اعتماد به نفس

دانلود پایان نامه

هیوم موضوع یا متعلق غرور را خود معرفی می‌کند و می‌گوید: «ابتدا باید میان موضوع و علت انفعال فرق گذاشت. موضوع غرور و فروتنی «خود» است، یعنی توالی تصورات و انطباعاتی که از آن ها خاطره و آگاهی نزدیک داریم. موضوعات دیگری که هنگام احساس غرور یا فروتنی در ذهن داریم همیشه با توجه به «خود» به لحاظ می‌آیند و وقتی که «خود» لحاظ نشود، نه غرور در میان است نه فروتنی. ولی اگر چه «خود» موضوع این دو انفعال است، علت کافیشان نمی‌تواند باشد. اگر این‌طور بود اندازه‌ی معینی از غرور می‌بایست همیشه همراه اندازه‌ی مطابقی از فروتنی بیاید و برعکس.»
هیوم، افعال دیگران را نشانه‌ای از منش آن‌ها تلقی نموده و احساس همدردی را از علل احساس غرور یا تواضع در افراد می‌داند. توصیف زیبایی چیزی مانند یک خانه زیبا، اگر متعلق به خود ما باشد، موجب ایجاد غرور در ما می‌شود و اگر متعلق به دیگران باشد، باعث عشق می‌گردد. پس متعلق غرور یا تواضع، خودمان هستیم؛ یعنی یک هویت شخصی که از افکار و اعمال و احساساتش آگاهی داریم و متعلق عشق یا نفرت اشخاصی دیگر هستند که ما از افکار، اعمال و احسساساتشان آگاهی نداریم.
3-2-3-2 تعریف غرور
هیوم غرور را به صورت نسبی بیان کرده است. او غرور را با توجه به دو اصل همدردی و مقایسه تعریف می‌کند. هیوم حس همدردی را برای احساس غرور، تواضع، عشق و نفرت ضروری می‌داند. از نظر هیوم، «غرور میل شدیدی است که از فضایلی که در “خود” ما وجود دارد، (چه فضایل مادی و چه فضایل معنوی) برای ما ایجاد می‌شود.» اما اگر این فضایل در دیگری باشد منجر به عشق می‌گردد نه غرور. مثلاً اگر ما خانه ای زیبا داشته باشیم این باعث غرور ما می‌شود، اما اگر این خانه‌ی زیبا مربوط به دیگری باشد در ما ایجاد عشق و علاقه می‌کند.
گابریل تیلور در کتاب گناهان کبیره می‌گوید: هیوم غرور را شامل آگاهی و ارزیابی از خود می‌داند. هر چند غرور به عنوان یک گناه کبیره در نظر گرفته شده، اما از نظر هیوم فضیلتی سودمند نیز هست. احساس غرور و افتخار در برخی مواقع کاملاً بی‌خطر و گاهی حتی سودمند است. بنابراین هیوم غرور را به عنوان اعتماد به نفس برای شخص در نظر می‌گرفت و آن را می‌ستود. مثلاً غرور پدر و مادر به فرزندان موفق، غروری لذت‌بخش را نشان می‌دهد.
3-2-3-3 ماهیت غرور
از نظر هیوم غرور به لحاظ ماهیت، یک احساس درونی است که انگیزه‌ای برای انجام فعل می‌شود. او غرور را یک میل غیرمستقیم معرفی می‌کند که از تلفیق لذت و الم با اوصاف دیگر حاصل می‌آید. از نظر او غرور در جایی فضیلت است که ما از همدردی با فرد در احساس غرورش لذت ببریم. در واقع این غرور، غروری موجه است که باعث لذت ما می‌گردد. در مقابل اگر ما از احساس غرور فردی رنج ببریم و ببینیم فرد ادعای بیشتر از کمالاتش را دارد، این غرور رذیلت خواهد بود.
مک‌اینتایر ارتباط میل با احکام ارزشی یا اخلاقی و نیز ارتباط میل با عقل را از دیدگاه هیوم توضیح می‌دهد. از نظر او، ما با بیان احکام ارزشی، برخی امیال خود را ابراز می‌داریم. وقتی ما با اموری که موجب غرور یا عشق است (فضایل) و یا اموری که موجب تنفر و تواضع است(رذایل)، مواجه می‌شویم به طرق مختلف نسبت به آن‌ها واکنش نشان می‌دهیم و یکی از این واکنش‌ها حکم به فضیلت یا رذیلت بودن آن‌هاست. این واکنش، نشان‌دهنده‌ی میلی در درون ماست و این میل ما را به سوی فعل تحریک می‌کند مگر اینکه یک میل قوی‌تر مانع آن شود یا شرایط بیرونی مانع حرکت بدنی متناسب با آن شود. با این توضیح روشن می‌شود که حکم، علت فعل نیست.
