تعارض مبتنی بر فشار

دانلود پایان نامه

1-تعارض مبتنی بر زمان: یعنی این که چگونه زمان اختصاص یافته به یک نقش باعث کاهش توجه به نقش دیگر می شود، مانند زمانی که ملاقات ها و جلسات اداری با برنامه میهمانی خانوادگی در تعارض باشد.
2-تعارض مبتنی بر فشار روانی: عبارت است از سرایت نشانه های تنیدگی مانند خستگی و تحریک پذیری از یک نقش به نقش دیگر. ما در اینجا با انواع گوناگون فشارهای روانی درگیر هستیم، مثل انتظارها و توقع های شغلی در مقابل انتظارهای شخصی و خانوادگی، رقابت بین زن و شوهر، تقسیم کار، مراقبت از فرزندان، تخصیص زمان، مسافرتها و مهاجرت های شغلی، شبکه های اجتماعی و حفظ هویت.
3-تعارض مبتنی بر رفتار: این تعارض عبارت است از ناهماهنگی رفتار در یک نقش با رفتار مورد انتظار در نقش دیگر، مانند زمانی که از کارمند در محیط کار، عینی بودن و غیر عاطفی عمل کردن و در خانواده گرمی، عاطفی بودن و نقش پرورشی مورد انتظار است.
 گرین هاوس و همکارانش(1989) دریافتند که زنان سطوح بالایی از تعارض کار و خانواده را هنگامی که به شدت درگیر کار خود هستند، تجربه می کنند.
5- اشتغال و در گیری ذهنی در مورد مسائل کاری: در پی آن، مصرف شدن انرژی روانی شخص بیرون از منزل و کوتاهی نسبت به وظایف خانه ، بعضی از آقایان از همسران شاغل خود شاکی هستند که گاهی همسرانشان نمی توانند خود را از مشغله ذهنی کار خود رها کنند و پیوسته در مورد مسایلی صحبت می کنند که در سر کار اتفاق افتاده و یا نگران کارهایی هستند که فردا باید انجام دهند. گویا جسمشان در منزل هست ولی روح و فکرشان درگیر مسایل کاری است.
6-ارضای نیازهای کلامی و عاطفی در محیط کار: برخی از خانم های شاغل در محیط کار به اندازه کافی با همکاران و مراجعان صحبت کرده و نیازهای کلامی و عاطفی خود را از این راه ارضا می کنند، برای همین ممکن است در منزل نیاز و انگیزه کافی برای برقراری رابطه کلامی با اعضای خانواده نداشته باشند.
همچنین به هم خوردن ساعات فعالیت های خانگی و انتقال بخشی از این فعالیت ها به ساعات پایانی شب نیز می تواند هم زمانی ورود به استراحت گاه را که با دقایقی هم صحبتی همراه است، کاهش دهد. ارتباط کلامی میان زوج از عوامل استوار سازی روابط زناشویی است. این کاستی، می تواند به شکل مشکلات عاطفی و رفتاری، دوستی های افراطی و ناسالم در فرزندان بروز کند. در مورد همسر نیز ممکن است موجب بدخلقی و برقراری روابط عاطفی و کلامی ناسالم با زنان دیگر گردد تا بدین وسیله نیاز خود را که از طریق همسر در خانه تامین نمی شود احیا کند.
7-انتقال خستگی ناشی از شغل به خانه و عدم آمادگی جسمانی و روانی برای برآوردن نیازهای روانی، عاطفی اعضای خانواده: مطالعه های دامس، 1986 نشان می دهد که روزهایی که مادرها روابط اجتماعی ناخوشایندی را با دیگران دارند رفتارهای ناخوشایند بیشتری با فرزندان شان داشته اند. همچنین پژوهش رپتی و وود ، 1996 نشان داده است که استرس های شغلی، الگوهای تعامل خانوادگی را تحت تأثیر قرار می دهد. مادرانی که در محل کار، فشار کاری و استرس بین فردی داشته اند، علائم کناره گیری رفتاری و هیجانی را بیشتر نشان می دادند.
8-عدم سرپرستی و نظارت مستقیم فرزندان در منزل، محله و مدرسه و غفلت از نیازهای آن ها: وقتی مادر دوش به دوش پدر بیرون از خانه باشد، بدیهی است که فرصت کافی و انرژی لازم برای نظارت بر امور درسی و نیز رفتارهای بیرون از منزل بچه ها را نداشته باشد. همین امر سبب غفلت از نیازهای فرزندان و یا بی توجهی به آن خواهد شد. نتایج پژوهش خوانساری و رحمتی (1382) نشان می دهد که نزدیک به 20 درصد کودکانی که مادرانشان کار می کنند در ساعات قبل و بعد از مدرسه، سرپرستی ندارند.
