تعریف انسان

دانلود پایان نامه

همچنین افلاطون می‌گوید، با آنکه روح ما از سر غرور می‌پندارد که حقی طبیعی بر دارا بودن معرفت دارد، نمی‌تواند کشف کند حقیقت چیست و چگونه و چه هنگام می‌توان به آن دست یافت.
3-2-2 ارسطو
گرچه بیشتر متفکران یونانی غرور را به عنوان رذیلت در نظر گرفتند، اما این قضیه در مورد ارسطو صادق نبود. ارسطو غرور را به عنوان «زینت فضائل» در نظر گرفت. البته طرز تفکر او در این مورد را نمی‌توان بی‌ارتباط با جامعه‌ی اشرافی که در آن زندگی می‌کرد و همچنین نظرات او در مورد ارزش‌های جنسیتی دانست. از نظر ارسطو فردی که احترامی بیش از فضایلش می‌خواهد فردی ابله و نادان است، اما هیچ فرد فضیلتمندی نادان نیست. افراد فضیلتمند که از نظر اخلاقی در عالی‌ترین حد ممکن قرار دارند باید از دیگران انتظار احترامی در خور شایستگی‌هایشان داشته باشند. افراد مغرور (به معنای واقعی) باید وظیفه‌ی اشرافی خود را انجام دهند، اما این شایستگی‌ها از طریق برتری اخلاقی بوجود می‌آید نه فقط از طریق ثروت و قدرت و اشراف‌زادگی. از طرفی، از نظر ارسطو فردی که فضیلت کمی دارد یا از لحاظ ثروت و قدرت در سطح پایینی قرار دارد باید بپذیرد که کمتر از افراد مغرور مورد احترام قرار گیرد. این فرد، ارزش کمی دارد و خودش تصور می‌کند مغرور است در حالی‌که چنین نیست.
مثلاً هاچسون استدلال می‌کند که مشکل فرد خودبین این نیست که انتظار احترام بیش از حد را دارد، بلکه مشکل اینجاست که او به اندازه‌ی کافی شایسته‌ی احترام نیست. تواضع بیجا نیز که طرف تفریط غرور است، همین‌گونه است. در تواضع بیجا فرد انتظار احترامی کمتر از ارزش‌های خود را دارد و ارسطو از این تواضع بیزار است، زیرا فرد متواضع نمی‌تواند ارزش واقعی خود را درک کند. از نظر ارسطو این تواضع بیجا از خودبینی نیز بدتر است، چرا که علاوه بر رذیلت بودن غیر اشرافی نیز هست.
3-2-2-1 تعریف غرور
از نظر ارسطو غرور به معنای «بزرگ‌منشی» است. او بزرگ‌منشی را به عنوان فضیلتی معرفی می‌کند که بین دو رذیلت خودبینی و بی‌همتی قرار گرفته است. بزرگ‌منشی به این معناست که فرد به خاطر فضایل والا و شایسته، انتظار احترام از دیگران را داشته باشد. او در تعریف فرد بزرگ‌منش می‌گوید: «بزرگ‌منش کسی است که خود را لایق افتخارات بزرگ می داند و در واقع هم لایق آن هاست. لایق پنداشتن خود بدون داشتن لیاقت ابلهی است و مرد با فضیلت ابله یا بی‌فهم نیست.»
در واقع شخص بزرگمنش، کسی است که شایستگی‌ها و ادعاهایش، بطور یکسان بزرگ‌اند. بنابراین فضایل دیگر پیش فرض این فضیلت‌اند و به وسیله‌ی آن تقویت می‌شوند؛ از این‌رو ارسطو بزرگ‌منشی را «زینت فضایل» معرفی می‌کند.
او بعد از این تعریف، فروتنی را ناشی از ارزش و لیاقت کم می‌داند و معتقد است کسی که لیاقتش اندک است و برای خود نیز به همین اندازه ارزش قائل است، فروتن است و بزرگ‌منش نیست.
از نظر ارسطو بزرگ‌منشی یک انسان، ماحصل تجمّع تمام فضایل است. در آن هنگام که تمام فضایل، یعنی تمام حدوسط‌های خصلت‌های انسانی در شخصی جمع شود او دارای زینت فضایل، اوج فضایل و عصاره‌ی فضایل می‌شود؛ یعنی او انسانی بزرگ‌منش می‌شود.
از نظر ارسطو مرد بزرگ‌منش از حیث بزرگی ادعایش در حال افراط است. ولی چون ادعایش درست و مطابق حقیقت است در حد وسط قرار دارد زیرا ادعایش با لیاقتش منطبق است، در حالی‌که دیگران یا افراط می‌ورزند یا تفریط.