حال باید دید از نظر هیوم میل چه ارتباطی با عقل دارد؟ طبق شرح هیوم، یکی از کارکردهای عقل توصیه به وسایلی است که ما را به اهدافی که امیال تعیین کرده‌اند می‌رساند و عقل مقدار سودمندی این ابزار را از حیث نظری و عملی تعیین می‌کند. به این ترتیب ابتدا یک میل خاص فرد را به سمت انجام فعل تحریک می‌کند. این فرد چنین استدلال می‌کند که برای رسیدن به این میل، فلان وسیله لازم است. سپس فرد میل به آن وسیله پیدا کرده و به سمت آن تحریک می‌شود. این استدلال تنها تا جایی قوت دارد که میل اولیه همچنان به قوت خود پایدار باشد، پس عقل در خدمت میل است و برده و خادم او محسوب می‌شود و مقام دیگری جز اطاعت از امیال ندارد.
3-2-3-4 حکم غرور
هیوم در بخش «عظمت ذهن» از «رساله‌ در باب طبیعت آدمی» بیان می‌کند که غرور و تواضع، زمانی‌که بیش از اندازه باشند، ممکن است به عنوان رذیلت در نظر گرفته شوند، اما اگر در اندازه‌ی مناسب باشند هر کدام از این دو فضیلت محسوب می‌گردد.
در واقع هیوم در اینجا این مسأله را مطرح می‌کند که معیار در فضیلت و رذیلت بودن غرور و تواضع، رعایت حد اعتدال و اندازه‌ی مناسب این دو صفت است و هر زمان که یکی از این دو به حد افراط رسید تبدیل به رذیلت می‌گردد. بنابراین در نظر هیوم غرور امری نسبی است که می‌تواند به عنوان فضیلت یا رذیلت در نظر گرفته شود. با اینکه هیوم در مورد غرور اغلب به عنوان فضیلت بحث کرده، اما منظور او از این غرور، غرور مناسب است نه غرور بیش از اندازه.
در مقاله‌ی «هیوم در مورد ارزش غرور» والتر براند، حکم اخلاقی غرور از نظر هیوم را بررسی می‌کند و می‌گوید: هیوم اصولی را در مورد همدردی و مقایسه بیان کرده و غرور بیش از اندازه را به عنوان رذیلت در نظر گرفته است. از نظر هیوم، افرادی که فضایلشان را بزرگ جلوه می‌دهند و نیز افرادی که ادعا می‌کنند فضایلی دارند، اما در واقع هیچ فضیلتی ندارند، غرورشان غیر موجه و رذیلت است. او شرایطی که ما از غرور برخی افراد خشنود می‌شویم و با آن‌ها همدردی می‌کنیم را با شرایطی که از غرور برخی افراد رنج می‌بریم، مقایسه کرده و این‌گونه استنتاج می‌کند که وقتی ما عقیده داریم فرد برای غرور خود علتی دارد، با او همدردی می کنیم و او را تحسین می‌کنیم، اما اگر فرد برای غرور خود علتی نداشته باشد و در واقع غرور بیجا داشته باشد ما خودمان را با او مقایسه می‌کنیم. هیوم غیر عقلانی بودن غرور را در این مورد در نظر گرفت. عقلانیت و عدم آن و نیز تمایل به مقایسه خودمان با دیگران، یک ویژگی اصلی از طبیعت بشری است.
از نظر هیوم، برای اینکه ویژگی‌های درونی ما از جمله غرور به فضیلت تبدیل شوند، مشروط به دو امر موجه بودن و پنهان نگه داشتن هستند. او معتقد است که فضیلت غرور، نه تنها جایز است بلکه برای شخصیت هر فرد لازم است. اما غرور، محدود به اموری می‌شود که فضایل دیگر محدود نمی‌شوند. گرچه غرور فضیلت است و مردم به فضایلشان مغرور هستند، اما حتی افراد مغرور واقعی نیز به غرورشان(به عنوان یک فضیلت) افتخار نمی‌کنند. بنابراین به منظور حفظ قوانین مربوط به نجابت بهتر است که افراد واقعاً مغرور نیز غرور خودشان را پنهان نگه دارند. علاقه شدید به خود، یک قانون جهانی است. ما در مورد ارزش‌هایی که به خودمان نسبت می‌دهیم نمی‌توانیم مطمئن باشیم. بنابراین هرگونه اشاره مستقیمی به غرور ممنوع است. به همین دلیل پنهان نگه داشتن غرور، امری ضروری است.
هیوم در طی مباحث خود در مورد غرور و فضیلت نظریه‌ی غرور در فضیلت را ارائه می‌دهد. او ادعا می‌کند که غرور در فضایل به عنوان یک فضیلت است. طبق این نظریه افراد فضیلت‌مند قادر خواهد بود نوع خاصی از لذت بردن و رضایت از نفس را تجربه کنند که افراد رذیلتمند نمی‌توانند این موارد را تجربه کنند. در واقع این نظریه بیان می‌کند که ما وقتی فضیلتی داریم این فضیلت، به ما غرور می‌دهد و در نتیجه خود این غرور نیز فضیلت است. از نظر هیوم، غرور به فضیلت می‌تواند انگیزه‌ای برای انجام دادن فضایل باشد.