9-پیامد های نامطلوب اشتغال مادر بر رشد جسمانی و روانی فرزندان: پس از تولد نوزاد، مادر نخستین فرد خانواده است که با کودک خود تماس مستقیم دارد. در واقع زندگی کودک با ارتباط زیستی میان او و مادرش آغاز می شود. این ارتباط نه تنها در رفع نیازهای کودک مؤثر است، بلکه بر حالات روانی و عاطفی وی نیز تأثیر می گذارد. اصولا رشد طبیعی و روانی کودک در درجه نخست، به وجود مادر وابسته است و تا مدتی طولانی، وی عمده ترین نقش را در زندگی بازی می کند.
   البته، در مورد میزان تأثیر اشتغال مادران شاغل بر رشد فرزندان و مقایسه آن با نقش مادران غیر شاغل، نباید از جنبه های دیگر غافل ماند و باید تمام عواملی را که احتمالاً در روند رشد تأثیر دارند، مشخص نمود. به عنوان مثال، مادر شاغلی را که شخصیت و صلاحیت او برای مادری در سطح مطلوبی است باید با مادر غیرشاغلی که دارای همین خصیصه است مقایسه کرد. بدون شک در بسیاری از موارد مادر غیر شاغل بهتر می تواند به نیازهای عاطفی، اجتماعی و شخصیتی کودک خود پاسخ دهد. برعکس، مادری که به دنبال چندین ساعت کار و تلاش در خارج از منزل، با حالتی خسته به منزل برمی گردد، نمی تواند بر انجام دادن این مهم، آن طور که شایسته است اقدام کند.
10-کم میلی به بچه دار شدن یا اکتفا به فرزند کمتر: نتایج پژوهش باقری، ملتفت و شریفیان (1388) نشان می دهد که زنان شاغل در مقایسه با زنان خانه دار در تعیین تعداد موالید نقش برجسته تر و تعیین کننده تر دارند. اخوی راد و حاتمی در پژوهشی نتیجه گیری کردند که اکثر افراد، اثر کار زن را بر میزان باروری تأیید می کنند که عامل آن کمبود وقت از جهت رسیدن به فرزند می باشد. چنان که به وضوح در جامعه می بینیم خانواده هایی که زن و شوهر هر دو شاغلند اغلب تک فرزند یا دو فرزندی هستند و گاهی فاصله سنی زیادی هم بین بچه ها ایجاد می کنند که آسیب های خودش را دارد.
11- سستی روابط زناشویی از طریق استقلال مالی زنان: بسیاری از جامعه شناسان تفکیک کار و تقسیم نقش ها را اصلی مسلم برای حفظ کارآمدی اجتماع دانسته اند. ویلهلم هنریش ریل از بنیانگذاران جامعه شناسی خانواده در قرن نوزدهم معتقد است که زیر بنای جامعه در خانواده شکل می گیرد؛ حفظ اجتماع بسته به حفظ خانواده است؛ برای بقای خانواده تقسیم کار و تفکیک نقش ها ضرورتی بی بدیل است؛ و تقسیم نقش ها نظام سلسله مراتبی را می آفریند. از نگاه وی، باید اعضای خانواده نظام سلسله مراتبی را بپذیرند، و به پیروی از رهبری در خانواده را باید حمایت کرد. در نظریه وی که به (اصالت حق طبیعی) شهرت یافته است. طبیعت مرد به مدیریت و طبیعت زن به مدیریت پذیری متمایل است. پژوهش های جامعه شناسانه در کشورهای مختلف جهان، نشان داده اند که اشتغال زنان، تاثیر مهمی بر الگوی تفکیک نقش ها، وحدت و ساختار خانواده دارد. به اعتقاد کاستلز، مشارکت کامل زنان در مشاغل درآمد زا سهم اقتصادی زنان را در بودجه خانواده با اهمیت می سازد، و به همین دلیل قدرت چانه زنی زنان در خانواده را به طور چشمگیری افزایش می دهد. در این فرض، زنان می توانند بدون واهمه از واکنش های تند درباره نکات مورد اختلاف بحث و امتیاز گیری کنند. ساختار عمومی خانواده را به چالش بکشند. زنان رفته رفته به این باور می رسند که همچون همسرانشان ساعت ها بیرون از خانه اند و هر دو در تامین بودجه خانواده سهیم اند چرا شوهران در فعالیت های خانگی مشارکت یکسان نداشته باشند، و این پرسش با افزایش مشارکت هم زمان مسولیت شغلی و خانه داری و پرورش کودکان و اداره امور شوهرانشان روز به روز جدی تر می شود. آنان نتیجه می گیرند که شوهران و پدرانشان از آنان بهره برداری کرده اند.
