جنگ جهانی دوم

دانلود پایان نامه

جنس قسطی که نمی‌خری؟
نه بابا… جنس قسطی می‌خوایم چی‌کار؟
( پارچه زیرشلواری و پیراهنی که پای بابا بود قسطی بود و اتفاقاً بزازه هر روز می‌آمد دم در. همین روزها بود که زیر شلوار بابا هم قاطی چیزهای دیگر چوب حراج بخورد).
بچه‌ها باید مسواک بزنن و سر وقت بخوابن.
می‌خوابن.
این رامین دیگه نباید جوشای صورتشو بکنه…
چرا بکنه؟… خودش کم‌کم خوب میشه.
( اما رامین آن‌قدر جوش‌های صورتش را می‌ترکاند که صورتش عین یک بشقاب املت شده بود).
وای به حالتون اگه دروغ گفته باشین.
نه… چرا دروغ بگیم؟(ص39-42)
بزرگ‌نمایی: راوی در بیشتر مواقع، صحنه‌ها، افراد و موقعیت‌ها را با اغراق و بزرگ‌نمایی در توصیف به تصویر می‌کشد. این امر از آغاز داستان و با توصیف دستشویی ترمینال مسافربری به چشم می‌خورد:
یک دستشویی یا به قول بچه‌های مدرسه« مرکز زلزله» که در کنج محوطه بود و کجکی به یک طرف لم داده بود. به نظر می‌آمد از زمان جنگ جهانی دوم به این طرف، همه ساکنان نیم‌کره جنوبی از این دستشویی استفاده کرده بودند؛ اما هیچ‌کس به فکر نظافتش نیفتاده بود…
در ورودی این دخمه‌ی سیاه، ترکیب کلاژگونه‌ای از تکه‌های حلبی، مقوا و فضاهای خالی وقیحانه بود؛ طوری که اگر می‌خواستی از بیرون دیده نشوی، باید از سخت‌ترین وضعیت‌های یوگا استفاده می‌کردی. تازه، بعدش هم باید برای درمان مفاصل دررفته و عضله‌های کش آمده به یک مطب فیزیوتراپی می‌رفتی.( ص9-10)
هم‌چنین در بخش« دختری در دوردست» که به توصیف حالت‌ شیما و برنامه‌های او در ساعت بعد از ده شب می‌پردازد، با بزرگ‌نمایی در توصیف ماسک‌های مورد استفاده‌ی شیما روبه‌رو هستیم:
برای استفاده از ماسک‌های زیبایی و لوسیون‌های حفاظت از پوست که با ترکیب چیزهایی مثل پوست خشک شده‌ی مارمولک، هندوانه‌ی ابوجهل، مدفوع بچه گربه‌ی ته تغاری، روغن ترمز، پودر شاخ گوزن حسود و هزار و یک چیز دیگر درست شده بود، شیما مجبور بود شبی چهار ساعت کار کند. این بود که همیشه سر صبحانه خمیازه‌های برون مرزی می‌کشید و من می‌توانستم دو تا از دندان‌های پر شده‌اش را ببینم.( ص126)
کوچک‌کردن: این تکنیک، بیشتر در مورد پدر و شخصیت دیگری به نام قالیچه به کار رفته است. پدر خانواده به دلیل ناتوانی مدیریت مناسب در موقعیت‌های گوناگون، از طرف همسرش تحقیر می‌شود. مانند زمانی که همه‌ی خانواده پشت در خانه‌ی عمو ایستاده‌اند و پدر حاضر به زنگ زدن نیست:
مامان چشم‌هایش را ریز کرد و همان‌طور که زنبیل کاغذی‌اش را مثل آونگ حرکت می‌داد، گفت:« … الان نیم‌ساعته که ما، بین هتل و قبرستون در رفت و آمدیم. این بود شهر رؤیاهای جنابعالی؟!