توماس آکویناس

دانلود پایان نامه

درباره‌ی فروتنی عیسی مسیح، در انجیل متی آمده است: به اورشلیم بگویید پادشاه تو می‌آید. او سوار بر کره‌ی الاغ، با فروتنی می‌آید. در انجیل یوحنا نیز همین مطلب با بیانی دیگر آمده است:ای قوم بنی اسرائیل از پادشاهت نترس، چون او با فروتنی سوار بر کره‌ی الاغ می‌آید.
عیسی نیز دستور می‌دهد که فروتنی کنید، زیرا هرکس بکوشد خود را بزرگ جلوه دهد، خوار خواهد شد اما کسی که خود را فروتن سازد، سربلند خواهد گردید.
3-1-4 کبر و غرور از نظر آبای کلیسا
آبای کلیسا، به‌ندرت مسائل اخلاقی را از دیدگاهی صرفاً فلسفی و مجزای از الهام الاهی بررسی می‌کردند؛ با این حال برخی از آن‌ها مانند آکویناس از مباحث فلسفی نیز استفاده می‌کردند.
چندین قرن، بر طبق عقیده‌ی کریستینی، غرور به عنوان مرگ‌بارترین گناه در نظر گرفته می‌شد. اما همیشه نیز این‌طور نبود؛ اواگریوس پونتیوس یکی از اولین متفکران مسیحی بود که به گناهان اصلی اشاره کرد. این گناهان در نظر او هشت گناه بود و افتخار و غرور در جایگاه هفتم و هشتم این لیست قرار داشتند.
در قرن شانزدهم، پاپ گرگوری اولین تغییرات را در این لیست بوجود آورد و جایگاه غرور را در میان این گناهان ارتقاء داد. معادل لاتین غرور، Superbia و معادل یونانی آن، Hubris بود که گرگوری آن را به عنوان منبع تمام گناهان جدا کرد.
این گناهان عبارتند از: شکم‌پرستی(gluttony)، هوس‌رانی(fornication)، حرص‌و‌آز(avarice)، اندوه(sorrow)، غضب(anger)، یأس(discouragement)، خودستایی(vainglory) و غرور(pride). سه عمل اول این لیست وابسته به امیال شهوانی، سه عمل دوم وابسته به حس تندخویی و خودستایی و غرور وابسته به عقل و خرد انسان است. بنابراین غرور در این دوره به عنوان رذیلتی عقلانی در نظر گرفته می‌شد که ناشی از جهل و نادانی بود.
سال‌ها پس از پونتیوس، در 590 بعد از میلاد ، پاپ گرگوری کبیر با کمی تغییرات در این لیست، این گناهان را به هفت گناه تغییر داد. معمولاً در مسیحیت، غرور را به عنوان اولین و بزرگ‌ترین گناه کبیره در نظر می‌گرفتند.
گرگوری بیان می‌کند: غرور ریشه‌ی همه‌ی رذایل است، او در کتاب شهادت گفت: غرور سرآغاز همه‌ی گناهان است. بلکه حتی گناهان اصلی نیز از این ریشه‌ی خطرناک بوجود می‌آیند. گرگوری استدلال کرد از آنجایی‌که غرور، بطور کامل قلب را در اختیار می‌گیرد؛ سرور همه‌ی گناهان است. از نظر گرگوری ریشه‌ی غرور، تکبر است که فرد در تصورش، خود را برتر از دیگران می‌‌داند و نسبت به دیگران کبر می‌ورزد. شاید تعداد اندکی از متفکران به‌اندازه‌ی آگوستین، از این اندیشه که غرور یک گناه خطرناک است تأثیر گرفته باشند.
3-1-5 آگوستین
در میان آبای کلیسا، آگوستین (354-430م) را باید بزرگ‌ترین فیلسوف و عالم اخلاقی دانست. او در نظریاتش از اندیشه‌های افلاطون استفاده می‌کرد. در مورد رابطه‌ی غرور با گناه نخستین، آگوستین می‌گوید: «آدم به همکاری حوا و غرور نفسانی از آزادی اراده، از فرمان خدا سرپیچید. بدین جهت آدم و نسل‌های بعدی او دچار «معصیت جبلی» شدند. پس همه‌ی افراد بشر، از لحظه‌ی تولد آلوده به گناه هستند.»
3-1-5-1 تعریف غرور
آگوستین غرور را خودبینی تعریف می‌کرد. او معتقد بود که غرور و خودبینی در دنیا منجر به گناه اصلی شده است، بنابراین از نظر او غرور در دنیا و آخرت، اولین گناه است. غرور منجر می‌شود که فرد از خدا دور بماند و قسمتی از وجودش را از دست بدهد. البته فرد تمام وجودش را از دست نمی دهد، اما زمانی‌که به خودش بر می‌گردد، پایین‌تر از زمانی است که در ابتدا بود. از نظر آگوستین، غرور باعث می‌شود که انسان با وجود علم به محدودیت‌های خود در مقایسه با خدا، طمع پیدا کند که در مقابل خدا قرار بگیرد. بنابراین، غرور باعث ایجاد طمع در انسان می‌شود و از این‌رو جزء گناهان کبیره است.