   پژوهش باقری، ملتفت و شریفیان بر روی200 زن متأهل خانه دار و 100 زن متأهل شاغل، نشان داد که زنان شاغل در مقایسه با زنان غیرشاغل در مسایلی مانند تصمیم گیری اقتصادی، تصمیم گیری در مورد تربیت فرزندان، تعداد فرزندان و آزادی انتخاب در مسایل مربوط به مشارکت و رفتارهای سیاسی از قدرت بیشتری برخوردار بودند. 
12- مشکلات تغذیه در خانواده: حضور کم رنگ و نداشتن فرصت کافی برای پخت و پز و استفاده بیش از حدّ از غذاهای آماده و گاه ناسالم، مشکلاتی را در تغذیه و رشد جسمانی اعضای خانواده  به وجود می آورد بر اساس گفته برخی از کارشناسان، بخش قابل توجهی از بیماری های جسمی و حتی روحی و روانی در اثر عادت های بد غذایی خانواده، نحوه پخت غذاها، استفاده از خوراکی های بسته بندی شده و فریزری، اضطراب و شتاب در حین غذا خوردن و… می باشد و این مسایل در خانواده هایی که زن و مرد هر دو شاغلند بیشتر به چشم  می خورد. با آمدن وسایل پیشرفته خوراک پزی، کار تهیه غذا برای بسیاری از بانوان آسان شده و آن ها می توانند در زمان کوتاهی غذاهای مورد نظر خود را تهیه نمایند. به گفته برخی کارشناسان، تعدادی از این وسایل با ایجاد فعل و انفعال های شیمیایی بر روی غذا، می تواند تأثیر زیانباری بر جسم فرد بگذارد. به عنوان نمونه به پیامدهای زیانبار استفاده از مایکرو ویو که استفاده از آن متداول شده، اشاره می شود:
  «پرتوهای مایکرو ویو با مولکول های موجود در غذا تعامل و واکنش بر قرار می کند؛ مثلا گرم کردن شیر با آن باعث تغییرهایی در ویتامین های شیر می شود. از طرفی اسیدهای آمینه ترانسِ شیر، به ایزومرهای سیس تبدیل می شود که از نظر زیستی فعال نمی باشند و از سوی دیگر برای سیستم عصبی سمی می باشد و نیز می توانند برای کلیه های کودک آسیب برساند؛ به عنوان نمونه، یک مرتبه در اوکلاهمای آمریکا کیسه خون را با مایکرو ویو گرم کرده به بیماری تزریق کردند که باعث مرگ بیمار شد. در اجاق مایکرو ویو از جریان متناوب برق استفاده می شود که باعث ایجاد اسید آمینه های غیر طبیعی شده و استفاده مکرر از آن موجب کاهش هموگلوبین خون و افزایش گلبول های سفید و کلسترول خون و در نهایت سرطان خون می شود. ویتامین هایE،C،B املاح ضروری و فاکتورهای لیپوتروپیک تمام مواد غذایی کاهش
قابل توجهی داشته و در کل ارزش غذایی آن ها کم می شود».
13- احساس گناه و ناکارآمدی: مهم ترین احساس منفی مادران شاغل است که به علت نگرانی از عدم حضور در کنار فرزندش ایجاد می شود. زنان شاغل به اقتضای شغلی که دارند زمانی را صرف انجام شغل مورد نظر می کنند و این زمان گاهی برابر است با صرف نظر کردن از بودن در کنار اعضای خانواده همچون شوهر و فرزند. زمانی که مادر شاغل به اقتضای نبودن در خانه فرزند خود را به آشنایان یا مهد کودک می سپارد دوری از فرزند و اینکه چه اتفاقاتی در غیاب وی برای فرزندش ممکن است پیش بیاید علاوه بر ایجاد استرس، حس گناه بر مادر را القا میکند چرا که همه زنان در فطرت وجودی خود مادری را جز لاینفک خود می دانند. همچنین در مورد همسر خود نیز این به گونه ی دیگر وجود دارد. زنانی که همچون مردان و گاهی بیشتر از آنان زمان خود را برای کار اختصاص می دهند در هنگام بازگشت به خانه دیگر آن شادابی و انرژی لازم را در برخورد با همسر که همین شرایط را دارد، ندارند؛ و در نتیجه این حس نیز به آنان القا می شود که از عهده وظیفه همسری خود به طور شایسته بر نمی آیند.
