند. آمارها نشان می دهند که در مدت پانزده سال دو میلیون مرد از نیروی کار بریتانیا حذف شده اند، در حالی که مشارکت زنان از 53 درصد در سال 1973 به 65 درصد در سال 1995 افزایش یافته است.
اگر تاثیر اشتغال درآمدزا بر روحیه مردان و توانمندی آنان را در ازدواج و در حمایت از خانواده ملاحظه کنیم به نتایج نامطلوبی می رسیم. به گفته کارولین گراگیا داده هایی که طی یک دوره 45 ساله گردآوری شده اند اهمیت شغل و ازدواج را در تثبیت موقعیت مردان تایید می کنند. بر پایه این داده ها برای مردان هفده تا بیست و پنج ساله، شغل و ازدواج دو عامل مهم بازدارنده از ارتکاب جرایم اند. از میان نوجوانان بزهکاری که شغل ثابت پیدا می کردند تنها 32 درصد به ارتکاب جرایم ادامه می دهند، در حالی که این رقم در میان نوجوانان بیکار 74 درصد بود. از میان آنهایی که با یک زن ازدواج کرده، تامین مالی او و فرزندان را بر عهده داشتند، 34 درصد مرتکب جرایم می شدند در حالی که 76 درصد کسانی که دارای چنین وابستگی زناشویی نداشتند مرتکب جرم می شدند.
ورود خانم های جوان به بازار کار تنها باعث آسیب رساندن به بازار کار آقایان نبوده است بلکه دومین آسیب وارد شده از جانب شان کاهش دستمزدهای  موجود در بازار کار  نیز بوده است. به طور مثال شغلی که یک مرد در دستمزد ماهیانه 500 هزار تومان حاضر به  فعالیت می باشد اما  زنان در دستمزد های بسیار پایین تر از آن  نیز حاضر به  ارائه خدمت می باشند. که این  موضوع باعث شده است که تقاضا برای نیروی کار بیشتر به سمت زنان سوق پیدا کند. از دلایل دیگر تمایل به استفاده از زنان در محیط های کاری متاسفانه  استفاده  ابزاری از زنان برای جذب مشتری  می باشد.
اگر این بحث را  از نگاهی دیگر هم آسیب شناسی کنیم متوجه خواهیم شد که ورود زنان به بازار کار باعث کاهش تقاضای نیروی کار مردان شده و در نتیجه  بر تعداد بیکاری آنان افزوده خواهد شد و  با توجه به اینکه در کشور ما تقاضا برای ازدواج  از طرف آقایان  مطرح می شود افزایش بیکاری آنان موجب کاهش انگیزه ازدواج خواهد شد که چوب این موضوع را هم آقایان و بخصوص خانم ها خواهند خورد. اگر ما چندین میلیون زن را وارد کارهایی کنیم که فرصت‌های شغلی مردان را از آن‌ها بگیرد، کار اشتباهی انجام داده‌ایم اما می‌توانیم روی یک الگوی اشتغال کار کنیم که این اتفاق نیفتد، مانند زمان گذشته که زن‌ها در خانه کار می‌کردند که این مسئله نه تنها فرصت‌های شغلی مردان را کم نمی‌کرد بلکه به سبب کارهای خانگی زنان، فرصت‌های جدید اشتغال نیز برای مردان ایجاد می‌شد، مثلاً محصولاتی که این خانم‌ها در خانه تولید می‌کردند مانند صنایع دستی یا فرش یا تولیدات مختلف سبب می‌شد تا مردان به دنبال تهیه‌ی مواد اولیه و خرید و فروش این تولیدات باشند، در حالی که در جامعه‌ی امروز اشتغال خانم‌ها فرصت‌های شغلی مردان را از آن‌ها می‌گیرد.
در اینجا لازم است به تفاوت ویژگی اشتغال زنان در کشور های در حال توسعه و کشورهای صنعتی اشاره شود. مشکل اصلی اشتغال در کشورهای صنعتی، به دلیل کاهش جمعیت، کمبود سرمایه برای ایجاد اشتغال است نه کمبود نیروی انسانی آماده به کار، و به همین دلیل، هر گاه سرمایه گذاری بیش از ظرفیت مردان بوده است، زنان به بازار کار کشیده شده و نیروی کار را تامین کرده اند.
البته در موارد خاص مانند زن سرپرست خانواده یا خانواده های بی بضاعت با واگذاری سهام و وام یا کارهایِِِِِِی که به حیات خانواده لطمه و صدمه ای نزند ، می توان زنان را به صورت پاره وقت استخدام نمود و با مقدم داشتن مردان در امر استخدام، انگیزه و همیت مردان را در امر اهمیت دادن به خانواده و ازدواج بالا برده و به نوعی با معضل بیکاری نیز مقابله کرد.
گفتار سوم: کاهش میل جنسی
زن ویژگی‌های روحی متفاوتی از مرد دارد. از همین رو، چالش‌هایی که در محیط کار به وجود می‌آید می‌تواند خستگی‌های روحی و جسمی را برای وی به وجود آورد و این خستگی‌ها بر روابط زناشویی و حتی کلامی زن تأثیر می‌گذارد و می‌تواند منجر به سردی ارتباط او با همسرش شود. در نتیجه، تفاهم زن و مرد به تخاصم مبدل می‌گردد . برخی از بانوان شاغل در محیط کار آن قدر با همکاران و مراجعان ارتباط کلامی دارند که ممکن است در منزل نیاز و انگیزه‌ای برای برقراری رابطه‌ی کلامی با اعضای خانواده نداشته باشند. این مسئله می‌تواند به شکل مشکلات عاطفی و رفتاری و دوستی‌های افراطی و ناسالم در زن و سایر اعضا بروز کند در مورد همسر نیز ممکن است این موضوع موجب بدخلقی و برقراری روابط عاطفی و کلامی ناسالم با زنان دیگر شود. نامناسب بودن ارتباط رفتاری و عاطفی اولین جرقه است برای بروز مشکلات اساسی از جمله کاهش میزان علاقه زن و مرد و به تبع آن کاهش میل جنسی است. در این صورت طلاق عاطفی شکل گرفته و اگرچه ممکن است به خاطر عوامل بسیاری زن و مرد از یکدیگر جدا نشوند ولی جاذبه و کششی به یکدیگر ندارند و این خود بستری است برای سرخوردگی هر یک از طرفین و احیانا رو آوردن به روش های نامناسب و کشیدن به انحطاط اخلاقی. یکی از عواملی که در مردانی که با وجود همسر اول به ازدواج دوم به صورت پنهانی و یا حتی آشکار رو می آورند ناشی از بی توجهی همسر اول به آنان است، که این مساله می تواند ناشی از عوامل متعددی باشد که در پس آن مشغول بودن زنان با آیتم های غیر از مسائل مربوط به همسر است از جمله اشتغال که بیشترین زمان و انرژی را از زن می گیرد و دیگر وی فرصتی برای ارتباط با همسر و فراهم کردن خواسته های او را ندارد.
فشار ناشی از کار رسمی و کار خانگی، که خستگی زنان را در پی دارد، بر روابط جنسی زوجین تاثیرات ناخوشایندی بر جای می گذارد. رابطه جنسی رضایت بخش افزون بر آنکه بر شادابی جسمی و روانی مرد موثر است و حس اعتماد به نفس و انگیزه حمایت از همسر را در وی افزایش می دهد، بر رضامندی و نشاط زن نیز تاثیر مثبتی دارد.
گفتار چهارم: اشتغال زنان و افزایش طلاق