3-2-2-2 ویژگی‌های فرد مغرور
ارسطو می‌گوید: مرد بزرگ‌منش در درجه‌ی اوّل به‌‌ نام و ننگ نظر دارد. هنگام برخورداری از افتخار بزرگ، مخصوصاً اگر مردان شریف این افتخار را به او بدهند، بی‌اندازه شادمان می‌شود. چون می‌اندیشد که آنچه از آن برخوردار می‌شود حق اوست، یا حتّی کمتر از حق او؛ زیرا افتخاری که در خور فضیلت کامل باشد وجود ندارد، و با این همه، آن افتخار را می‌پذیرد، چون آن مردان، «افتخاری» بزرگ‌تر از آن را نمی‌توانند نصیب او کنند. ولی افتخارهای کوچک و افتخاری را که مردم عادی به او می‌دهند را به چشم حقارت می‌نگرد زیرا چنین افتخاری در خور ارزش او نیست.
بنابراین اولین ویژگی فرد بزرگ‌منش توجه به افتخار است، ویژگی دیگر فرد بزرگ‌منش این است که در برابر ثروت و قدرت و کامیابی و ناکامی به اعتدال رفتار می‌کند. حتی در برابر افتخار نیز تسلط بر خویش را از دست نمی‌دهد، زیرا افتخار نیز در نظرش چیز بسیار بزرگی نیست. ثروت و قدرت برای افتخار خواسته می‌شود و کسانی که به دنبال ثروت و قدرت هستند نیز برای افتخار آن‌ها را می‌خواهند، ولی مردی که حتی افتخار در نظرش ارجی ندارد ممکن نیست برای چیزهای دیگر ارجی قائل شود. بدین جهت است که همه، فرد بزرگ‌منش را مغرور می‌دانند.
از نظر ارسطو مرد بزرگ‌منش برای امور حقیر، خود را به خطر نمی‌اندازد؛ چون تنها برای امور اندکی ارزش قائل است، ولی در امور بزرگ از خطر نمی‌هراسد حتی جان خود را نیز به شمار نمی‌آورد؛ چون می‌داند زندگی به هر قیمت و در همه‌ی اوضاع و احوال ارزش زیستن ندارد. به دیگران نیکی می‌کند اما از برخورداری از نیکی دیگران احتراز می‌ورزد، چون نیکی کردن کار برتران است و برخورداری از نیکی دیگران روش فروتران است. نیکی‌هایی که از دیگران دیده را با نیکی‌های بزرگتر پاسخ می‌دهد زیرا نمی‌خواهد مدیون دیگران باشد، نیکی‌هایی را که کرده است در یاد خود نگاه می‌دارد ولی نیکی‌هایی که از دیگران دیده است را از یاد می‌برد، چون آن که نیکی دیده است فروتر از کسی است که نیکی کرده است و مرد بزرگ‌منش می‌خواهد برتر از دیگران باشد و از این رو خوش دارد دیگران درباره‌ی نیکی‌هایی که او کرده است سخن بگویند نه از نیکی‌هایی که او از دیگران دیده است.
مرد بزرگ‌منش از کسی تقاضایی نمی‌کند، یا با اکراه تقاضا می‌کند ولی تقاضای دیگران را با گشاده‌رویی بر می‌آورد. در برابر ثروتمندان بزرگوار و باوقار است و در مقابل مردم عادی بی‌ادعاست. چون برتری بر ثروتمندان دشوار است، در حالی‌که برتری بر مردم عادی آسان است. علاوه بر این مناعت و بزرگواری در برابر ثروتمندان دور از شرف نیست ولی برتری خود را به رخ مردم عادی کشیدن فرومایگی است.
مرد بزرگ‌منش به دنبال افتخاراتی که همه طالب آن هستند، نمی‌رود و به اموری که دیگران در آن‌ها نقش اول را ایفا می‌کنند، نمی‌پردازد. محتاط است مگر در جایی که افتخاری عالی در انتظارش باشد. به ندرت گام در راه عمل می‌گذارد و تنها به اقدامات بزرگ و قابل توجه دست می‌زند. در دوستی و دشمنی صادق است، زیرا ترس، انسان را به دورویی وادار می‌کند. بیشتر از داوری دیگران به حقیقت توجه می‌کند و همیشه بی‌پرده سخن می‌گوید و بی‌پرده عمل می‌کند. راستگو و درستکار است. هیچ‌گاه درباره‌ی ضروریات زندگی یا امور کوچک زبان به شکوه نمی‌گشاید و طلب یاری نمی‌کند.
