اصطلاحات

دانلود پایان نامه

بیش ازینم مدار بی پر وبال تاکس این قصه را سمر نکند
کانچه با بنده کرد شهر سراب بــا قصب پرتـو قمــر نکنـد
3-4-پایه تحصیلات واطلاعات ظهیر
چنانکه در سابق مذکور افتاد ظهیر تحصیلات مقدماتی خود را در فاریاب – زادگاه خویش – کرد . سپس برای تکمیل آن رخت زی نیشابور کشید ومدت شش سال درآنجا به تحصیل پرداخت وبه گفته خود در همه هنرها سرآمد ِ اقران گشت :
مرا به مدت شش سال حرص علم وادب به خــاکدان نیشابور کـرد زنــدانی
به هر هنر که کسی نام برد در عالم چنان شدم که نیابم به عهد خود ثانی
ودر تازی وپارسی وحکمت وشرع صاحب نظر واستاد شد ، چنانکه در قصیده ای گوید :
گرچه پیشت نکرد کس تعریف که مراچیست پایه ومقـــدار
سخنم خـود معـرف هنــرست چون نسیمی که آید از گلزار
رکنهای سریر دانش من همــچو ارکان عالمنــد چهار
تازی وپارسی وحکمت وشرع این دو اشعار دارم آن دو شعار
ظهیر در شعر خود همه جا به دانش خود می بالد وخود را از اقران برتر می شمرد واز کسادی هنر می نالد ، ولی جز پیش بینی وی در قرآن 582 راجع به ابطال حکم طوفان واشاراتی که جای به جای در تِلو اشعار خویش به اصطلاحات علمی می کند ، بر روی هم ، زیاد از دانش خویش در شعر استفاده نمی کند ؛ اما اطلاعات وی در تازی چنانکه از یک قصیده عربی و دو ملمَّع وی بر می آید نسبتاً زیاد وبدین زبان سلطه واحاطه کامل داشته ، درآن پخته واستادانه شعر می سروده است .
تسلط وی بر علم نجوم – چنانکه گفتیم – تا به حدی بوده که به ابطال طوفان در قران 582 حکم می کند . ظهیر در دو قطعه کاملاً بدین موضوع ، یعنی ابطال حکم طوفان تصریح می کند .
ودر دو قصیده نیز که ظاهراً پس از سال 582 سروده به واقع نشدن آن اشارت می نماید . از قطعه اوب برمی آید که شاعر در زمانی که در نیشابوراقامت داشته رساله ای در ابطال حکم طوفان انشاء کرده وبه ممدوحی که او را سرِ ملوک جهان می خواند اهداء کرده بوده است ، اما پادشاه به او اعتنایی نکرده وبرعکس به آن کسی که حکم به حتمی بودن وقوع طوفان کرده بوده است انعام وخلعت وصِله داده بوود . ابیاتی که براین معنی حکایت می کند این است :
چه مایه خدمت شاهان که پشت پای زدم بدان امید که در من ســری بجنبانی
از آن سپس به جناب تو التجا کردم مــگر که حق من از روزگــار بستانی
مرا زبهر جوازی که خواستم صدره روا بود که تو چندین به جان بگردانی ؟
رسالتی که زانشای خود فرستادم به مجلس تو در ابطال حکم طــوفــانی
اگر درآن سخنت شبهت است ومی خواهی که از جــریده ایــام نیــز بــرخــوانی
مرا چنانکه بود هم معیشتی باید کـــه بی غذا نتوان داشت روح حیوانی
اما آن چند بیت از قطعه دوم که برین معنی تصریح دارد :
شاها زکوه گوش وزبان راز راه لطف بشنو زمن سوالی وتشریف ده جواب
آن کس که حکم کرد به طوفان باد وگفت کاسیب آن عمارت عالم کند خراب
تشریف یافت از تو واقبال دید وکس دربند آن نشد که خطا گفت یا صواب
من بنده چون به پیش تو ابطال کرده ام با من چرا به وجه دگر می رود خطاب ؟
برمن وبال شد هنر من ، که صد بلا بر ساعتی که من به هنر کردم انتساب