بررسی رابطه هوش معنوی و بهزیستی معنوی

2-9-8) دیدگاه گاردنر درباره هوش معنوی

 

دکتر هوارد گاردنر، استاد دانشگاه هاروارد و متخصص علوم شناختی، پس از بررسی ها و تحقیقات متعددی نظریه هوش های چندگانه را مطرح نمود. وی در سال ۱۹۸۳ در کتاب« چارچوب های ذهن» از پیوستار هوش نام برد و انواعی برای آن برشمرد. نظریه هوش های چندگانه گاردنر در ابتدا شامل هفت نوع هوش بود، ولی طی مطالعات بعدی، وی دو نوع هوش دیگر نیز به این مجموعه افزود و مجموعه هوش انسانی را در ۹ زمینه تعریف کرد. گاردنر به نوعی بهره هوشی، هوش هیجانی، هوش فیزیکی و هوش معنوی را در مدل هوش های چندگانه خود مطرح کرد. در زیر بررسی کوتاهی داریم بر هوش های ۹ گانه در مدل گاردنر:

 الف :هوش منطقی ـ ریاضی

‌ شامل‌ توانایی کشف الگوها، استدلال قیاسی و تفکر منطقی است. افرادی که از‌ این‌ نـوع هـوش بـرخوردارند، برای برقراری ارتباط‌ میان اطلاعات متنوع، براساس‌ الگوهای‌ منطقی و عـددی می‌اندیشند، عملیات‌ ریاضی‌ را به شیوه منطقی و به سرعت انجام می‌دهند، نسبت به پدیده‌های محیطی‌ کنجکاوند‌ و درباره آنها آزمـایش مـی‌کنند،‌ مـسائل‌ گوناگون‌ را به روش‌ علمی‌ بررسی می‌کنند، به حل‌ کردن‌ مسائل عـددی، بـازیهای قانونمند، آزمایشهای علمی و به کشف کردن الگوهای موجود میان روابط‌ پدیده‌ها‌ علاقه نشان می‌دهند.

ب: هوش زبانی‌ ـ کـلامی

‌ شـامل‌ حساسیت‌ نسبت به زبان گفتاری‌ و نوشتاری و توانایی در کاربرد کلمات و زبان است. ایـن گـونه افـراد از خواندن،‌ نوشتن،‌ داستان گویی، سخنرانی و بیان کلامی‌ افکار‌ خود‌ لذت‌ می‌برند.‌ آنان به جـای‌ اشـکال،‌ در چـارچوب کلمات می‌‌اندیشند و از زبان به عنوان ابزاری برای حفظ و یاد‌آوری اطلاعات استفاده‌ می‌کنند.‌ نویسندگان،‌ شـعرا، سـخنوران و وکلای دعاوی از هوش‌ زبانی‌ ـ کلامی‌ بالا‌ برخوردارند.

پ :هوش دیداری ـ فضایی

شامل توانایی حـل کـردن مـسئله از طریق دستکاری و ایجاد تصاویر ذهنی و اندیشیدن از راه تجسم دیداری است. این گونه‌ افراد برای یـادگیری مـطالب از نقشه، نمودار، تصویر و فیلم استفاده می‌کنند. آنان در نقشه‌خوانی، تفسیر نمودارها، جهت‌یابی فضایی، طـراحی، نـقاشی، سـاختن و تعمیر اشیاء و تفسیر تصاویر ذهنی از‌ توانایی‌ بالا برخوردارند. به نظر گاردنر این نوع هوش تـنها بـه حوزه دیداری محدود نمی‌شود، زیرا او در پژوهشهای خود به این نتیجه رسید کـه کـودکان نـابینا نیز از این‌ توانایی‌ برخوردارند.

