تواضع و فروتنی

دانلود پایان نامه

حال سؤال اینجاست که انسان چگونه می‌تواند خدا را اطاعت کند؟ آکویناس پاسخ می‌دهد: تواضع فضیلتی است برای خروج ذهن از میل افراطی به انجام چیزهای بزرگی که در مقابل واجبات وجود دارد. تواضع و فروتنی ابراز اطاعت و فرمان‌برداری انسان در برابر خداست. از نظر آکویناس، خشوع فضیلتی است برای خارج شدن ذهن از تمایل افراطی به انجام آن‌چه در مقابل واجبات است. بنابراین از نظر آکویناس، تواضع و فروتنی تبعیت انسان در برابر خداست.
پس از بیان غرور در اخلاق مسیحی، به بررسی غرور در اخلاق فلسفی می‌پردازیم.
3-2 غرور از نظر فیلسوفان
گر‌چه مفهوم غرور به عنوان گناه مرگ‌بار، قرن‌ها در باور مسیحی وجود داشته است اما از نظر فلسفی، نظرات در مورد غرور به همان اندازه جالب و با نفوذ بوده است. در حقیقت مباحث فلسفی در مورد غرور، از الهیات مسیحی که دیدگاه متکلمان اولیه مانند آکویناس و آگوستین آن را شکل داده‌اند بسیار قدیمی‌تر است. البته تفاوت زیادی بین متکلمان و فلاسفه وجود داشت، بطوری‌که از نظر فیلسوفان، غرور به عنوان یک رذیلت اخلاقی مورد بحث بود نه گناه دینی. متفکران دینی مانند آکویناس در مورد غرور، در اصطلاح فلسفی نیز نظراتی ارائه دادند و کوشش کرده‌اند بین دو مفهوم رذیلت اخلاقی و گناه دینی ارتباط برقرار کنند. تفاوت بین رذیلت اخلاقی و گناه دینی این است که رذیلت اخلاقی در حقیقت، نقصان در طبیعت انسان است که توسط عقل شناسایی می‌شود، در حالی‌که گناه دینی، تقصیر و کوتاهی در مورد قانون الهی است. در تفکر آکویناس این دو مفهوم با هم مشابه بودند و در حقیقت چیزی که مخالف طبیعت انسان است، برخلاف قانون الهی نیز هست. با تعریف غرور به عنوان رذیلت اخلاقی، فیلسوفان به دنبال قضاوت در مورد غرور با توجه به عقل انسان هستند نه وحی الهی.
واژه‌ی قدیمی Hubris که به معنای گستاخی، تکبر و غرور بیجا بود، در بین یونانی‌ها به شدت محکوم می‌شد، زیرا فضایل اساسی مانند شجاعت، اعتدال، عدالت و حکمت را که زندگی اخلاقی را تقویت می‌کرد، از بین می‌برد. از طرفی اگر غرور را به معنای افتخار کردن به فضایل خویش بدانیم، این رفتار در یونان باستان پسندیده و مورد ستایش بود.
در یونان باستان، فضیلت با افتخار و حرمت ملازمه داشت. افتخار و حرمت در ادوار باستانی زندگی اجتماعی، از قابلیت و دلیری و خدمت جدایی ناپذیر بود. بعدها فیلسوفان به آدمی توصیه می‌کنند که معیار را در درون خود بجویند و حرمت دیگران را تنها به عنوان انعکاس خارجی ارزش درونی خود در جامعه تلقی کنند. ولی برای انسان هومری معیار ارزش او فقط ارج‌گذاری جامعه است.
در تربیت یونانی دو عنصر نقش اساسی داشت: اولین عنصر، شجاعت بود که در حماسه‌های هومری «مردانگی» نامیده می‌شد، و دومین عنصر بزرگ‌منشی بود، که از اخلاق اشرافی اخذ می‌شد. این تعریف در مورد غرور بعدها در تفکر ارسطویی نیز دیده می‌شود.
البته در این دوران فیلسوفانی همچون افلاطون نیز غرور را به عنوان رذیلت عظیم و عامل اصلی ضعف قضاوت اخلاقی و مصیبت سیاسی در نظر می‌گرفتند.
3-2-1 افلاطون
افلاطون می‌گوید: ارزش آدمی نه به زیبایی است، نه به نیرومندی، نه به بزرگی و نه به تندرستی، هرچند بیشتر مردمان تندرستی را برتر از همه چیز می‌شمارند. خلاف آن صفات نیز در تعیین ارزش تن، دخالتی ندارد. تنی متعادل است که از همه‌ی آن کیفیات، به حد کمال داراست. زیرا کسی که آن کیفیات را به حد اعلی دارا باشد مغرور و خودپسند بار می‌آید و اگر از همه‌ی آنها بی‌بهره بماند روحش زبون و برده‌وار می‌گردد.
