اعلامیه رفع خشونت علیه زنان

دانلود پایان نامه

قربانیان، آزار جنسی در محیط کار را به صورت های مختلف تجربه کرده اند. گزارش زنان از آزار جنسی را می توان به سه دسته آزار های کلامی، آزارهای غیر کلامی و آزارهای فیزیکی طبقه بندی کرد. لازم به ذکر است که بیشتر آزارهای زنان در طبقه ی آزارهای کلامی قرار می گیرد. در واقع اگرچه آزار جنسی در محیط کار به وقوع می پیوندند، اما به نظر می رسد زنان به علل مختلف از جمله ترس از آبرو یا مورد سرزنش واقع شدن و سایر هزینه های احتمالی، تمایلی به سخن گفتن در این باره نداشته باشند و در اغلب موارد با سکوت و انکار و حاشا کردن از کنار آن می گذرند.
توسعه اشتغال زنان، در این فرض که زمینه های مناسب، از جمله تفکیک فضای زنانه و مردانه فراهم نشده باشد می تواند آسیب پذیری جنسی زنان و مردان را در محیط کار افزایش دهد. برآوردهای آماری در امریکا نشان می دهند که پنجاه درصد از زنان و پانزده درصد از مردان شاغل، در محیط کار خود مورد آزار و اذیت یا سوء استفاده جنسی قرار می گیرند. با آنکه بیش از پنجاه درصد زنان شاغل در جهان در معرض یکی از موارد سواستفاده (کلامی، فیزیکی یا چشم چرانی) قرار دارند، تنها پنچ تا پانزده درصد از آنان درباره مشکلات خود در محیط کار به یکی از مراجع ذی صلاح شکایت کرده اند که مهم ترین علت آن ترس از دست دادن کار است. این در حالی است که برخی از مردان اعتقاد دارند زنان خود، از چنین ارتباط هایی در محیط کار استقبال می کنند چون این ارتباط امکان پیشرفت آنان را فراهم می سازد.
برخی صاحب نظران معتقدند که مزاحمت های جنسی عامل مهمی در جابه جایی کارگران زن است؛ زیرا دست کشیدن از کار چاره اصلی این نوع گرفتاری است.
محیط های شغلی هم نظر به نوع کار و حرفه و هم به لحاظ ارباب رجوع، می تواند به شکل گیری رفتارهای غیر اخلاقی و بزهکارانه تاثیر داشته باشد. محیط های که زنان و مردان در کنار هم کار می کنند، به ویژه در شرکتهای خصوصی حداقل متغییر لازم برای شکل گیری جرایمی نظیر آزار جنسی فراهم می شود. اصطلاح مزاحمت های جنسی برای اولین بار در آمریکا با موج فمینیستی شکل گرفت و ابتدا این مساله در محیط های کاری مطرح شد. از دریچه نگاه فمینیستی آن چه تحت عنوان مجموعه متلک پران، اظهار نظر های موهن و تلویحات جنسی یا انتشارات تبعیض آمیز جنسی صورت می گیرد و برای شخص مخاطب آزار دهنده باشد و باعث احساس حقارت، خطر، مرعوب شدن یا احساس رنج در مخاطب شود و یا در انجام کار او اختلال ایجاد کند و امنیت شغلی او را به خطر اندازد، مزاحمت های جنسی کاری محسوب می شوند. تا کنون کشور های معدودی چون آمریکا و انگلیس مزاحمت های جنسی در محیط کار را جرم محسوب نموده اند. مزاحمت های جنسی در محیط کاری، مکانیسمی است که مردان از آن برای کنترل زنان در سازمانها و شرکت ها استفاده می کنند.
در بخش خصوصی نسبت به بخش دولتی آزار جنسی به دلائل زیر بیشتر امکان وقوع دارد.
1-عدم نظارت رسمی و غیر رسمی و یا نظارت محدود در بخش خصوصی نسبت به بخش دولتی
2-گزینش افراد در بخش خصوصی بسیار سطحی تر از بخش دولتی است.
3-بخش خصوصی معمولا طبق صلاحدید کارفرما اداره می شود در صورتی که در بخش دولتی توسط آیین نامه و دستورالعمل ها این رویه صورت می گیرد.
4-نگرش مردم به بخش خصوصی منفی تر از بخش دولتی است و این می تواند کجروی ها را در بخش خصوصی تشدید کند.
5-عدم امنیت شغلی و مالی در بخش خصوصی به مراتب بیشتر از بخش دولتی است.
