تواضع و فروتنی

دانلود پایان نامه

1-3-2-1 تواضع
متضاد غرور در معنای منفی (تکبر)، تواضع و فروتنی می‌باشد. در معجم البسیط، تواضع به معنای تذلل و تخاشع آمده است.
همان معنا در مجمع البحرین نیز آمده است: «تواضع یعنی تذلّل».
گاهی نیز تواضع به معنای دخالت ندادن برتری‌ها و توانایی‌های شخصی فرد، که معمولاً با مهربانی، آرامش، نرمی و احترام نسبت به دیگران همراه است می‌آید؛ یعنی فروتنی، افتادگی، خضوع، خشوع، شکسته نفسی.
ابن‌عربی تواضع را ترک ریاست، اظهار فروتنی، ناپسند داشتنِ بزرگ پنداری و اِکرام بیش از حد می‌داند. از نظر او تواضع این است که انسان با وجود فضایل و افتخار به جاه و مال، از مباهات دوری جوید و از اِعجاب و خود بزرگ بینی دوری نماید. از نظر او تواضع تنها برای مردم بزرگ، رؤسا و اهل فضل و علم نیکو است و افراد دیگر غیر از این افراد، متواضع نیستند؛ زیرا فرودستی، جایگاه و مرتبه‌ی آن‌ها است و این‌گونه نیست که آنان خود را از بالا و پایین آورده باشند.
در حدیثی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: فروتنی ریشه‌ی هر خیر و سعادتی است، تواضع مقام والائی است، و اگر برای فروتنی زبان و لغتی بود که مردم می‌فهمیدند بسیاری از اسرار نهانی و عاقبت کارها را بیان می‌کرد.کسی که برای خدا فروتنی کند، خدا او را برای بسیاری از بندگانش برتری می‌بخشد. هیچ عبادتی نیست که مقبول درگاه خدا و موجب رضای او باشد مگر اینکه راه ورود آن فروتنی است.
مرحوم نراقی در معراج‌السعاده در تعریف تواضع می‌گوید: «تواضع، عبارت است از شکسته نفسی، که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و لازمه‌ی آن کردار و گفتار چندی است که دلالت بر تعظیم دیگران و اکرام ایشان می‌کند.»
1-3-2-2 ذلت و خواری نفس
متضاد غرور در معنای مثبت (بزرگ‌منشی)، ذلت و خواری نفس است.
«اذلّه» جمع «ذلول» و «ذلیل» از ماده‌ی «ذلَّ» (بر وزن حُرّ) در اصل به معنی ملایمت و تسلیم است، در حالی‌که «اعزَّه» جمع «عزیز» از ماده‌ی عِزَّه به معنی شدت است. گاه ذلّت در مواردی به کار می‌رود که معنای منفی دارد و آن در جایی است که از سوی غیر به انسان تحمیل می‌شود وگرنه در ماده‌ی این لغت، مفهوم منفی ذاتاً وجود ندارد.
همچنین ذلت و خواری حد تفریط صفت تواضع معرفی می‌شود: «صفت تواضع حدوسط است و طرف افراط آن صفت کبر و طرف تفریط آن ذلّت و پستی است. پس همچنان‌که کبر مذموم است، خوار و ذلیل کردن خود نیز مذموم و مهلک است، زیرا که از برای مؤمن جایز نیست که خود را ذلیل و پست کند.»
1-3-3 تفاوت غرور با عجب و کبر
همان‌طور که در تعریف غرور بیان شد: غرور، به معنای هر موجود فریبنده است و اینکه آن را به شیطان تفسیر کرده‌اند، در حقیقت بیان مصداق واضح آن است و الاّ هر انسان فریبنده، کتاب فریبنده، مقام وسوسه‌گر و هر موجودی که انسان را گمراه می‌سازد در مفهوم وسیع این کلمه داخل است، مگر اینکه مفهوم شیطان را طوری به‌گونه‌ای وسعت دهیم که همه‌ی این‌ها را شامل شود، لذا راغب در مفردات می‌گوید: «غرور، هر چیزی است که انسان را بفریبد و مغرور سازد؛ اعم از مال و مقام و شهوت و شیطان و اینکه به شیطان تفسیر شده است، به این دلیل است که خبیث‌ترین فریبندگان است.» البته برخی نیز آن را به دنیا تفسیر کرده‌اند که به دلیل فریبندگی دنیاست. چنان‌که در نهج‌البلاغه می‌خوانیم: «تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ»؛ (می‌فریبد و ضرر می‌زند و می‌گذرد.)