14-محدودیت ارتباط با اقوام و خویشاوندان: از جمله مشکلات زنان شاغل، رفت وآمد و ارتباط با بستگان و دوستان می باشد زن و شوهر شاغل در مقایسه با خانواده های سنتی، وقت کمتری برای گذراندن با دیگران دارند و همین امر باعث انزوای اعضای خانواده می شود. آنان زمان کمتری برای خودشان، فرزندان و والدین شان صرف می کنند.
نکته دیگری که کانون توجه شماری از پژوهشگران قرار گرفته، تاثیر تفاوت ساعات کار زن و مرد، مثلا در فرض نوبت کاری یکی از آن دو، بر فعالیت های مشترک خانوادگی و روابط اعضای خانه است، که سبب می شود روند عادی زندگی روزانه همراه با صرف غذای دسته جمعی فرزندان با والدین، دور هم بودن و هم صحبتی کاهش یابد. افزون بر این با کم شدن فرصت پذیرایی و شرکت در فعالیت های اجتماعی، معاشرت های اعضای خانواده گسترده کمتر می شود، و انزوا، احساس محرومیت و افسردگی در زوج و فرزندان افزایش می یابد.
15-دوگانگی در تربیت فرزندان: در طول زمان حضور در محل کار، مادر مجبور است فرزند یا فرزندان خود را به مهد کودک بسپارد و یا نزد افراد دیگری از فامیل مثل خواهر یا مادر بزرگ بگذارد. بیتردید ایده ها و الگوهای تربیتی مادر با ایده ها و روش های تربیتی مربیان مهدها و دیگران متفاوت خواهد بود و فرزندان با حالتی دو گانه در رفتار و افکار و ارزش ها رشد خواهند نمود.
16-اشکال در ایفای نقش های جنسیتی فرزندان:  اشتغال مادر ممکن است نقش و جایگاه پدر را در بین فرزندان پسر مخدوش کند چنان که در بحث استقلال مالی اشاره شد، درآمد خانم، اگر با عدم تفاهم زناشویی همراه باشد باعث کم اهمیتی و کم رنگی تلاش های پدر در زندگی می شود. فرزندان چون حالا می توانند بخشی از نیازهای مالی خود را از طریق مادر برطرف نمایند، بنابراین ممکن است نقش پدر را در منزل نادیده گرفته و از کمک ها و راهنمایی های وی خود را بی نیاز بدانند و به مرور زمان، پدر در انزوا قرار گیرد.
تأکید مادر شاغل بر استقلال، ممکن است به ضرر فرزندان پسر تمام شود؛ برای مثال، مادران کارگر ممکن است نقش و جایگاه پدر را در نزد فرزندان پسر کم رنگ کنند. بررسی ها نشان داده است که پدران بیش از مادران در یادگیری نقش جنسی کودکان مؤثرند. مادران به ویژه در دوران قبلا از بلوغ تفاوت کمتری را بین رفتار دو جنس قائل می شوند، در حالی که پدران برای کودکان خردسال خود حتی از دو سالگی نقش های جنسی متفاوتی در نظر می گیرند. پدران هم در رشد جنسی پسران و هم در رشد نقش جنسی دختران می توانند تأثیر بسزایی بگذارند. در خانواده هایی که نقش پدر انفعالی است و مادر شخصیت غالب و مسلطی دارد، در همانندسازی پسران از نظر نقش جنسی، آثار سوئی برجای می ماند.
همچنین  گاهی اشتغال طولانی مدت مادر سبب می شود که فرزندان دختر از یک الگوی جنسیتی مناسب محروم شوند و در ایفای نقش جنسیتی خود با مشکلاتی روبه رو شوند با توجه به تمایز دختر از پسر از لحاظ جسمانی، روانی و کارکردی (تفاوت در انجام وظایف) که در جای خود بحث و به اثبات رسیده است، کارشناسان معتقدند که تربیت باید دو جنسی باشد. در همین راستا، تربیت دختر متفاوت از تربیت پسر خواهد بود. ضمن این که در کلیات تربیت و آنچه که مربوط به انسانیت انسان می شود این دو شریک اند.