 

 

ت: هوش موسیقیایی

شامل توانایی در تشخیص آهنگها، تصنیف آهنگهای موزون و لذت بردن از مـوسیقی اسـت. ایـن گونه افراد از‌ طریق‌ اصوات، آهنگها و الگوهای موسیقی‌ می‌اندیشند.‌ به آهنگهایی که مـی‌شنوند خـواه مورد علاقه یا مورد انتقاد آنان باشد به سرعت واکنش نشان می‌دهند. در خواندن آواز و سرود، سوت زدن‌ نـواختن‌ آلات موسیقی، تشخیص الگوهای‌ موزون،‌ ساختن آهنگ، یادآوری ملودیها و درک ساختار و ریتم موسیقی اسـتعداد زیـادی دارند.

ج: هوش بدنی ـ جنبشی

شامل توانایی کـنترل حـرکات بـدنی، کارکردن ماهرانه با اشیاء، استفاده از‌ تمام‌ یـا قـسمتی از اعضای بدن برای حل کردن مسایل، تعامل با فضای پیرامون خود برای یـادآوری و پردازش اطـلاعات و هماهنگی میان چشم و دست و دیـگر مـهارتهای روانی ـ حـرکتی‌ اسـت. نـقاشان،‌ هنرپیشه‌‌ها، صنعت‌گران و ورزشکاران از هوش بدنی ـ جـنبشی بـالا برخوردارند. به نظر گاردنر میان تواناییهای ذهنی‌ و بدنی انسان رابطه وجود دارد و این دیـدگاه بـا اعتقاد‌ همگانی‌ مبنی‌ بر استقلال ایـن دو توانایی در تضاد است.

چ:هوش بـین فـردی

یعنی استعداد درک مقاصد، انگیزه‌ها‌ و ‌‌احـساسات‌ دیـگران و مهارت در ایجاد روابط با آنان. این گونه افراد سعی می‌کنند‌ برای‌ درک‌ بـهتر امـور آنها را از منظر دیگران احساس و ادراک کـنند. آنـان از اسـتعداد سازمان‌دهی‌ و نفوذ در دیـگران بـرخوردارند و در میان افراد گروه، صـلح و هـمکاری‌ ایجاد می‌کنند. برای ارتباط‌ با‌ دیگران از روشهای کلامی و غیرکلامی به خوبی استفاده می‌کنند. مـربیان، بـازاریابان، رهبران دینی، رهبران سیاسی و مشاوران از ایـن اسـتعداد برخوردارند.

ح:هوش درون فـردی

شـامل استعداد شخص برای‌ خـویشتن شناسی، درک احساسات، ترسها و انگیزه‌های خود است. این گونه افراد می‌کوشند تا احساسات درونی، رؤیاها، روابـط خـود با دیگران و نقاط قوت و ضعف خـود را درک کـنند. بـرخورداری‌ از‌ ایـن هـوش سبب می‌شود کـه شـخص زندگی خود را به گونه مؤثری سازمان دهد. به سبب رابطه نزدیک میان هوش بین فردی و درون فـردی، در بـیشتر فـرهنگها آنها را‌ به‌ عنوان سازه واحدی تلقی مـی‌کنند، امـا بـه نـظر گـاردنر آنـها مستقل از یکدیگرند.

خ: هوش وجودی

هوش وجودی به تعریف گاردنر، متضمن توان انسان برای تامل و تعمق درباره بزرگ ترین بزرگ ترین پرسش ها است: “ما که هستیم؟ چرا اینجا هستیم؟ چه اتفاقی برای ما خواهد افتاد؟ چرا می میریم؟ بالاخره همه این چیزها برای چیست؟” در سراسر دنیا کودکان و بزرگسالان چنین سوالاتی را می پرسند و بسیاری از “نظام های نمادین” دینی، هنری، فلسفی و عرفانی در تلاش برای دادن پاسخ هایی قانع کننده (یا حداقل پاسخ هایی محکم) به این پرسش ها به وجود آمده اند.