اما در مورد تفاوت غرور با عجب باید گفت؛ هرکس معتقد باشد که بر راه خیر است، و آن طریقه‌ای که دارد طریقه‌ی صحیح است، و چنین نباشد، آن شخص مغرور است. اما اگر فریفته‌ی امری شود که به واسطه‌ی آن خود را شخصی داند، آن عُجب است.
در عجب، انسان فقط بوسیله‌ی وسوسه نفس یا شیطان فریب می‌خورد و شخص دیگری نمی‌تواند در عجب او نقشی داشته باشد، اما در غرور علاوه بر وسوسه‌ی نفس و شیطان، انسان دیگری نیز می‌تواند با وعده‌های بی اساس و تو خالی انسان را مغرور سازد. همان‌طور که قرآن می‌فرماید: «بَل إن یَعِد الظّالمون بعضُهُم بعضاً الّا غُرُوراً»
غرور با کبر نیز متفاوت است؛ شخص مغرور کسی است که در واقع فضل و نعمت و عملی ندارد بلکه گول خورده و فریب خورده وجاهل است. شخص متکبر هم کسی است که خود را با دیگران مقایسه می‌کند و بر آن‌ها برتری می‌جوید. لذا غرور، بواسطه‌ی داشتن فضیلتی در شخص ایجاد می‌شود ولی کبر بدون داشتن فضیلت هم بوجود می‌آید.
1-3-4 تفاوت غرور با رجاء
یکی از اموری که مورد اشتباه است و انسان به واسطه‌ی آن فریب می‌خورد، تمییز ما بین غرور و رَجاء است. و کاملاً روشن است که غرور از بزرگترین جنود ابلیس است، به خلاف رَجاء که از جنود رحمان عقل است؛ با این که این دو، هم به حسب مبادی و هم به حسب آثار مختلف و متمایزند.
شیطان بعضی افراد مغرور را به این‌صورت فریب می‌دهد که خداوند ارحم الرّاحمین است و گناه گناهکاران در نزد رحمت او چیزی نیست و نا امیدى از کرم او مذموم و امید به رحمت او محمود است، ابلیس ایشان را به این‏خدعه فریفته، مرتکب انواع گناهان مى‏گرداند و از اینکه مقتضاى کرم و حکمت چیست غافل می‌کند و فراموش می‌کنند که آنچه ایشان دارند حماقت است نه رجاء.
1-4 تاریخچه مبحث غرور
1-4-1 فلسفه‌ غرب
پیشینه‌ی تاریخی واژه‌ی غرور و افتخار به دوره‌ی یونان ماقبل سقراط برمی‌گردد. یونان باستان متشکل از دولت شهرهای مستقلی بود که اغلب اوقات با هم در جنگ بودند. شهروندان هر شهر از اینکه به آن شهر تعلق داشتند، احساس غرور می‌کردند.
همه‌ی صفات و خصایص مردم آتن دست به هم داده تا این کشور-شهر را به وجود آورده است. در آتن، قدرت و شهامت، هوشمندی و زبان آوری، عصیان طلبی و حب مال، غرور و وطن دوستی، و جمال پرستی و آزادی خواهی در آنان به وجود آمده و به هم پیوسته‌اند.
در این دوران، فضیلت با افتخار و حرمت ملازمه دارد، افتخار و حرمت در ادوار باستانی زندگی اجتماعی، از قابلیت و دلیری و خدمت، جدایی‌ناپذیر بود.
در نظر هومر و اشراف عصر او دیگران از ادای احترام به یکدیگر خسته نمی‌شوند، زیرا تمامی نظام اجتماعیشان متکی بر حرمت است. عطش اینان به افتخار و حرمت، سیری ناپذیر است و خود این عطش، کیفیت اخلاقی است.