استنباط

دانلود پایان نامه

توکه در حل وعقد مختاری چــون روا داریم چنیــن مضطر؟
تاکی از بهر نیم تو بره کاه بــاشم انـــدر جوال مشتی خر ؟
ودر قصیده دیگری هم در مدح وی سروده گوید :
چنان مکن که مرا با هزار گنج هنر به روزگار تو حاجت بود به مشتی دون
منم که پار درین روز هم درین مجلس همین تظلم وفریاد کرده ام کاکنون
ودر قطعه 11گوید :
به حضرت تو که پیوسته نیک باد تو را نموده ام دو سه نوبت که حال من چه بد است
زعیش تیره همی کردم این همه فریاد نه زانک کسوت من اطلس است یا نمد است
این که دولتشاه گوید « از اصفهان به آذربایجان رفت » ، ظاهراً صواب نمی نماید زیرا ظهیر در قصیده ای که در مدح همین صدر الدّین سروده (قصیده 38) وچند بیتی از آن نیز در سابق مذکور افتاد گوید :
راست یکسال ونیم شد که مرا در عراق است حکم آبشخـور
عزم آن کرده ام که بر تابم ســوی مازندران عنـان سفر
چنانکه از این ابیات بر می آید ظهیر از اصفهان عزم مازندران می کند وبدآنجا می رود واز انعام وصِلات وبزرگداشت حسام الدوله اردشیر بن علاء الدوله ابن اسفندیار بهره مند می شود . نویسنده تاریخ طبرستان گوید : « ظهیر الدین فاریابی را که افضل الشعراء بود در حق او قصیده هاست ، در دیوان او طلب باید کردد از آن جمله یکی این است : آنگاه ابیاتی چند از قصیده 30 (سپیده دم که هوا مژده بهار دهد ….الخ ) را ذکر کرده گوید مدتی که ملازم بود چون شهنشاه اردشیر در حق او احسان بسیار وانعام بی شمار فرمود : اجازت خواسته به خدمت اتابک قزِل ارسلان بن اتابک ایلدگز پیوست به وقتی که آذربایجان وعراق او را بود قصیده ای بگفت واین بیت در آن قصیده انشاء کرد :
شاید که بعد خدمت سی سال در عراق نانم هنوز خسرو مازندران دهد ؟
خدمتکاران درگاه اردشیر ، روز عرض این قصیده به بارگاه قزل ارسلان حاضر بودند ، پیش شاه نسخه این قصیده وبیت فرستادند ، به فرمود تا برای ظهیر اسپ با ساخت وطوق وکلاه مرصع وقبا وصدد دینار گسیل کردند .»
مدت اقامت ظهیر در مازندران کاملاً معلوم نیست ، چه ، دراین باره نه از اشعار وی می توان چیزی استنباط کرد ونه در کتب تذکره بدان اشارت رفته است . دراینجا باید گفت که وی در رفتن به اصفهان وبازگشت از آنجا مسلماً باید از ری وقم عبور کرده باشد . در شعر ظهیر راجع به اقامت وی در قم اشارتی نیست ولی به دلیل این بیت از یک مثنوی طنزآمیز :
تو فکندی به خیره اندیشی با همه شهر ری مرا خویشی
باید مدتی در ری اقامت کرده باشد .
به تصریح ابن اسفندیار ، ظهیر از مازندران به نزد قزل ارسلان به آذربایجان رفت وظاهراً قبل از رسیدن به تبریز مدت دوماه نزد « صفی الدّین» نامی در اردبیل اقامت کرد ، ولی چنانکه چشم داشت از وی برخورداری نیافت . در قطعه 56 به این معنی اشارت کرده گوید :
بزرگوار دانند همگنان که نبود بــه اردبیـــل مرا داعیی قلیل وکثیر
برون زخدمت تو مقصدی نداشته ام چرا نمی گذرد یاد من تـو را به ضمیر
زخطه ای به تو افتاده ام که وقت وداع صدور بر پی مــن ناله کـرده اند ونفیر
کسی که بر همه احرار سروری جوید روا نــدارد در حق چــون منی تقصیر
وجای دیگر گوید :
صفی دین پس ازین زخمهای بی شفقت زدست چـــرخ هنـــوزم نمـی رسد ناله
به جز شماتت ویأسم نداد وعده تو از آن سپس که دو ماهش گذشت از حاله
وسپس از راه سراب عزم تبریز کرد ، وظاهراً قبل از رسیدن بدانجا چنانکه از قطعه ای برمی آید مدتی نیز در سراب اقامت جست :