تعلیم و تربیت

دانلود پایان نامه

برخی همچون طبرسی خُلق را به معنای دین اسلام ترجمه کرده‌اند، در حالی‌که علامه طباطبایی در تفسیر المیزان قائل است که تفسیر به دین، تفسیر درستی نیست، مگر اینکه منظور خود را توجیه کنید.
علّامه طباطبایی قائل است: «کلمه‌ی خُلق به معنای ملکه‌ی نفسانی است که افعال بدنی مطابق مقتضای آن ملکه به آسانی از آدمی سر می‌زند، حال چه این‌که آن ملکه از فضایل باشد، مانند عفّت و شجاعت و امثال آن و چه از رذائل مانند حرص و جُبن و امثال آن. ولی اگر مطلق ذکر شود، فضیلت و خُلق نیکو از آن فهمیده می‌شود.»
به عبارت دیگر، هرگاه صفتی برای شخصی به صورت پایدار در آمده و در او رسوخ نموده باشد، به‌گونه‌ای ‌که کارهای متناسب با آن را بدون تأمل زیاد و به سهولت انجام دهد، می‌گویند آن صفت برای او ملکه است و در صورتی که چنین نباشد بلکه صفتی زودگذر بوده، شخص در انجام کار متناسب با آن خود را به انجام آن وادار کند، آن صفت را حال می‌نامند.
بنابراین تنها کسی را می‌توان دارای خُلق سخاوت دانست که این صفت در او پایدار باشد، یعنی در بخشش به دیگران تردیدی نکرده باشد.
1-2-4 تعریف اصطلاحی اخلاق
بسیاری از عالمان و دانشمندان اخلاق، معانی متفاوتی را از اخلاق ارائه داده‌اند. متداول‌ترین معنای اصطلاحی اخلاق در بین محققان و فیلسوفان اسلامی، صفات پایدار و راسخ در نفس است که افعالی متناسب با آن صفات، بدون نیاز به تفکر و تأمل از انسان صادر می‌شود. برای مثال، ابن‌مسکویه در تعریف اخلاق می‌گوید: «اخلاق حالتی نفسانی است که بدون نیاز به اندیشه و فکر، آدمی را به سوی انجام کار دعوت می‌کند.»
مرحوم علامه مجلسی درتعریف اخلاق می‌گوید: «اخلاق ملکه‌ای نفسانی است که کار به آسانی از آن صادر می‌شود. برخی از این ملکات فطری و ذاتی‌اند و برخی نیز با تفکر و تأمل و تمرین و عادت دادن نفس به آن‌ها به دست می‌آیند.»
اما گاهی منظور اندیشمندان از اخلاق، هرگونه صفت نفسانی است که موجب پیدایش کارهای خوب یا بد می‌شود، خواه آن صفت نفسانی، پایدار و راسخ باشد و بدون اندیشه و فکر از انسان سر زند، خواه ناپایدار و غیر راسخ باشد و از روی فکر و اندیشه حاصل شود. از نظر علامه محمد تقی جعفری نیز اخلاق این‌گونه تعریف شده است: «اخلاق یعنی حرکت به سوی خیر و اجتناب از شر»، «اخلاق یعنی حرکت با قطب‌نمای وجدان» و «اخلاق یعنی تعدیل غرایز»؛ ایشان بعد از تعریف‌هایی که از اخلاق ارائه می‌دهند می‌گویند: «به نظر ما جستجوی یک تعریف بسیط برای اخلاق کوشش بیهوده‌ای خواهد بود، ما باید دوگانگی منشاء اخلاق را در نظر گرفته و با این نظر برای اخلاق تعریف صحیحی پیدا کنیم.» ایشان این دوگانگی را به دو جنبه‌ی فردی و اجتماعی انسان تفسیر کرده و خصیصه‌ی کمال طلبی را جنبه‌ی فردی انسان قرار داده و آن را یکی از ریشه‌های اخلاق قرار می‌دهد که وقتی انسان در اجتماع قرار می‌گیرد، این ریشه‌ی کمال طلبی رشد می‌کند.
استاد مطهری نیز در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام روی همین مطلب تأکید کرده‌اند. ایشان بعد از نقد و بررسی مکاتب اخلاقی متعدد می‌نویسند: «می‌توان گفت در تمام این نظریه‌ها یک مطلب مورد اتفاق همه است و آن این‌که اخلاق بالاخره خروج از حوزهِ فردی است، یعنی کاری که به منظور ایصال نفعی به خود یا دفع ضرری از خود باشد، مسلم اخلاقی نیست.»