احتمال‌ بروز آزار جنسی‌ در محیط‌های‌ کاری‌ در مورد زنانی‌ که‌ شوهر خود را از دست‌ داده‌اند یا از شوهر خود جدا شده‌اند بیشتر است، چون‌ به‌دلایل‌ متعدد در جامعه‌ ما به‌ این‌ قشر زنان‌ بیش‌ از دیگران‌ تعرض‌ می‌شود. دختران‌ مجرد و زنان‌ متاهل‌ هم‌ به‌ترتیب‌ در رده‌های‌ بعد قرار می‌گیرند.
‌گیدنز آزار جنسی را در محیط کاری در غرب، پدیده ای بسیار معمول دانسته است. به گفته ی او آزار جنسی بخش بزرگی از زنان شاغل حقوق بگیر را مستقیما تحت تاثیر قرار می دهد. از جهتی همه ی زنان قربانیان تجاوز جنسی هستند زیرا ناچارند احتیاط های خاصی برای حفاظت خود به عمل آورند و با ترس تجاوز جنسی زندگی کنند.
گیدنز، همچنین به انواع آزار جنسی زنان در محیط کار اشاره می کند و می افزاید: “آزار جنسی در محل کار می تواند به عنوان استفاده از اقتدار شغلی یا قدرت به منظور تحمیل خواسته های جنسی تعریف شود. این کار ممکن است شکل های خشنی به خود بگیرد؛ مانند هنگامی که به یک کارمند زن گفته می شود: یا به یک برخورد جنسی رضایت دهد یا اخراج شود. بیشتر انواع آزار جنسی تا حدودی زیرکانه تر است، برای مثال، این نوع شامل فهماندن این مطلب است که پذیرفتن خواهش های جنسی، پاداش های دیگری به همراه خواهد آورد یا چنانچه این گونه خواهش ها برآورده نشود، نوعی مجازات مانند جلوگیری از ترفیع به دنبال خواهد داشت. کمتر بودن فرصتهای شغلی، نابرابری در دستمزد، تحقیر و تعرض به زنان از جمله مصادیق خشونت علیه آنان در محیط کار است که جنبشهای فراوانی در سراسر جهان به وجود اورده است.
مساله خشونت و آزار جنسی در محیط های کاری از دو جهت حایز اهمیت است؛ اولا فرصت های شغلی زنان محدود شده و امکان انصراف آن دسته از زنانی که از سر ناچاری نیازمند کسب درآمد هستند، از این گونه فعالیت ها اغلب وجود ندارد. ثانیا در مشاغل و مجموعه هایی که بیشتر در قلمرو مردها قرار دارد، حضور کار کن زن، امکان افزایش رفتارهای مبتنی بر انتظارات جنسی را به همراه دارد.
بیان این نکته ضروری است که چنین جرایمی پیامدهای زیان بار بسیاری همچون از دست دادن شغل و درآمد ناشی از کار، احساس گناه، ترس و بی یاوری دارد که زمینه محدود سازی زنان را در جامعه فراهم می سازد. علاوه بر این، اختلال در رفتارهای اجتماعی و ترس از محیط های عمومی به شدت در این زنان درونی خواهد شد. نتیجه آن در احساس بدبینی زنان نسبت به جنس مذکر می باشد، یعنی وجود چنین آسیب هایی می تواند ترسیم کننده چهره نامطلوبی از مردان خصوصا افراد ناشناس برای زنان باشد.
در مواردی نیز آزارهای جنسی سبب کنار آمدن و پذیرفتن مسائل غیر اخلاقی و بعضا افتادن در دام فسادهای اخلاقی می شود. با افزایش مزاحمت ها، ارزش های جامعه به شدت به چالش کشده می شود و آزار جنسی برای زنان به مسله ای روز مره و عادی بدل می شود که باید آن را تحمل کند.
همان طور که عنوان شد اکثر قربانیان آزار جنسی به دلایل مختلف در برابر آزاری که به آنها رسیده سکوت را بر می گزینند. علاوه بر این، فقدان شواهد و مدارک از آزار جنسی، اثبات آن را در محاکم قضایی با دشواری بسیاری همراه می سازد. در حالی که اگر قوانین در باب آزار جنسی شفاف، صریح و قاطع باشند و روح حمایت از قربانی را به نمایش بگذارند، می توان امیدوار بود که آزارهای جنسی کاهش یابد. بنابراین برای از بین بردن آزار جنسی در محیط کار نیازمند اقدامات جدی تر مثل ایجاد قوانین حمایت کننده از زنان شاغل و رسیدگی به شکایت آنان هستیم.
