حفظ کرامت انسانی

دانلود پایان نامه

نتیجه می گیریم کار زنان اختصاصى به حوزه درون خانه ندارد، بلکه زن مى‏تواند هر نوع کارى که فاسدکننده خانواده و مزاحم حقوق ناشى از ازدواج نباشد براى خود انتخاب کند و درآمدش هم منحصراً به خود او تعلّق دارد.
بر حسب روایات نیز زنان مسلمان در زمان پیامبر و ائمه طاهرین در مشاغل گوناگون همچون تجارت، صنایع دستی، ریسندگی و بافندگی، آرایشگری، خدمات خانگی، اجاره املاک، تولید مواد خوشبو کننده، چوپانی، خیاطی و مانند آنها مشغول به درآمد زایی بودند و مورد نهی قرار نگرفته اند.
از تمامی آیات و روایات و سیره پیامبر می توان فهمید که اسلام با اشتغال زنان مخالفتی ندارد و آنچه مورد تایید اسلام است حفظ پوشش و حجاب در برخورد با نامحرمان است که اشتغال نیز ممکن است در برخی موارد سبب این برخورد را فراهم کند. با رعایت حفظ حجاب و سایر ارزش ها زنان نیز مانند مردان می توانند از حق طبیعی خود بهرمند شوند. نکته ی که لازم به ذکر است هر چند اسلام حق اشتغال را برای زنان به رسمیت شناخته ولی به جهت حفظ بنیاد خانواده، نقش مادری و همسری را اولویت قرار می دهد. چرا که همسران و مادران با فراهم نمودن محیط خانه به عنوان مامن آرامش زمینه رشد سایر افراد خانواده را فراهم نموده که از این پیشرفت خود نیز حاصل می شوند. از دیدگاه اسلام، تفاوت های زن و مرد تناسب است، نه نقص و کمال. قانون خلقت خواسته است با این تفاوت ها تناسب بیشتری میان زن و مرد که قطعاً برای زندگی مشترک ساخته شده اند (و مجرد زیستن، انحراف از قانون خلقت است)، به وجود آورد.
بررسی اشتغال زنان از دیدگاه اسلام، با ذکر مطالب طرح شده، آسان تر و جامع تر خواهد بود. زن در اسلام مجبور نیست برای خود یا خانواده اش کار کند و نفقه دادن از ناحیه مرد به زن واجب شرعی است. زن مکلّف به اشتغال نیست، مگر این که احتیاج به شغل داشته یا اشتغال برای او ضرورت یافته باشد و یا به سبب اَمری که وجوب کفایی اشتغال را برای زنان در بردارد و باید نیازهای جامعه با اشتغال برطرف شود.
مطلب عمده در فرهنگ اشتغال زنان، از منظر اسلام، حفظ جایگاه و منزلت زن است و این امر باید در اشتغال زنان لحاظ گردد. در تفکر اسلامی، حفظ و گسترش نهاد خانواده بر پایه ویژگی های فطری و طبیعی زن و مرد، اولویت و اهمیت خاصی دارد و در کنار آن، بر امکان اشتغال و استقلال مالی زنان تأکید شده است. اسلام اشتغال را برای زن هدف نمی داند، بلکه آن را در خدمت خانواده و رفاه و آسایش آن می پذیرد و اشتغال را به عنوان یکی از راه های افزایش قابلیت و شکوفایی استعداد زنان و در جهت تعالی و کمال آنان می پذیرد. در واقع تفاوتی که در این مورد میان اسلام و غرب وجود دارد این است که غرب به زن به عنوان یک وسیله تبلیغاتی و سیاسی در محیط کار و جامعه برای کسب منافع بیشتر می نگرد، ولی اسلام و کشور اسلامی ایران با حفظ کرامت انسانی زنان، می خواهد کارهایی را که متناسب با شرایط و روحیات درونی و بیرونی آنان است به آنان واگذار کند که نام این کار یک تقسیم منطقی است نه یک تبعیض ارزشی.
مبحث چهارم: مبانی اشتغال زنان
در چارچوب مدل های نظری تحلیل نقش در غرب دو رویکرد عمده، یکی با دید مثبت و دیگری با دید منفی، به مسله اشتغال زنان پرداخته که در این جا به اختصار فرضیه های عمده ی هر یک از دو دیدگاه بررسی خواهد شد.