از این‌رو، فعلی اخلاقی است که: «هدف از آن منافع فردی و مادی نباشد، خواه انسان آن را به خاطر احساسات نوع‌دوستی انجام دهد، خواه به خاطر زیبایی فعل، خواه به خاطر زیبایی روح خود، خواه به خاطر استقلال روح و عقل خویش و خواه به خاطر هوشیاری.»
گاهی نیز منظور از اخلاق، تنها اخلاق فضیلت و اخلاق نیک است و تعابیر “اخلاقی” و “ethical” غالباً معادل با “درست” یا “خوب” و مقابل “ضداخلاقی” و “unethical” به کار می‌رود.
منظور از اخلاق در پژوهش حاضر، ملکه و احساس درونی راسخ است؛ که منجر به انجام فعل می‌شود.
1-3 اصطلاحات مربوط به غرور
در اینجا به بیان برخی واژه‌ها که با غرور مرتبط هستند می‌پردازیم. برخی از این واژه‌ها گاه در معنای غرور به کار می‌روند، اما در حقیقت کاملاً منطبق بر این واژه نیستند.
1-3-1 واژه‌های مرتبط با غرور
در فلسفه اسلامی گاهی غرور در معنای تکبر و عجب می‌آید. از این‌رو در این بخش به تعریف این واژه‌ها می‌پردازیم.
1-3-1-1 تکبر
تکبر به معنای مغرور بودن، به خود غرّه بودن، غرور و کبر آمده است.
بزرگان اخلاق گفته‌اند: اساس تکبّر این است که انسان از اینکه خود را برتر از دیگری ببیند احساس آرامش کند، بنابراین تکبّر از سه عنصر تشکیل می‌شود: نخست اینکه برای خود مقامی قائل شود، دیگر اینکه برای دیگری نیز مقامی قائل شود و در مرحله‌ی سوم مقام خود را برتر از آن‌ها ببیند و احساس خوشحالی و آرامش کند.
ابن‌عربی، کِبر را به معنای خود بزرگ‌بینی و نیک‌پنداشتن فضایل خود و نیز خوار کردن مردم و تحقیر آن‌ها و خود را فراتر از کسی که باید برای وی تواضع کرد می‌دانست. از نظر او این خصلت، زشت و برای صاحب خود زیان‌بار است؛ زیرا کسی‌که از خودش شگفت‌زده است، بیش از این مقدار به کسب علم و فرهنگ نمی‌پردازد. کسی هم که علم خود را بیشتر نکند، نقص وی همچنان بر او باقی خواهد ماند. چون انسان عاری از نقص نیست و کمتر اتفاق می‌افتد که به نهایت کمال برسد. به علاوه، این کار او را در نظر مردم نامحبوب می‌کند. کسی هم که مردم او را دوست نداشته باشند، وضعیتش بد می‌شود.
قرآن‌مجید، تکبّر و استکبار را از زشت‌ترین صفات و بدترین اعمال و نکوهیده‌ترین خصلت‌های انسانی می‌شمرد، صفتی که می‌تواند سرچشمه‌ی انواع گناهان و حتّی سرچشمه‌ی کفر گردد، این صفت به اندازه‌ای قبیح است که از نظر قرآن هرکس در این خصلت زشت غوطه‌ور گردد، هرگز روی سعادت را نخواهد دید و راه به سوی قرب خدا پیدا نمی‌کند.
1-3-1-2 عجب
عجب به معنای خودخواهی، به خود مغرور شدن، تکبر ورزیدن و خودبرتربینی بیان شده است. همچنین به خویشتن بینی، ناز و گردن‌کشی و بزرگ‌منشی نیز تفسیر شده است.
در تعریف اصطلاحی عجب نیز آمده است: عجب یا خودبینی، عبارت است از ظنّ کاذب به نفس در استحقاق مرتبه‌ایی که مستحقّ آن نباشد. و بر کسی که نفس خود را می‌شناسد سزاوار است که کثرت عیوب و نقصاناتی را که بر آن عارض می‌گردد بشناسد و بداند که فضل میان بشر تقسیم شده است، و کسی از آن‌ها کامل نمی‌شود جز به فضایل غیر خودش و هرکس که فضیلتش نزد دیگری است، بر او واجب است که معجب نباشد.
1-3-2 واژه‌های متضاد غرور