خ: هوش طبیعت گرا

این هوش باعث ایجاد قوه تمیز چیزهای مهم در جهان طبیعی است: تشخیص گیاهی از گیاه دیگر، حیوانی از حیوان دیگر، انواع ابرها، شکل های مختلف سنگ ها، شکل بندی های جذر و مد و مانند آن. این هوش نیز مانند هوش بدنی- حرکتی در گذشته انسان بسیار حیاتی بود. اجداد ما اگر نمی توانستند گیاه سمی را از گیاه مغذی یا حیوان قابل خوردن را از حیوان خطرناکی که باید فورا از آن می گریختند تشخیص دهند، نمی توانستند به حیات خود ادامه دهند. حتی در دنیای امروز نیز، کسانی که به کار آماده سازی غذا، ساختن مسکن، پرورش گیاهان، حفاظت از محیط زیست یا استخراج معادن قیمتی اشتغال دادند، باید به استعدادهای طبیعت گرای خود متکی باشند. به نظر گاردنر همه افراد، انواع هوش را به نسبتهای متفاوت دارند و در فرایند یادگیری‌ انواع‌ هوش در حکم مکمل با یکدیگر کار می‌کنند. به نظر وی هوش چندگانه هـم دارای پایه‌های زیستی و هم پایه‌های فرهنگی است. پژوهشهای عصب شناختی نشان داده‌اند که یادگیری‌ نتیجه‌ تغییر‌ در ارتباطات سیناپسی میان سلولهای‌ عصبی‌ است.‌ علاوه بر پایه‌های زیستی، عوامل فرهنگی نیز در رشد انـواع هـوش مؤثرند. برحسب اینکه کدام نوع هوش در فرهنگها با ارزش‌ شمرده‌ شود،‌ در فرهنگهای متفاوت انواع گوناگون هوش در افراد‌ پرورش‌ می‌یابد.

2-10) مؤلفه های هوش معنوی در اسلام

در فرهنگ اصیل‌ اسلامی‌ به طور ضمنی هوش معنوی مورد توجه فـراوانی قرار گرفته است. به طور مثال، جامی (1381)‌ بر‌ اساس متون مـذهبی مـؤلفه های ذیـل را برای هوش معنوی برشمرده است:

مشاهده‌ وحدت‌ در ورای کثرت ظاهری؛

تشخیص و دریافت‌ پیامهای‌ معنوی‌ از پدیدهها و اتفاقات؛

سؤال و دریافت‌ جواب‌ معنوی در مـورد ‌ ‌مـنشأ و مبدأ هستی (مبدأ و معاد)؛

تشخیص قوام هستی‌ و روابط بین فردی بر فضیلت‌ عدالت‌ انسانی؛

تـشخیص‌ فـضیلت‌ فـراروندگی‌ از رنج و خطا و به‌ کارگیری‌ عفو و گذشت در روابط بین فردی؛

تشخیص الگوهای معنوی و تنظیم‌ رفتار‌ بر مـبنای الگوی معنوی؛

تشخیص کرامت‌ و ارزش فردی و حفظ‌ و رشد و شکوفایی این‌ کرامت؛

تشخیص فرایند رشد معنوی و تـنظیم عوامل درونی و بیرونی در جـهت رشـد‌ بهینه‌ این فرایند معنوی؛

تشخیص معنای‌ زندگی،‌ مرگ‌ و حوادث مربوط‌ به‌ حیات، نشور، مرگ و برزخ،‌ بهشت و دوزخ روانی؛

درک حضور خداوندی در زندگی معمولی؛

درک زیباییهای هنری و طبیعی‌ و ایجاد حس قدردانی و تشکر؛

داشتن‌ ذوق عشق‌ و عرفان‌ که در آن عشق‌ به وصـال منشأ دانش است نه استدلال و قیاس؛

داشتن هوش شاعرانه که معنای نهفته‌ در‌ یک قطعه شعری را بفهمد؛

هوش‌ معنوی‌ باعث‌ فهم‌ بطون‌ آیات قرآنی می شود‌ و موجب می گردد افراد کلام انبیا را راحت تر و با عمق بـیشتر درک نمایند؛

هـوش معنوی در‌ فهم‌ داستانهای‌ متون مقدس و استنباط معنای نمادین این‌ داستانها‌ کمک‌ فراوانی‌ می کند؛

هوش‌ معنوی که در قرآن در مورد صاحبان آن صفت اول والالباب به کار رفته است، باعث می شود افراد به جوهره حـقیقت پی بـبرند و از پردههای اوهام عبور‌ نمایند.