3-1-5-2 جایگاه تواضع
آگوستین، غرور را رذیلتی اساسی می‌دانست و عشق به خویشتن را مانعی برای تحقق عدالت الهی که همان صورت عدالت است می‌انگاشت. او معتقد بود که اگر کسی فعلش منطبق بر معیار فعل عادلانه باشد ولی انگیزه‌ی او برای این کار نه عشق به معیار عدالت، بلکه حفظ و صیانت خویشتن باشد کاری عادلانه انجام نداده است. در مقابل، فضیلت اصلی بشرتواضع است. چون بدون تواضع، هیچ‌کس نمی‌تواند عشق به خدا داشته باشد و در این‌صورت نمی‌تواند هیچ فضیلت دیگری را کسب کند. به نظر می‌رسد در اینجا هنوز بین افتادگی و تواضع ممدوح و خفت و خواری نفس و تواضع مذموم مرزی وجود ندارد و عشق به خدا در مقابل عشق به خویشتن قرار گرفته است.
طبق نظر آگوستین، راه حل این مسئله که غرور فضیلت است یا رذیلت را باید در تواضع جستجو کرد. او تواضع را به صورت نسبی تعریف می‌کند: «تواضع مسأله‌ای است که هم قابل تجلیل است و هم قابل تقبیح» از نظر او، اگر تواضع در برابر خداوند باشد قابل تمجید و تجلیل است، اما اگر در مخالفت با خدا باشد این تواضع مذموم و ناپسند است. او نتیجه می‌گیرد که «رذیلت اصلی» زمانی رخ می‌دهد که «انسان خودش را در پرتو خودش در نظر می‌گیرد و از آن نور اصلی که جهان با آن نور تنظیم شده است، دور می‌شود.»
فهرست فضایل آگوستینی شامل تواضع و احسان بود، به‌طوری که بدون این دو فضیلت نمی‌توان به فضیلت عدالت دست یافت.
پس از بیان نظرات آگوستین، به بیان نظرات آکویناس می‌پردازیم. توماس آکویناس از مباحث آگوستین و عقاید گرگوری استفاده کرد و تحول گسترده‌ای در نظریاتش اتفاق افتاد. از نظر آکویناس، غرور به عنوان انگیزه‌‌ای برای نظم دادن به انسان باید ستوده شود و به عنوان تلاش برای تحقیر کردن خدا باید کنار گذاشته شود. به همین دلیل غرور از نظر آکویناس، پلیدترین گناهان و مادر همه رذایل است. او با استفاده از نظریات آگوستین، غرور را به‌عنوان رذیلت در نظر می‌گیرد.
3-1-6 آکویناس
در قرن سیزدهم، توماس آکویناس و سایر متفکران آن دوره، نظریه‌ی چهار فضیلت اصلی (عدالت، شجاعت، اعتدال و احتیاط) را از افلاطون گرفتند و سه فضیلت ایمان، امید و نیکوکاری را به آن افزودند. این فضایل به عنوان هفت فضیلت شناخته می‌‌شوند. در مقابل این‏ها هفت گناه کبیره نیز در اخلاق مسیحی مطرح است. این هفت گناه عبارت‌اند از: غرور، طمع، شهوت، حسادت، شکم‌پرستی، خشم و تنبلی. علت برجسته‌کردن این هفت گناه فقط این نیست که این‏ها تخلفات بزرگی از قانون اخلاقی هستند بلکه به این دلیل است که این گناه‌ها سرمنشاء سایر گناهان نیز هستند.
3-1-6-1 تعریف غرور
از نظر آکویناس، غرور به عنوان یک میل و احساس در انسان برای از بین بردن حکومت الهی است. بنابراین او استدلال می‌کند که غرور، پلیدترین گناهان و مادر همه‌ی رذایل است؛ چرا که غرور طبیعی‌ترین راه برای سرپیچی از دستورات الهی است. این رذیلت اخلاقی هم به‌طور مستقیم گناه است و هم به‌طور غیرمستقیم باعث گناهان دیگر می‌شود، از این‌رو غرور منبع تمام گناهان دیگر است به این معنا که غرور انگیزه‌ی گناهان دیگر است. از نظر آکویناس، اولاً هر گناهی با تحریف امر الهی آغاز می‌گردد؛ و از این‌رو همه‌ی گناهان با غرور آغاز می‌شود، ثانیاً او استدلال کرد که غرور انگیزه انسان برای انجام کارهای خیر را کم می‌کند، به این صورت که انسان، کمال اندکی به دست می‌آورد، اما از خیر اعلی باز می‌ماند. بنابراین نقش انگیزشی غرور در انجام امور خیر نیز از نظر آکویناس به‌عنوان رذیلت محسوب می‌گردد.
3-1-6-2 ماهیت غرور
غرور از نظر آکویناس، به عنوان یک احساس در نظر گرفته می شود، در تاریخ فلسفه اخلاق، احساسات نقش دوگانه ایفا می‌کنند. اغلب احساسات، تهدید خطرناکی برای اخلاق و عقلانیت لحاظ می‌شود، برعکس، گاهی اوقات، احساسات در مرکز زندگی اخلاقی قرار می‌گیرند. این دوجنبه بودن به ارتباط تنگاتنگ بین رذیلت یا فضیلت بودن احساسات در فرهنگ لغت برمی‌گردد: از نظر آکویناس، حسادت، لجاجت، رشک، خشم و غرور احساساتی هستند که به رذیلت مشترک بر می‌گردند. برخی فضایل مثل عشق، دلسوزی، خیرخواهی، و همدردی نیز احساساتی هستند که به فضیلت مشترکی برگشته، و به تعبیری محرک احساسات هستند.
3-1-6-3 جایگاه تواضع