3-2-2-3 تعریف انسان خودبین و بی‌همّت
ارسطو در تعریف فرد خودبین و بی‌همّت می‌گوید: «کسی که خود را لایق افتخارات بزرگ می‌انگارد بی‌آنکه به راستی چنین باشد خودبین است. ولی این را هم باید گفت که همیشه نیز این طور نیست که هر کس که خود را لایق افتخارات بزرگ می‌داند بدون آن که چنین باشد خودبین است. کسی که خود را لایق اموری کوچکتر از آن می پندارد که در واقع لایق آن هاست، بی‌همّت است اعم از اینکه در حقیقت لایق امور بزرگتر باشد یا امور متوسط، یا حتی فقط لایق امور کوچک باشد اما خود را لایق امور و افتخارات کوچکتر از آن بینگارد.»
از نظر ارسطو مرد بی‌همت به تفریط می‌گراید: چه در مقایسه با آنچه حق اوست و چه در مقایسه با هدفی که مرد بزرگمنش چشم به آن دوخته است. مرد خودبین در ارزش قائل شدن برای خود و چیزی که حق اوست به افراط می‌رود، ولی از حد آنچه مرد بزرگ‌منش حق خود می‌داند فراتر نمی‌رود.
البته ارسطو فرد بی‌همت و خودبین را شریر نمی‌داند، چون به کسی زیان نمی‌رساند ولی رفتارش نادرست است، مرد بی‌همت مستحق افتخار است ولی خود را از آن محروم می‌دارد وخطایش در اینجاست که قدر خود را نمی‌شناسد و خویشتن را مستحق افتخار نمی‌داند وگرنه طالب چیزی می‌شد که مستحق آن است به شرط اینکه آن چیز نیک باشد. این‌گونه افراد ابله نیستند؛ بلکه بی‌جهت کناره گیرند. ولی گاهی همین رفتار نیز آنان را در نظر مردم، بد جلوه می‌دهد زیرا هرکسی می‌کوشد آنچه را مستحق آن است به دست آورد، ولی این افراد از مسئولیت‌های شریف نیز چشم می‌پوشند به این گمان که توانایی آن را ندارند. در مورد مواهب بیرونی نیز همین گونه عمل می‌کنند.
افراد خودبین برعکس افراد بی‌همّت، ابله هستند و خود را نمی‌شناسند. از روی جاه‌طلبی، دست به اعمالی می‌زنند که توانایی انجام آن را ندارند و آبروی خود را نیز می‌برند. لباس‌های زیبا می‌پوشند تا خود را صاحب فضیلت نشان دهند و به دنبال احترام اطرافیان هستند. البته ارسطو می‌گوید: «تضاد بی‌همتی با بزرگ‌منشی بیش از تضاد خودبینی با بزرگ‌منشی است، زیرا بی‌همتی به فراوانی یافت می‌شود و در مرتبه‌ای پایین‌تر از خودبینی قرار دارد.»
3-2-2-4 رابطه‌ غرور و افتخار
ارسطو فرد بزرگ‌منش را خواهان افتخاری می‌داند که در واقع حق اوست. از نظر او لیاقت، با ارزش‌های بیرونی ارتباط دارد و عالی‌ترین این ارزش‌ها آن چیزی است که ما برای خدایان قائل هستیم و مردان سیاسی در طلب آن هستند؛ یعنی جایزه‌ی شریف‌ترین اعمال، و این، «افتخار» است؛ زیرا افتخار، عالی‌ترین ارزش بیرونی است.
مرد بزرگ‌منش نسبت به افتخار و بی‌افتخاری چنان عمل می‌کند که باید رفتار کند. اما گذشته از استدلال تجربه نیز نشان می‌دهد که مردان بزرگ‌منش در اندیشه‌ی افتخارند و افتخار آن چیزی است که آنان بیش از هر چیز خواهان آن هستند، البته افتخاری که حق ایشان است.
بنابراین مردان بزرگ‌منش چون لایق عالی‌ترین افتخارها هستند، پس باید دارای عالی‌ترین فضایل نیز باشند، زیرا ارزش عالی، حق مرد نیک است و عالی ترین ارزش‌ها حق بهترین مردان. پس مردی که به معنای واقعی بزرگ‌منش است، به معنای واقعی نیز باید انسانی نیک باشد. چرا که افتخار فضیلتی است که فقط نصیب مردان نیک می‌شود.