هر چند عرفای اسلامی نیز این مؤلفه ها را ذکر نموده اند، ولی از آنجا که این مؤلفه ها به انسان بینش می دهند و باعث افزایش سازگاری او با هستی می شوند، می توان آنها‌ را‌ جزء مـؤلفه های مـعنوی قلمداد نمود.عوامل مؤثر در هوش معنوی که در متون اسلامی تقوا و پرهیزگاری قلمداد شده است، به همراه تمرینات روزمره از قبیل تدبر در خلقت،‌ تدبر‌ در آفاق و انفس، روزه داری، عبادات، خواندن قرآن و تدبر صـادقانه در آیـات آن مـی توانند نقش اساسی در تقویت هوش مـعنوی داشـته بـاشند.

2-11) تعاریف کیفیت زندگی

کیفیت زندگی انسان یک مسیله اخلاقی پیچیده می باشد و تعریف واضح و روشن برای آن امری دشوار است.کیفیت زندگی معیار و اندازه گیری بهترین انرژی یا نیرو در فرد است که این نیرو برای سازگاری موفقیت آمیزبا چالشهای موجود در دنیای واقعی می باشد.کلمه کیفیت از لغت لاتین به معنی((چیزی و چه)) استخراج شده است و معنای تحت اللفظی کیفیت زندگی((چگونه زندگی کردن))است و در برگیرنده تفاوتهای منحصر به فرد برای هر فرد بوده و با دیگران متفاوت است.کیفیت زندگی تجسم تجارب زندگی از لحظه لحظه آن است.کیفیت زندگی یک فرایند منطقی و مفهوم استوار برپایه فرهنگ و به عبارتی خلاصه از ارزشها، عقاید، سمبلها و تجارب شکل گرفته آن فرهنگ است و راهی برای شناخت و فهم (پورکاخکی،1384). سازمان بهداشت جهانی کیفیت زندگی را پندارهای فرد از وضعیت زندگی خود با توجه به محتوای فرهنگی و ارزش سیستمی که در آن زندگی می کند، در رابطه با اهداف، استانداردها و اواویتهای مورد نظر و نگرانی های آنها می داند.(نادری،1391). در فرهنگ و سنت چین نیز مفهوم کیفیت زندگی در هنر، ادبیات، فلسفه و طب سنتی ریشه دارد و به اعتقاد آنها برای زندگی دو دوره اساسی یین و یانگ وجود دارد که می تواند زندگی پرباری را بسازد و طیف وسیعی را از خوبی تا بدی در بر گیرد. بر مبنای این افکار سنتی اگر یین و یانگ در حال تعادل باشند، کیفیت زندگی برقرار می گردد.(همان)      پیون کیفیت زندگی را محیطی که مردم در آن زندگی می کنند مثل آلودگی و کیفیت مسکن می داند و همچنین به برخی از صفات ویژگی های خود مردم مثل سلامت و میزان تحصیلات اشاره می کند.(رضوانی و همکاران،1387). فرانس(1996)با بررسی مقالات و مطالعات انجام شده در ارتباط با کیفیت زندگی به لحاظ مفهومی کاربرد این اصطلاح را در شش حوزه دسته بندی کردند که در ذیل به عناصر موثر مربوط به هر کدام آورده شده است:

 

 

 