… شما باید زنگو محکم فشار بدین آقا… محکم و قاطع باید فشار بدین… سه بارم باید فشار بدین… بعدش وقتی در باز شد، باید صاف توی چشمای برادرتون نگاه کنید و اعضای خانواده‌تون رو به ایشون معرفی کنید. بعد باید دوباره به صورت حضوری و کاملاً رسمی خدمتشون بگین که برای سرنوشت خونواده‌تون چه تصمیمی گرفتین. حتماً هم باید توی صحبتاتون اشاره ظریفی به این مطلب بکنین که برای رسیدن به هدفتون، خودتون رو از کمک‌های برادرتون بی‌نیاز نمی‌دونید؛ اما ضمناً اگر هیچ‌کس هم کمکتون نکنه، خودتون تنهایی، به طرف پیروزی قدم ور می‌دارین. محکم و سنگین هم قدم ورمی‌دارین همون‌جور که یه زرافه به طرف شاخه‌های بلند قدم ورمی‌داره. آقای عزیز، یک مرد کامل باید تکیه‌گاه محکمی برای زن و بچه‌ش باشه… ولی انگار در حال حاضر به یه متکا بهتر می‌شه تکیه داد تا به شما».(ص49)
شخصیت دیگر، فردی به نام «قالیچه» است که همراه با پیرزنی به نام «خانم» برای منصرف کردن پسرعمو از ازدواج با شیما مأمور شده‌اند. قالیچه، به دلیل حماقت‌ها و درک نادرست از موقعیت، از طرف خانم تحقیر می‌شود:
… اصلاً شما این قالیچه رو می‌بینید؟… فکر می‌کنید من چرا به این حقوق می‌دم که همیشه دم دستم باشه؟… فکر می‌کنید کاری ازش بر میاد؟… نه… این بنده‌ی بی‌عقل خدا، مثل چاقویی‌یه که هم تیغه‌ش گم شده باشه، هم دسته‌ش… یه وقت فکر نکنید که دیوونه‌س… نخیر، دیوونه نیست… دیوونه‌ها قابل تحملن، چون رفتارشون شبیه هنرمنداس… من خودم گاهی شعر می‌گم… ولی این دیوونه نیست، این دکترای بلاهت داره… یه ابله با سابقه‌س… ولی من اینو با خودم میارم سر کار که به طرف معامله بگم اگه لازم باشه، اگه کسی توی قدرت من شک کنه، عصبانی می‌شم و تعصب حرفه‌ایم باعث می‌شه برای این‌که دیگه کسی خیالات اشتباه به سرش نزنه، برای همین قالیچه زن می‌گیرم تا همه انگشت به دهن بمونن…. برای همین قالیچه که اگه خودش با زبون خودش از یه دختر خواستگاری کنه، اون دختر یا درجا می‌میره، یا غشی می‌شه، یا این‌که پوستش کهیر می‌زنه… راستی بهتون بگم چرا بهش می‌گم قالیچه؟… چون برای این‌که شست‌و‌شو داده بشه معمولاً باید از یه دسته بیل استفاده کرد.(ص104)
ساختار‌های زبانی:
تشبیه: راوی داستان در بیشتر موارد با استفاده از تشبیهات ساده به توصیف صحنه‌ها و حالات گوناگون افراد پرداخته است:
من از زور خنده مثل یک بسته شیر پاکتی که از دست آدم بیفتد زمین، ترکیدم.( ص102)
گاهی این تشبیهات همراه با بزرگ‌نمایی یا کوچک‌کردن است؛ ماند توصیف حالت شیما در اوایل داستان که با بزرگ‌نمایی بیان شده است:
شیما که از شدت گرما و تشنگی، صورتش به سفیدی روسری‌اش شده بود، گفت:” من از همین الان دلم برای دوستام تنگ شده…( ص24)
در جای دیگری از داستان در توضیح رابطه‌ی پدر و مادرش با استفاده از تشبیه، به کوچک‌کردن پدر پرداخته است:
در این مدت هر روز با صدای مامان از خواب بیدار می‌شدیم که اوج و فرودهای ناگهانی‌اش مثل صدای بوقلمون بود و بابا را به خاطر ندانم‌کاری‌هایش سرزنش می‌کرد. بابا هم صبحانه‌اش را در سکوت سوگوارانه‌ای می‌خورد و بعد خودش را مثل یک مشت پول خورد بی‌مقدار از روی صندلی جمع می‌کرد و می‌رفت تا ترتیب روبه‌راه کردن خانه‌ی درندشت جدید را بدهد.( ص79)
اسلوب‌الحکیم: