پایان نامه ارشد: رابطه بزه دیدگی با بزهکاری زنان

در یک تقسیم بندی 2 دوره تکاملی برای این جنبش در نظر گرفته می شود که عبارتند از: 1- دور  اول بین سالهای 1850-1920 در این دوره که به اوج فمینیسم معروف است کوشش بسیاری در جهت حق رای برای زنان صورت گرفت. 2-دوره دوم بین سالهای 1910-1980 مطرح ساختن ویژگیهای جنبش زنان و تلاش برای ایجاد تحول در نگرشهای اجتماعی در این زمینه از تلاشهای مهم این دوره بود.

مبنای اساسی نظریه های که توسط جنبش فمینیسم یا طرفداران آن مطرح می شود را با نابرابری جنسیتی، ستم جنسی و تفاوتهای جنسیتی تشکیل می داد. به طوریکه در جرم شناسی فمینیستی 3 پیش فرض اصلی این بود که زنان از نظر ساختاری در جامعه در وضعیت نامساعد و نامطلوب قرار دارند و این به خاطر سلطه تاریخی مردان در همه ابعاد جرم شناسی است. تاکید اصلی بر نابرابری جنسی و توجه به انواع خاصی از جرایم است که بر علیه زنان صرفاً به خاطر زن بودنشان ارتکاب می یابند، مانند: خشونت ، بخش عمده جرم شناسی فمینیستی هم در صدد آشکار کردن زوایای پنهان خشونت علیه زنان است. جرم شناسی فمینیستی سعی کرد از آمیختگی جنسی از اصول مبارزاتی جنبش از اصول مبارزاتی جنبش های فمینیستی این بود که ضمن جستن از ره آوردهای مثبت تجدد و مدرنیته، جوانب مردسالار مدرنیسم را به نقد بکشند. بنابراین می بینیم که فارغ از شکل و نوع جهان بینی جوامع آن چنانکه در درجه نخست برای این حرکت مهم است توجه به نقش فراموش شده زنان است.

اصالت دادن به انسانیت افراد بدون توجه به جنسیت او از اهداف هم آنان بود[1]. جرم شناسی فمینیستی تاکید روی این مساله دارد که متغیر جنسیت باید به عنوان  یک متغیر اساسی در مطالعه پدیده بزهکاری مد نظر قرار گیرد. جنبش مورد بحث در عرصه جرم شناسی هم مثل سایر عرصه ها با تنوع و تشت آرا مواجه است. به گونه ای که متناسب با مکاتب و عقایدی که در این عرصه وجود داشت هر کدام با نحوی سعی می کند پدیده بزهکاری زنان را توجیه نمایند.

خرید و  دانلود فایل پایان نامه ارشد : ارتباط بزه دیدگی با بزهکاری زنان با فرمت ورد (DOC)

بند اول: انواع جرم شناسی فمینیسم

جرم شناسی فمینیستی یک مکتب تئوریک نیست. به خاطر اینکه مجموعه ای از گرایشات و عقاید مختلف و متنوع در آن یافت می شود. فراموش شدن زنان در طول تاریخ باعث شده است پس از شکل گیری جنبش های طرفدار حقوق آنها تمام خواسته های تاریخی خود را در این جنبش جستجو کنند. شاید سالیان در ازای طول بکشد تا درستی این نظریات اثباتی رد شود. با این حال از بین این گرایشات در عرصه جرم شناسی ضخیم برخی گرایشات دارای چارچوبی مشخص و نیز به دنبال اهداف معین در این عرصه هستند.

1-فمینیسم لیبرال: از نظر آن ها مهم ترین عنصر در جامعه خود می باشد و رعایت حقوق او نیز مهمترین عنصر اصل اجتماع است. به خاطر تسلط مردان در تمام عرصه ها شاهد نوعی نژادپرستی در عرصه جنسیت هستیم. به همین دلیل مبارزه با جنس گرایی، همچنین برخورداری زنان از حقوق برابر و افزایش فرصتهای زنان در جامعه از مهم ترین خواسته آنهاست.

2-فمینیسم مارکسیستی: آنها به حقوق سنتی زنان توجه نمی کنند. بلکه بیشتر توجهشان روی موقعیت اجتماعی زنان بود. آنها سعی می کردند این جایگاه را براساس مضمون کار با دستمزد و کار بدون دستمزد ارزیابی کنند. از نظر آنان کار خانگی که زنان عمدتاً مشغول آن هستند کاری است بی مزد و گونه ای از استثمار و بهره کشی مردانه است. در جامعه اگر زنان دارای شغل هستند بیشتر به مشاغل با دستمزد پایین مشغولند. مردان چون ابزار تولید را در اختیار دارند و در نتیجه در روند تقسیم کار خواسته های خود را به زنان تسهیل می کنند. آن ها فرودست بودن زنان را به خاطر عدم ان ها به ابزار تولید می دانند. این گرایش رفتار بزهکارانه را به تضاد میان در جنس مربوط می داند که در اثر نابرابری اقتصادی پدید آمده است[2].

3-فمینیسم رادیکال: به نظر آنان نفوذ روابط مرد سالارانه در تمام ابعاد زندگی مردان که از آن به عنوان رنجهایی که زنان متحمل می شوند یاد می کنند، باعث شده است که زنان زیر ستم جنس مردان درآمده طبقه ای سرکوب شده لقب گیرند.

4-فمینسیم سوسیالیستی: این جریان تاثر از گرایش رادیکال بوده و سعی می کرد ایرادات و انتقادات وارد برآن را مطرح سازد از نظر آنها زنان هم در قلمرو خصوصی و هم در محیط اجتماعی مورد استثمار و بهره کشی مردان بوده اند. از نظر آنها فرآیندی که جوامع غربی طی کرده است. ماحصلش تبدیل شدن زن به متاعی بوده است که تنها برای داد وستد بکار می رود. این رویکرد بر اجتماعی شدن زنان و مشارکت آنها در جامعه و نهادهای تاثیر گذار آن تاکید داشتند. از نظر آنها زنان در حوزه زندگی خصوصی و عمومی مورد بهره کشی مردان بوده اند. در عصر حاضر و در جوامع سرمایه داری هم بهره برداری از جسم زنان امری رایج شده است. از نظر آنها باید با ایجاد تغییرات بنیادی به نحوی که بتواند کنترل جسم و کارکردهای تولید گرایانه خود را حفظ کند این مساله مقابله کرد.

5-فمینسیم فرهنگی: توجه عمده این گرایش به شکل گیری نوعی فرهنگ زمانه در جامعه است. آنها با تاکید و پاسداشت ویژگیهای زیستی و روانی خاص زنان و نکوهش ویژگیهای زیستی و روانی خاص زنان و نکوهش ویژگیهای مردانه به دنبال نوعی گفتمان جنسیتی با تاکید بر مسائل مختص به جنس زنان هستند.

[1]-همان ص 98

[2]- همان ص 100