حال سؤال اینجاست که غرور، اخلاقی است یا عقلانی؟
با توجه به اینکه اخلاق نزد هیوم، اخلاقی لذت‌گرایانه است و نزد او فضایل، اوصافی هستند که از حیث اخلاقی موجب خرسندی‌اند و این خرسندی یا به این دلیل است که فضایل برای صاحبانش یا دیگران، مطبوع و خوشایند است و یا به این دلیل است که نزد ایشان منفعت دارد.
بنابراین از نظر هیوم، غرور فضیلتی اخلاقی است که ناشی از لذتی است که در خود ما ایجاد می‌شود. اما اگر این لذت در دیگران بوجود آید دیگر غرور نیست و عشق خواهد بود. این عشق یا غرور می‌تواند مربوط به اوصافی نفسانی باشد مانند شجاعت، شوخ‌طبعی، عدالت و دانش یا مربوط به اوصاف جسمانی باشد؛ مانند زیبایی، قدرت، چابکی، مهارت در سوارکاری و شمشیربازی و مهارت‌های دستی. پس ارزش‌ها نزد هیوم، متخذ از غرور یا عشقی هستند که ایجاد می‌کنند. ما به دلیل خانه یا اسباب منزل زیبایی که داریم احساس غرور می‌کنیم و مالک بودن اشیاء بیش از ساختن اشیاء موجب غرور ما می‌شود.
بعد از بیان غرور از نظر هیوم، غرور در دوران معاصر را مطرح می‌کنیم که در این دوران نیز مسأله‌ذیب غرور به صورت گسترده‌ای مورد بحث است. یکی از افرادی که در مورد غرور و مسائل مربوط به آن سخن گفته است، ریچارد تیلور می‌باشد. در ادامه نظرات تیلور در مورد غرور را بیان می‌کنیم.
3-2-4 ریچارد تیلور
3-2-4-1 تعریف غرور
ریچارد تیلور، غرور را «دوست داشتن موجه نفس» تعریف می‌کند. از نظر تیلور، قید «موجه بودن» که در تعریف آمده، یک قید تأکیدی است و در واقع وجه تمایز غرور از خودبینی و تکبر است. بنابراین دوست داشتن نفس، زمانی غرور نامیده می‌شود که موجه و از روی دلیل باشد، چرا که افراد خودبین و متکبر نیز خودشان را دوست دارند و حتی میل بیشتری به این کار دارند، اما این افراد مغرور نیستند، به این دلیل که حب نفس غیرموجه دارند. در حقیقت، این افراد خودشان را دارای فضایل و ارزش‌های والا می‌دانند، در حالی‌که چنین فضیلتی ندارند و اغلب از طرف افراد مغرور نیز طرد می‌شوند.
از نظر تیلور، افراد مغرور هیچ توجهی نسبت به این موضوع که مردم در مورد آن‌ها چه فکری می‌کنند ندارد و اصلاً مراقب عقاید وافکار دیگران نیست، بلکه همیشه در مورد اینکه خودش در مورد خودش چه دیدی دارد توجه می‌کند. در اینجا یک تفاوت اساسی میان شما و دیگران وجود دارد و آن این است که دیگران شما را تنها از روی ظاهرتان می شناسند و ممکن است گمراه شوند. اما شما خودتان را همانطور که هستید می‌شناسید، حداقل در این مورد شما نسبت به دیگران امتیاز دارید. اگر شما فرد نادان، ترسو، سست‌اراده یا خودبینی باشید، شاید بتوانید این خصوصیات را از دیگران پنهان کنید، اما نمی‌توانید آن‌‌ها را از خودتان نیز پنهان کنید.
در واقع به این دلیل افراد مغرور نمی‌خواهند خودشان را از دیگران پنهان کنند که هیچ دلیلی برای انجام این کار ندارند. چرا که افراد مغرور همانطور که قبلاً اشاره شد، افرادی هستند که خودشان را بطور موجه دوست دارند و همچنین در مورد ارزش واقعی خود اندیشه‌ی والا و صحیحی دارند. بنابراین، این افراد در ظواهر زندگی که مسائل غیر اساسی و بی‌ارزش است خود را با دیگران مقایسه نمی‌کنند. البته در موارد اصلی خودشان را با دیگران مقایسه می‌کنند، مثلاً کسی زندگی خود را با عقلانیت و نظم بهتری اداره کند، یا کسی شجاعت بیشتری داشته باشد، آن‌ها به شدت ناراحت می‌شوند. این رفتار به نوعی حسادت است، نه به این دلیل که توسط دیگران مورد تحسین قرار نمی‌گیرند، بلکه به این دلیل که خود را شایسته‌ی بهترین‌ها می‌دانند.
حال سؤال اینجاست که دلیل افراد مغرور برای غرورشان چیست؟ به گفته‌ی تیلور، افراد واقعاً مغرور خودشان را برتر از دیگران می‌دانند، و این غرور آن‌ها نیز موجه است به این دلیل که درکشان نسبت به خوب بودن به معنای صحیح آن، درست است. در واقع این افراد هیچ کاری را برای رضایت دیگران انجام نمی‌دهند، بلکه تنها اموری را انجام می‌دهند که از نظر خودشان درست است s.