حوزه کاربرد مفهوم عناصر موثر در مفهوم سازی
زندگی عادی توان تامیین نیازهای اساسی و حفظ سلامتی/تمرکز بر توانایی های کارکردی
مطلوبیت زندگی توانایی فرد به منظور ایجاد یک زندگی مفید اجتماعی/ایفای نقش موثر در جامعه/برخورداری از موفقیت مناسب شغلی
شادکامی تعامل میان احساس هیجان و افسردگی/متاثر از عوامل درونی و بیرونی/موقتی و کوتاه مدت
رضایت از زندگی ارزیابی مثبت فرد از کیفیت زندگی خود/معطوف به توانایی های شخصی/رضایتمندی در زمینه های مختلف مانند عشق،ازدواج
دستیابی به اهداف شخصی توان فرد در دستیابی به اهداف/رصایت شخصی،خودباوری،رضایتمندی در هنگام مقایسه با دیگران/حداقل شکاف میان موفقیت واقعی و انتظارات خود
استعدادهای ذاتی توانایی ها و استعدادهای فیزیکی و ذهنی بالفعل و بالقوه فرد به طور فطری

(غفاری و امیدی،1388)

 

بر اساس واحد تحقیقات دانشگاه تورنتو کانادا در سال 1994 کیفیت زندگی وضعیتی است که یک فرد از امکانات مهم موجود در زندگیش برخوردار شده و لذت میبرد. این امکانات از فرصت ها و محدودیت های فرد در زندگی ناشی شده و در تعامل عوامل فردی و محیطی منعکس می شود.(همان).

مطابق تعریف مدرسه خدمات اجتماعی دانشگاه اوکلا هامای امریکا، کیفیت زندگی از قلمروهای زندگی حاصل می شود.این قلمروها شامل خانواده، شغل، سرپناه، جامه، سلامتی، تعلیم و تربیت، باورها و معنویات است.(حریرچی و همکاران، 1388).

جوانا هاج(1994) از نظریه پردازان، با تاکید بر خصلت و هویت فردی و اجتماعی انسان و ارزشهای فردی و اجتماعی، کیفیت زندگی را به لحاظ فلسفی نتیجه ستیز میان مطلوبیت گرایی و اگزیستانسیالیسم می داند و آمارتیا سن از منظر نقد قاعده((بیشترین فایده برای بیشترین افراد)) که اساس نظریه مطلوبیت گرایی است، کیفیت زندگی را با قابلیت های کارکردی افراد مرتبط می داند و بر این باور است که بدون برخورداری از قابلیت هایی چون سلامت، روابط اجتماعی،عزت نفس و مشارکت در امور مختلف انسان نمی تواند از مزایا و منافعی که قاعده مذکور آنها را بدیهی می شمارد، بهره مند شوند.(غفاری و امیدی،1388)

دانلود متن کامل پایان نامه  :  بررسی رابطه هوش معنوی و بهزیستی معنوی  با کیفیت زندگی معلمان مقطع ابتدایی شهرستان گرمسار

آبرامز(1973) اصطلاح کیفیت زندگی را درجه ای از رضایت یا نارضایتی ای تعریف می کند که افراد در ابعاد مختلف زندگیشان آنرا احساس می کنند.یا به شکل ساده تر، کیفیت زندگی، تدارک شرایط لازم برای شادی و رضایت می باشد.(بوند و کورنر،1947)

لیو(1976) سه رویکرد را در بررسی مفهوم کیفیت زندگی ارایه می دهد:

1-تعریف کیفیت زندگی بر اساس عناصر تشکیل دهنده آن مانند شادکامی،رضایتمندی،ثروت و …

2-تعریف کیفیت زندگی از طریق بکارگیری شاخص های عینی و ذهنی اجتماعی مانند تولید ناخالص داخلی،بهداشت، شاخص رفاه و…3-تعریف کیفیت زندگی بر اساس تعیین متغیرها یا عوامل موثر بر کیفیت زندگی و توجه به زمینه ها و شرایطی که در آن سطح کیفیت زندگی تعیین می شود(غفاری و امیدی،1388)

کاتر(1985) نیز کیفیت زندگی را به مثابه رضایت فرد از زندگی و محیط پیرامونی تعریف می کند که نیازها، خواست ها، ترجیحات سبک زندگی و سایر عوامل ملموس و غیر ملموس را که بر بهزیستی همه جانبه فرد تاثیر دارند، در بر می گیرد(همان).