3-2-1-1 تعریف غرور
از سخنان افلاطون این‌گونه می‌توان برداشت کرد که غرور از نظر او به معنای خودپسندی ناشی از کمالات بسیار در فرد است. به این معنا که اگر فرد کمالات ظاهری را داشته باشد، باعث ایجاد غرور در او می‌شود.
افلاطون در محاوره‌ی لوسیوس با بیان این جمله که «اگر خوبرویان را بستایی غرورشان بیشتر می‌گردد»، ستایش کسی را که از جمال برخوردار است، تقبیح کرده و آن را عاملی برای فزونی غرور می‌داند.
3-2-1-2 دلایل غرور
همان‌طور که بیان شد، افلاطون دارا بودن از کمالات ظاهری را علت ایجاد غرور و خودپسندی در فرد می‌دانست، حال سؤال اینجاست که این کمالات ظاهری چه هستند؟
افلاطون در پاسخ می‌گوید: زندگی کردن در کشوری مقتدر، ثروتمند بودن، در خانواده‌ای بزرگ به دنیا آمدن، زیبا و نیرومند و بلند بالا بودن و ….
غرور از آن‌رو ناپسند شمرده می‌شود که سبب فزونی غضب می‌گردد: «سقراط: آیا غرور و کینه توزی را هم بدین جهت ناپسند شمرده‌اند که آن شیر اژدها‌منش که در درون ما جای دارد به سبب این صفات فربه‌تر و برآشفته‌تر می‌گردد؟ [منظور از شیر، قوه‌ی خشم و منظور از هیولا قوه‌ی شهوت است.]
گلاوکن: آری.»
در کتاب سوم رساله‌ی «قوانین» جامعه‌ی بدون غرور، جامعه‌ای است که در آن نه فقر راه دارد و نه ثروت. در نتیجه آداب و رسومی نیکو بر آن حکم‌فرمایی می‌کند. چرا که نه ظلمی وجود دارد و نه کینه و نه حسد.
طبق نظر افلاطون، هر جا که از دایره‌ی اعتدال خارج شویم و به موجودی کوچک، قدرتی بیش از حد و ظرفیتش ببخشیم، مثلاً به یک کشتی کوچک بادبانی بزرگ ببندیم و یا به بدنی، بیش از ظرفیتش غذا بدهیم و یا به روحی قدرتی بالاتر از شایستگی‌اش بدهیم، نظم و اعتدالش به هم می‌خورد،آن کشتی غرق می‌شود، بدن بیمار می‌گردد و روح از کثرت غرور، به ظلم و ستمگری گرایش پیدا می‌کند. بنابراین خروج از اعتدال منجر به غرور و ستمگری می‌گردد.
3-2-1-3 عاقبت غرور
در کتاب چهارم رساله‌ی قوانین آمده است که اگر کسی به ثروت و مقام و زیبایی، مغرور شود و از روی غرور و نادانی گمان کند که نیازی به راهنما و رهبر ندارد، بلکه خود قادر است که دیگران را رهبری کند، خدا او را به حال خود می‌گذارد، و پس از اینکه از خدا جدا ماند در حلقه‌ی هم‌کیشان خود در می‌آید و مانند آن‌ها زندگی را با لگام گسیختگی پیش می‌برد و در جهان آشوب و نفاق به پا می‌کند، هرچند در ابتدا قهرمانی بزرگ می‌نماید ولی عاقبت با عدالت مجازات می‌شود و به هلاکت می‌رسد.
3-2-1-4 جایگاه تواضع
با اینکه از نظر افلاطون تواضع به عنوان فضیلت معرفی شده، اما از نظر او این صفت همواره نیز فضیلت نیست و در بعضی مواقع باید غرور و تکبر ورزید، یکی از مواردی که از نظر افلاطون باید غرور داشت، تکبر در مقابل متکبر است: «مردی که به بیماری بدخواهی دچار است و بزرگی خود را در کوچکی دیگران می جوید نه تنها از فضیلت راستین بی‌بهره است، بلکه با رفتار زشت خود دیگران را دچار یأس می‌کند و بدین‌سان مسابقه‌ی فضیلت را در جامعه غیر ممکن می‌سازد. هرکس باید در آنِ واحد هم بسیار دلیر و سختگیر باشد و هم بسیار فروتن و مهربان. زیرا در برابر رذیلت علاج ناپذیر مردمان بی آرزو، چاره‌ای نیست جز اینکه آدمی متوسل به نبرد شود و آنان را منکوب کند، و روحی که از خشم و دلیری بی بهره است توانایی چنین نبردی را نخواهد داشت.»
از نظر افلاطون، غرور و خودخواهی موجب می‌شود که فرد درباره‌ی حقیقت و نیکی و زیبایی، داوری نادرست کند و همواره خود را برتر از حقیقت بداند و زیبایی‌های دیگران را نادیده گرفته، نیکی‌هایشان را انکار کند.