برگزاری میتینگ های اعتراضی برای زنان شاغل و اعتراض مستقیم زنانی که در محیط های کاری آزار می بینند و چشم پوشی نکردن از حق اعتراض، متهم نکردن زن هایی که مورد آزار قرار می گیرند، داشتن انجمنهایی به منظور حمایت از زنان آزار دیده در محل کار، آگاه کردن زنان نسبت به حقوق اجتماعی، اقتصادی، جنسی، وضع قوانین حمایتی برای زنان آزار دیده، مطرح شدن مسائل و موارد آزار جنسی در محیط کاری به عنوان بخشی از دغدغه های جنبش زنان و توجه به آموزه های تربیتی اسلام از جمله تدابیری است که در این راستا می تواند از آسیب های اختلاط در برخی محیط های کاری بکاهد.
در نهایت از آنجایی که در اعلامیه رفع خشونت علیه زنان در سال 1992 مصوب مجمع عمومی، از تمام دولت ها خواسته شده است برای منع و مجازات هرگونه خشونتی علیه زنان اقدامات ضروری در پیش بگیرند و با توجه به حضور بیشتر زنان در فضای کار و اشتغال جامعه ، توجه بیشتر به “بزه دیدگی زنان در ارتباط با کار” نیازمند توجهات اجرایی،  تقنیینی و جامعه شناسانه بیشتری میباشد.
گفتار چهارم: افزایش معاشرت زنان شاغل با افراد منحرف
  نظریه ی معاشرت ناهمگون: این نظریه درجامعه شناسی انحرافات ”نظریه ی ارتباطات افتراقی” نیز نامیده می شود و در میان نظریه های مختلف جامعه شناسی از شهرت و اعتبار زیادی برخوردار می باشد.
این نظریه را برای نخستین بار در سال 1924 میلادی، ساترلند استاد دانشگاه آمریکایی در کتاب اصول جرم‌شناسی مطرح کرده است. به موجب این نظریه، انسان در طول حیات خود با گروهای اجتماعی مختلفی چون خانواده ، گروه دوستان،گروه مدرسه و غیره معاشرت پیدا می کند و با عنایت به این الگوها ی رفتاری ارائه شده در معاشرت ها با یکدیگر متفاوت هستند، به این معنی که برخی از الگو های رفتاری مطابق و مساعدت با قانون و برخی الگوها مغایر با قانون هستند، در این صورت چنانچه در محیطی الگو های رفتار ناسازگار با قانون بر الگوی سازگار و مساعد غالب شوند، فردی که با این گروه معاشرت پیدا کند الگوی ناسازگار را ترجیح داده و نتیجتا بزهکار خواهد شد. یعنی زمینه ی بروز انحرافات در آن ها بیش تر می شود.
به عبارت دیگر، هر چه برخورد فرد با افراد مخالف هنجارهای اجتماعی بیشتر باشد و تعاملات آنان با هم به صورت مکرر و زیاد روی دهد، احتمال یادگیری رفتارهای انحرافی بیشتر خواهد بود. ازاین رو، کج رفتاری، یادگرفتنی است و در تعامل با دیگران آموخته می گردد.
هر چه میزان حضور رفت و آمد و اختلاط زن و مرد بدون در نظر گرفتن آسیب های جدی اخلاقی و دینی در جامعه بیشتر شود از سوی دیگر میزان جرایم، خشونتها و زمینه های گناه و غیره افزایش می یابد. ( منظور حضور و اشتغال غِِِِِِیر ضروری و نابجا می باشد) مانند بسیاری از منشی گری ها، فروشندگی ها، خدمات مصرفی، رشته های دانشگاهی که ارتباطی با زنان ندارد. فضای فرهنگی و اخلاقی اجتماع و خانواده دچار آسیب می شود. زنان شاغل در محاوره ها و رفت و آمد ها چون با اشخاص و افراد مختلفی سروکار دارند نوع برخورد هایشان مردانه و آمرانه است، ظرافت و لطافت در گفتار و رفتار در این گونه زنان کم رنگ می شود. همچنین به تبع شغلی که زنان عهده دار هستند ممکن است روزانه با افراد زیادی در تعامل باشند که برخی از این افراد هنجارها اجتماعی را رعایت می کنند و برخی دیگر هنجارها را نقض و زیر پا می گذارند. دیدن و برخورد با این افراد قبح عملی را که مخالف با قوانین است را در بسیاری از موارد می شکند. البته نمی توان منکر این شد که برخورد با افراد ضد هنجار همیشه این پیامد را به دنبال نخواهد داشت، ولی در بسیاری از موارد چنین است و دین اسلام نیز بر این نکته تاکید دارد که حتی اگر گناهی انجام می شود نباید بازگو گردد که زشتی عمل را در نظر از بین ببرد.