جزیره العرب

دانلود پایان نامه

رویش نگرار صورت جان می خواهد وصلش طلب ارملک جهان می خواهـــد
خط وی واشک من ببین دور مشو گـــر سبزه وگر آب روان می خواهــــد
دی بر ورقی که آن زاشعار منست جــــانی دیدم که آن نه گفتار منست
دل گفت قلم تراش برگیر وبکن گفتــــم آری کنـــدن جان کار منست
فصل چهارم
یافته های تحقیق
بخش اول :آسمان وافلاک
4-1-آسمان
آسمان به معنی «سقف» و«عرش» عربی است . سپهر، فلک ، کیهان –(مصفی، 1366 : 7).
آسمان فضای ممتد وگسترده ی گنبد مانندی است که در بالای زمین دیده می شود این گنبد ظاهری جزء فضایی است لایتناهی که اجرام سماوی بی شمار اعم از ستارگان ثابت وکواکب سیاره واقمار سیارات وکواکب دور دست ستارگان که میلیاردها منظومه وحتی کهکشان را تشکیل می دهند درآن قرار دارد و نیز زمینه ی آثار علوی مانند ابر وبرف وباران وتگرگ وشبنم وبخارات گوناگون است . قدما آسمان را متشکل از مجموعه افلاک می دانستند ونیز هریک از افلاک را آسمان می خواندند (ماهیار ، 1382: 8).
ساکنان باستانی بابل چنان تصور می کردند که آسمان از هفت طبقه روی هم چیده شده ، تشکیل شده وخورشید وماه وپنج سیاره را بنا بر اندازه دوری آنها از زمین در هریک از این طبقات می دانستند وخورشید وماه وخمسه ی متحیره را ساکن طبقات وصاحب (رب) آن می شمردند . این پندار میان اقوام دیگر از یونانی وسریانی راه یافت ومیان طبقه عوام آن اقوام رواج یافت ، وبعدها برای شهرنشینان جزیره العرب در دوره جاهلیت این اعتقاد پیدا شد ، واین مطلب از ورود ذکر هفت آسمان در عده ی از آیات قرآن آشکار می شود ومحتمل است که اعراب آسمان را فلک نامیده باشند ، ولفظ فلک نیز محتملاً از کلمه ی بابلی گرفته شده باشد (نلّینو، 1360 : 134، 135).
4-1-1-آسمان ونام های آن در دیوان ظهیر الدین فاریابی
2.هر فتح که آسمان نهدش منتهای کار چون بنگری مقدمه فتح دیگر است ص42ب4
3.بخت یاری ده واقبال مطیع آسمان بنده وگیتی رام است ص45ب8
4.ملک شرق طغانشاه موید که به طلوع آسمان بر درش از جنس عبید وخدم است ص46ب8
5. آن خسروی که خسرو اجرام آسمان درتحت حکم او چو مقیمان درگه است ص51ب2
6.سر دفتر خلافت ابوبکرکه آسمان از دیده نزل برد وزجانش نثار داد ص54ب10
7. شاهنشهی که در عظمت بارگاه او برآسمان رساند کسی را که بار داد ص54ب11
8.دراین زمانه چو فریادرس نمی بینم مرارسد که رسانم برآسمان فریاد ص52ب11
9.گرفت باز به مِهر آسمان تو را در بر زمانه با تو اگر یک نفس به کین بر زد ص64ب11
10.آسمان شد شکل گوی وشک مدان کان شکل را درخم چوگان او گوی مدور یافتند ص73ب7
11.ای جهانگیر آفتابی که آسمانت را دو قطر قطری اندر باختر قطری به خاور یافتند ص73ب9
12.چه پرتو است که اقبال در جهان افکند چه غلغل است که دولت درآسمان افکند ص77ب1
13. آیا شهی که به یک فتح باب همت تو جهانیان را در موج آسمان افکند ص77ب9
14.تا آسمان چو کسوت شب را رفو کند گاه از شهاب سوزن وگه ریسمان دهد ص86ب20
15. اگر بخواهد رایش به گاه کینه وقهر از آسمان به مدارا مدار بگشاید ص88ب4