گفتار اول: دیدگاه موافقان اشتغال زنان
در چارچوب رویکرد مثبت اشتغال زنان به فرضیه های زیر می توان استناد کرد. فرضیه ی اعتلای نقش، فرضیه ی بسط نقشو فرضیه ی تجمع نقش. موافقان به این استناد می کنند که نقش اشتغال که به عنوان نقش جدیدی به نقش های سنتی زنان اضافه شده، به عنوان یک امر مثبت و پرفایده در نظر گرفته می شود. در این جا مکانیزم تاثیر گذاری مثبت نقش اشتغال از طریق عزت نفس افزایش یافته، درآمدش بیش تر، کسب حمایت اجتماعی گسترده تر که با اشتغال در ازای درآمد همبسته است. در جهت ارتقای سلامت زنان مورد تاکید قرار می گیرد. آربر یادآور می شود که اشتغال به کار زنان می بایست هم به عنوان نقشی دیگر و هم به عنوان متغییر ساختاری در نظر گرفت. اشتغال به عنوان نقشی اضافه شده می تواند در بردارنده تعهدات و مسولیت های بیشتر باشد، اما از سوی دیگر، زنان با جایگاهی که در بازار کار احراز می کنند، پاداش می گیرند و این امر حکایت بیشتر آنان را بر منابع مالی در پی دارد و به آن ها این فرصت را اعطا می کند که بتوانند به نحو مثبتی بر شرایط زندگی خود و خانواده خود تاثیر گذار باشند.
در واقع طرف داران این فرضیه ها معتقدند نقش های گوناگون به دلیل فراهم آوردن منابع گوناگون برای احساس رضایت و پاداش های شخصی، موجب بهبود عملکرد روان شناختی فرد می شوند. بر پایه این فرضیه، نمی توان ادعا کرد که ایفای نقش های گوناگون لزوما به معنای فشار بیشتر است. برخی پژوهش ها نشان می دهند در صورتی که زنان قادر به ایجاد تعادل بین مسولیت های خانه داری و شغلی خود شوند، در مقایسه با زنانی که تمام وقت به خانه داری می پردازند کمتر احساس فشار می کنند. این وضعیت شاید به این دلیل باشد که زنانی که به طور تمام وقت خانه داری می کنند، امکان کمتری برای اجتماعی شدن، انجام فعالیت های مقبول و ارزشمند اجتماعی، که موجب افزایش و بهبود عزت نفس و شیوه های مقابله در فرد می شوند، دارند.
گفتار دوم: دیدگاه مخالفان اشتغال زنان
در چارچوب رویکرد منفی اشتغال زنان به فرضیه های زیر می توان استناد کرد: فرضیه تعارض نقش، فرضیه بار اضافی نقش یا فشار نقش، فرضیه کمیابی و… . مخالفان نیز بر این استناد می کنند که هر نقش اضافی به افزایش فشار بر وقت و انرژی فرد می انجامد. نقش های اصلی، مانند نقش های شغلی، مادری و همسری به امکانات، تلاش و زمان اساسی نیاز دارند. فرد نمی تواند تمام تقاضا های برخاسته از نقش های متفاوت را برآورده سازد. از این روی، احساس می کند که فقط می تواند به یکی از حوزه ها احساس تعهد قوی داشته باشد. بر پایه این تئوری، اشتغال، به ویژه اشتغال تمام وقت، برای زنان پیامدهای منفی جسمانی و روانشناختی از قبیل احساس گناه و اضطراب خواهد داشت. بنابر پاره ای پژوهش ها نیز احساس فرسودگی در مردان بیشتر با عواملی که به طور مستقیم با کار آنان مربوط است، همبستگی دارد؛ در حالی که در زنان احساس فرسودگی بیشتر با عواملی چون فشار نقش، کیفیت رابطه زناشویی و میزان حمایت اجتماعی، همبستگی دارد.
در واقع نقش های گوناگون تا سطح معینی از کار، قادر به ارتقای سلامت جسمانی و روانی اند، و از آن به بعد موجب احساس خستگی، فشار و بار زیاد می شوند، که پیامد منفی خواهد داشت. با توجه به اینکه بسیاری از زنان شاغل در مقایسه با مردان شاغل احساس مسولیت و نگرانی بیشتری برای کارهای خانه می کنند، طبیعی است آستانه تحمل این گروه از زنان برای درگیری شغلی کاهش یابد. برای مثال، وجود کودکان کم سن یکی از عواملی است که آستانه آسیب پذیری را کاهش می دهد.
بارنت در فرضیه کمیابی مطرح می کند که، تکثر نقش ها باعث اضطراب و فشار بیشتر زنان می شود. او فرض بر این می گذارد که ایفای چند نقش عمده به صورت همزمان موجب زایل شدن انرژی محدود فرد می شود و در نتیجه زنان در پاسخگویی به انتظارات و نیازهای هر دو نقش خانوادگی و شغلی با کمبود انرژی و ضعف و ناتوانی روبرو می شوند و در نتیجه زنان شاغل با نوعی خستگی و بی حوصلگی مواجه می شوند.
ارسطو معتقد است که طبیعت زن و مرد متفاوت است پس نمی توان او را با مرد یکسان دانست، به عقیده او توانایی زنان کمتر از مردان است و نمی توان تصور کرد که زنان همان مقام هایی که مردان دارا می باشند را کسب کنند. او اعمال قدرت مرد بر زن را برای کنترل و حفظ نظام خانواده ضروری می داند.
افلاطون با محدود شدن کار زن به خانه داری و بچه داری مخالف است. او عقیده دارد هیچ تفاوتی بین ظرفیت و توانایی مرد و زن وجود ندارد، لذا باید به زنان اجازه داد، همان مقام هایی را کسب کنند که مردان دارا می باشند و کشور نباید از خدمات نیمی از جمعیت خود محروم گردد.
پارسونز در نظریه تفکیک نقش ها با تصور اینکه اشتغال زن نظام خانواده را در معرض خطر قرار می دهد، اشتغال زن را نکوهش می کند. به اعتقاد وی تغییر در فرصت های شغلی و ایجاد برابری باعث از هم پاشیدگی ساخت خانواده شده و کارکرد جامعه کنونی را بر هم می زند. او در نظام خانواده مرد را رئیس یا نان آور خانواده و زن را کدبانوی خانه معرفی می کند. به عقیده پارسونز اشتغال زن امری منفی و زیان بار است و آسیب های زیادی را بر نظام خانواده وارد می کند.
گفتار سوم: اندیشه های فمینیستی
نظریه های فمینیسی بخشی از یک رشته پژوهش درباره ی زنان است که به طور ضمنی یا رسمی، نظام فکری گسترده و عامی را درباره ی ویژگیهای بنیادی زندگی اجتماعی و تجربه انسانی از چشم انداز یک زن ارائه می کند. این نظریه از سه جهت متکی به زنان است . نخست آنکه موضوع عمده تحقیق و نقطه شروع همه بررسی ها، موقعیت و تجربه های زنان در جامعه است، دوم آنکه این نظریه زنان را به عنوان موضوع های کانونی در فراگرد تحقیق در نظر می گیرد. یعنی در صدد آن است که جهان را از دیدگاه متمایز زنان در جهان اجتماعی نگاه کند. سوم اینکه نظریه فمینیستی دیدگاه انتقادی و فعالانه ای به سود زنان دارد و در پی آن است که جان بهتری را برای زنان بسازد که به نظر آن ها بدین ترتیب جهان برای بشریت نیز بهتر خواهد شد. فمینیسم ها با افتخار می گویند که زنان می توانند مدعی نیمی از جهان شوند.
حال چند نظریه فمینیستی را که دارای شهرتی می باشد و هر کدام برای خود پیروانی دارند را ذکر کرده و سپس به طور مختصر شرحی از اعتقادات هر یک از نظریه ها بیان می کنیم.
الف: فمینیسم لیبرال
این گروه نسبت به نقش مادری و همسری چون دست و پای زنان را میبندد و محدود می کند، بدبین هستند و کار در خانه را ظالمانه میدانند و بر این باورند که تغییر در قوانین اجتماعی و سیاسی برای حل تبعیض موجود کافی است. با ورود بیشتر زنان به عرصه آموزش، اقتصاد و جامعه این نابرابریها از بین خواهد رفت.
ب: فمینیسم مارکسیستی
به اعتقاد مارکس و انگلس، خانواده اولین نهاد اجتماعی است که تقسیم نابرابر کار در آن صورت میگیرد و باید این نظام نابود شود و به جای آن مؤسسات اشتراکی جایگزین شود تا کار منزل و بچهداری و مانند اینها به طور مساوی از سوی هر دو جنس انجام پذیرد.